دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۵۵۲

مولوی
کجا باشد دورویان را میان عاشقان جایی که با صد رو طمع دارد ز روز عشق فردایی
طمع دارند و نبودشان که شاه جان کند ردشان ز آهن سازد او سدشان چو ذوالقرنین آسایی
دورویی با چنان رویی پلیدی در چنان جویی چه گنجد پیش صدیقان نفاقی کارفرمایی
که بیخ بیشه جان را همه رگ های شیران را بداند یک به یک آن را بدیده نورافزایی
بداند عاقبت ها را فرستد راتبت ها را ببخشد عافیت ها را به هر صدیق و یکتایی
براندازد نقابی را نماید آفتابی را دهد نوری خدایی را کند او تازه انشایی
اگر این شه دورو باشد نه آتش خلق و خو باشد برای جست و جو باشد ز فکر نفس کژپایی
دورویی او است بی کینه ازیرا او است آیینه ز عکس تو در آن سینه نماید کین و بدرایی
مزن پهلو به آن نوری که مانی تا ابد کوری تو با شیران مکن زوری که روباهی به سودایی
که با شیران مری کردن سگان را بشکند گردن نه مکری ماند و نی فن و نه دورویی نه صدتایی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در نکوهش نفاق و دورویی است و بر ضرورت خلوص و یک‌رنگی در طریق عشق و سلوک عرفانی تأکید می‌ورزد. شاعر بیان می‌کند که برای رسیدن به مقام قرب الهی و همنشینی با اولیای حق، باید از آلودگی‌های نفسانی و تظاهر رهایی یافت.

در بخش‌هایی از متن، خداوند به مثابه آیینه‌ای تصویر شده است که تنها بازتاب‌دهنده اعمال و نیت‌های خودِ انسان است؛ بنابراین، اگر ناملایمتی از سوی حق احساس می‌شود، ریشه در تیرگی‌های درونِ فرد دارد. در نهایت، شعر هشدار می‌دهد که در برابر شیرانِ حقیقت، مکر و حیله‌ی روباه‌صفتان راه به جایی نمی‌برد و تنها به نابودی خودِ فرد می‌انجامد.

معنای روان

کجا باشد دورویان را میان عاشقان جایی که با صد رو طمع دارد ز روز عشق فردایی

جایگاهی برای افراد دورو در میان عاشقان حقیقی نیست؛ زیرا آن‌ها با تظاهر و نقاب‌های گوناگون، تنها به دنبال سودجویی و بهره‌مندی از روز پاداش و عشق هستند.

نکته ادبی: دورویان: کنایه از منافقان؛ فردای روز عشق: اشاره به قیامت یا کمال عشق.

طمع دارند و نبودشان که شاه جان کند ردشان ز آهن سازد او سدشان چو ذوالقرنین آسایی

اگرچه آن‌ها طمع‌کارند، اما پادشاهِ جان (خداوند) آنان را نمی‌پذیرد و همانند ذوالقرنین، سدی از آهن در برابرشان می‌کشد تا به حریم قدسی راه نیابند.

نکته ادبی: ذوالقرنین: شخصیت اساطیری-تاریخی قرآن که سدی آهنین ساخت؛ تلمیح دارد.

دورویی با چنان رویی پلیدی در چنان جویی چه گنجد پیش صدیقان نفاقی کارفرمایی

دورویی همانند آلودگی در آبی زلال است؛ چگونه ممکن است در دلِ صدیقان و پاکان، نفاق و دورنگی وجود داشته باشد؟

نکته ادبی: صدیقان: کنایه از راست‌کرداران و اولیای الهی.

که بیخ بیشه جان را همه رگ های شیران را بداند یک به یک آن را بدیده نورافزایی

خداوند به اعماق وجودِ انسان و اسرار درونیِ شیرمردان (عارفان) کاملاً آگاه است و با نور الهی خویش، تمام زوایای پنهان آن را می‌بیند.

نکته ادبی: بیخ بیشه جان: استعاره از ریشه‌های وجودی و باطن انسان.

بداند عاقبت ها را فرستد راتبت ها را ببخشد عافیت ها را به هر صدیق و یکتایی

او از سرنوشت‌ها آگاه است، رزق و روزی بندگان را می‌فرستد و به هر فرد راست‌گو و یگانه‌پرست، عافیت و سلامت می‌بخشد.

نکته ادبی: راتبت‌ها: جمع راتبه، به معنای مقرری و روزی؛ عافیت: سلامت و رهایی از بلا.

براندازد نقابی را نماید آفتابی را دهد نوری خدایی را کند او تازه انشایی

خداوند نقاب از چهره حقایق برمی‌دارد، خورشید حقیقت را آشکار می‌سازد و با نور خود، آفرینشی تازه و بینشی نو به انسان هدیه می‌دهد.

نکته ادبی: آفتابی: استعاره از ذات یا معرفت الهی.

اگر این شه دورو باشد نه آتش خلق و خو باشد برای جست و جو باشد ز فکر نفس کژپایی

اگر تصور می‌کنی خداوند دورو است، این پندارِ توست که ناشی از آتشِ خشم نفسانی و فکرهای کج‌ومعوج خودت است و برای آزمودن توست.

نکته ادبی: کژپایی: کنایه از انحراف در گام و مسیر حرکت نفس.

دورویی او است بی کینه ازیرا او است آیینه ز عکس تو در آن سینه نماید کین و بدرایی

در واقع، خداوند مانند آینه‌ای است که کینه‌توزی‌ها و بدی‌های خودت را به تو باز می‌گرداند؛ او بی‌کینه است و فقط عکسِ درونیِ تو را نشان می‌دهد.

نکته ادبی: آیینه: استعاره از تجلی صفات انسان در برابر ذات الهی.

مزن پهلو به آن نوری که مانی تا ابد کوری تو با شیران مکن زوری که روباهی به سودایی

با آن نور الهی (حقیقت) درنیفت که برای همیشه کور خواهی شد؛ تو که چون روباهی فریبکار هستی، با شیران (عارفان حقیقت‌جو) گلاویز نشو.

نکته ادبی: شیران: نماد عارفان و مردان حق؛ روباه: نماد مکر و نفاق.

که با شیران مری کردن سگان را بشکند گردن نه مکری ماند و نی فن و نه دورویی نه صدتایی

چرا که درگیری با شیران، گردن سگان (بدخواهان) را می‌شکند؛ در آن جایگاه، دیگر هیچ ترفند، حیله و دورویی کارساز نیست.

نکته ادبی: سگان: استعاره از افراد پست‌سیرت و حیله‌گر.

آرایه‌های ادبی

تلمیح ذوالقرنین

اشاره به سد آهنین ذوالقرنین برای جلوگیری از نفوذ مفسدان.

استعاره شیران

شیر نماد انسان‌های شجاع و عارفانِ حقیقت‌جو است.

تشبیه خداوند به مثابه آیینه

خداوند در اینجا به آیینه تشبیه شده که بازتاب‌دهنده نیات انسان است.

تضاد شیران و سگان

تقابلِ قدرت و اصالت شیر با پستی و مکرِ سگ در تقابل با حق.