دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۵۵۶

مولوی
زهی چشم مرا حاصل شده آیین خون ریزی ز هجران خداوندی شمس الدین تبریزی
ایا خورشید رخشنده متاب از امر او سر را که تاریک ابد گردی اگر با او تو بستیزی
ایا ای ابر گر تو یک نظر از نرگسش یابی به جای آب آب زندگانی و گهربیزی
اگر آتش شبی در خواب لطف و حلم او دیدی گلستان ها شدی آتش نکردی ذره ای تیزی
به هنگامی که هر جانی به جانی جفت می گردند بفرمودند گر جانی به جان او نیامیزی
که جان او چنان صاف و لطیف آمد که جان ها را ز روی شرم و لطف او فریضه گشت پرهیزی
هر آنچ از روح او آید به وهم روح ها ناید که خشتک کی تواند کرد اندر جامه تیریزی
کسی کاندر جهان از بوش انا لا غیر می گفته ست گر از جاهش ببردی بو ز حسرت کرده خون ریزی
بیا ای عقل کل با من که بردابرد او بینی ورای بحر روحانی بدان شرطی که نگریزی
از آن بحری گذشته ست او که دل ها دل از او یابند و جان ها جان از او گیرند و هر چیزی از او چیزی
اگر انکار خواهی کرد از عجزی است اندر تو چه داند قوت حیدر مزاج حیز از حیزی
علی الله خانه کعبه و فی الله بیت معمورا گهی که بشنوی تبریز از تعظیم برخیزی
ایا ای عقل و تمییزی که لاف دیدنش داری وآنگه باخودی بالله که بی الهام و تمییزی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ستایش‌نامه‌ای است پرشور و عرفانی در حق شمس تبریزی که شاعر در آن از درد عمیق فراق او سخن می‌گوید و او را به جایگاهی رفیع می‌نشاند که فراتر از ادراک معمولی و عقل جزئی‌نگر است. شمس در این ابیات، سرچشمه‌ی حیات و روح معرفی می‌شود و شاعر بر این باور است که هر کس به دنبال حقیقت است، باید از حصار خودبینی و عقل محدود بگذرد تا بتواند به آستانه‌ی وجودی او راه یابد و این امر جز با شهود و تسلیم ممکن نیست.

در این اثر، شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌های متنوع، سعی دارد نشان دهد که بزرگی شمس تبریزی چنان است که تمام هستی، از عناصر طبیعی (مانند خورشید و ابر و آتش) تا عقل کلی، در برابر جلال او سر تسلیم فرود می‌آورند. لحن کلام، آمیزه‌ای از شیدایی، توبیخ منکران و دعوت به درک حقیقتی است که تنها با چشم جان دیده می‌شود نه با ابزار عقل و استدلال.

معنای روان

زهی چشم مرا حاصل شده آیین خون ریزی ز هجران خداوندی شمس الدین تبریزی

به دلیل دوری از شمس تبریزی که خداوندگار من است، چشمانم آموخته‌اند که مدام خون بگریند.

نکته ادبی: خون‌ریزی در اینجا استعاره از گریه بسیار شدید و از سر سوز دل است.

ایا خورشید رخشنده متاب از امر او سر را که تاریک ابد گردی اگر با او تو بستیزی

ای خورشید درخشان، از فرمان او سرپیچی نکن؛ چرا که اگر با او مخالفت کنی، برای همیشه در تاریکی مطلق فرو خواهی رفت.

نکته ادبی: بستیزی فعل از ستیزیدن (جنگیدن و مخالفت کردن) است.

ایا ای ابر گر تو یک نظر از نرگسش یابی به جای آب آب زندگانی و گهربیزی

ای ابر، اگر تنها یک نگاه به چشمان زیبای او بیندازی، به جای آب، آبِ حیات و مروارید بر زمین می‌پاشیدی.

نکته ادبی: نرگس کنایه از چشم است و گهربیزی کنایه از سخاوت و بخشش بی‌کران.

اگر آتش شبی در خواب لطف و حلم او دیدی گلستان ها شدی آتش نکردی ذره ای تیزی

اگر آتش در خواب، مهربانی و بردباری او را می‌دید، سوزندگی خود را از دست می‌داد و به گلستانی آرام و لطیف تبدیل می‌شد.

نکته ادبی: تضاد میان آتش (سوزنده) و گلستان (آرام) برای نشان دادن قدرت نفوذ لطف شمس به کار رفته است.

به هنگامی که هر جانی به جانی جفت می گردند بفرمودند گر جانی به جان او نیامیزی

در آن عالمی که جان‌ها با هم جفت و هم‌نشین می‌شوند، فرمان آمد که اگر خود را به جان او پیوند نزنی، تو را در شمار آن‌ها نیاورند.

نکته ادبی: اشاره به پیوند ارواح و ضرورت اتصال جان سالک به پیر کامل (شمس).

که جان او چنان صاف و لطیف آمد که جان ها را ز روی شرم و لطف او فریضه گشت پرهیزی

جان او چنان پاکیزه و لطیف است که دیگر جان‌ها در برابر شکوه و حیا و لطف او، احساس شرم می‌کنند و خود را از آلودگی‌ها بازمی‌دارند.

نکته ادبی: پرهیز به معنای خودداری از گناه و آلودگی به واسطه حضور روحانی اوست.

هر آنچ از روح او آید به وهم روح ها ناید که خشتک کی تواند کرد اندر جامه تیریزی

آنچه از روح و باطن او سرچشمه می‌گیرد، در خیال هیچ روحی نمی‌گنجد؛ همان‌طور که پارچه ارزان و معمولی (خشتک) نمی‌تواند به لباسی فاخر و گران‌بها تبدیل شود.

نکته ادبی: خشتک کنایه از ناچیزی و تیریزی کنایه از هنرِ برش و دوخت ماهرانه است؛ مقایسه ظرفیت کم عقل بشری با دریای روح شمس.

کسی کاندر جهان از بوش انا لا غیر می گفته ست گر از جاهش ببردی بو ز حسرت کرده خون ریزی

کسی که در این دنیا به خود می‌بالد و ادعای وجود (انا لا غیر) دارد، اگر بوی حقیقتِ شمس به مشامش می‌رسید، از شدت حسرت و ندامت، خون می‌گریست.

نکته ادبی: انا لا غیر اشاره به تکبر و خودخواهی دارد که در برابر حقیقت فنا می‌شود.

بیا ای عقل کل با من که بردابرد او بینی ورای بحر روحانی بدان شرطی که نگریزی

ای عقل کلی که ادعای دانایی داری، با من بیا تا مقام و بزرگی او را فراتر از دریای روحانیت ببینی، البته به شرط آنکه از ترس حقیقت پا به فرار نگذاری.

نکته ادبی: بردابرد به معنای غلبه و چیرگی است.

از آن بحری گذشته ست او که دل ها دل از او یابند و جان ها جان از او گیرند و هر چیزی از او چیزی

او از دریای حقیقتی عبور کرده است که تمام دل‌ها و جان‌های عالم، هستی و معرفت خود را از آن می‌گیرند و هر چیزی در این جهان، نشانی از آن دارد.

نکته ادبی: اشاره به مقام «انسان کامل» که واسطه فیض الهی به تمام موجودات است.

اگر انکار خواهی کرد از عجزی است اندر تو چه داند قوت حیدر مزاج حیز از حیزی

اگر او را انکار می‌کنی، به خاطر ناتوانی و ضعف خودت است؛ چگونه یک فرد حقیر و ضعیف می‌تواند قدرت و بزرگیِ مردی چون حیدر (امام علی) را درک کند؟

نکته ادبی: حیدر نماد قدرت معنوی و حیز نماد ضعف و سستی است.

علی الله خانه کعبه و فی الله بیت معمورا گهی که بشنوی تبریز از تعظیم برخیزی

او خانه کعبه و بیت‌المعمورِ الهی است؛ هرگاه نام تبریز را بشنوی، باید به نشانه احترام و تعظیم، از جای برخیزی.

نکته ادبی: اشاره به جایگاه مقدس شمس که گویی خود کعبه و حقیقتِ عبادتگاه است.

ایا ای عقل و تمییزی که لاف دیدنش داری وآنگه باخودی بالله که بی الهام و تمییزی

ای عقل و دانایی که ادعا می‌کنی او را شناخته‌ای، به خدا سوگند که تو بدون داشتنِ الهام الهی و بصیرت واقعی، همچنان در بندِ خودت هستی و چیزی از او در نیافته‌ای.

نکته ادبی: باخودی در مقابل بی‌خودی است؛ کسی که با خود است هنوز از حقیقت دور مانده.

آرایه‌های ادبی

استعاره نرگس

استعاره از چشمان زیبا و فریبنده شمس تبریزی.

تضاد آتش و گلستان

به کارگیری دو مفهوم متضاد برای نشان دادن قدرتِ دگرگون‌کنندگیِ لطفِ شمس.

تلمیح حیدر

اشاره به حضرت علی (ع) به عنوان نماد قدرت و والایی برای تحقیر انکارکنندگان و سست‌عنصران.

نماد بحر (دریا)

نمادِ منبع لایزال فیض و معرفت الهی که شمس از آن عبور کرده است.