دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۵۴۱

مولوی
الا ای جان جان جان چو می بینی چه می پرسی الا ای کان کان کان چو با مایی چه می ترسی
ز لا و لم مسلم شو به هر سو کت کشم می رو به قدوست کشم آخر که خانه زاده قدسی
چه در بحث اصولی تو چه دربند فصولی تو چه جنس و نوع می جویی کز این نوعی و زین جنسی
اگر دامان جان گیری به ترک این و آن گیری که از جمله مبرایی نه از جنی نه از انسی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر محوریتِ دعوت به تسلیمِ عاشقانه و شهودی در برابر حقیقتِ مطلق سروده شده‌اند. شاعر مخاطب را از بندِ عقلِ جزئی، تردیدهای فلسفی و قیدوبندهای اعتباری می‌رهاند و او را به سویِ جایگاهِ اصلی‌اش که همان ساحتِ قدسی و روحانی است، فرا می‌خواند. فضا، فضایی است عرفانی و سرشار از اطمینانِ خاطر که در آن عاشق، بی نیاز از پرسش‌های بیهوده، در پناهِ محبوب آرام می‌گیرد.

مفهومِ بنیادینِ اثر، عبور از خودخواهی‌ها و وابستگی‌های ذهنی است. شاعر با تکیه بر جایگاهِ متعالیِ روحِ انسانی، او را برتر از عالمِ ماده و دسته‌بندی‌های رایجِ عقلی می‌داند و تأکید می‌کند که رهاییِ حقیقی تنها در گروِ بریدن از غیر و پیوستن به سرچشمه‌یِ هستی است که در درونِ جانِ انسان نهفته است.

معنای روان

الا ای جان جان جان چو می بینی چه می پرسی الا ای کان کان کان چو با مایی چه می ترسی

ای کسی که در مرتبه‌یِ جانِ جانان قرار داری، اکنون که با چشمِ دل، حقیقت را می‌بینی، دیگر این‌همه پرسش برای چیست؟ و ای سرچشمه‌یِ خوبی‌ها، اکنون که در پناهِ مایی، از چه هراسان و پریشانی؟

نکته ادبی: کانِ کان، استعاره از معدن و منشأ فیض الهی است؛ تکرار واژگان برای تأکید بر والاییِ مقامِ مخاطب است.

ز لا و لم مسلم شو به هر سو کت کشم می رو به قدوست کشم آخر که خانه زاده قدسی

از چون و چرا کردن (لا و لَم) و انکار دست بردار و تسلیمِ مطلق باش؛ به هر سو که تو را کشاندم، همراه شو؛ زیرا من تو را به سویِ تقدسِ مطلق می‌برم، چرا که تو خود از تبارِ پاکی و قدس هستی.

نکته ادبی: لا و لَم، نمادِ پرسش‌های فلسفی و شک‌های عقلانی است؛ خانه زاده‌ی قدسی، اشاره به اصلِ وجودیِ انسان دارد که از عالمِ معنا سرچشمه گرفته است.

چه در بحث اصولی تو چه دربند فصولی تو چه جنس و نوع می جویی کز این نوعی و زین جنسی

چرا خود را درگیرِ بحث‌های خشکِ اصولی و تقسیم‌بندی‌های منطقی کرده‌ای؟ تو فراتر از طبقه‌بندی‌های عقلی (جنس و نوع) هستی، پس به دنبالِ چیستیِ خود در این قالب‌های محدود نباش.

نکته ادبی: جنس، نوع و فصل، اصطلاحاتِ علمِ منطق هستند که به محدودیت‌های ذهنِ بشری در شناختِ حقیقت اشاره دارند.

اگر دامان جان گیری به ترک این و آن گیری که از جمله مبرایی نه از جنی نه از انسی

اگر به دامنِ حقیقت و جانِ اصلی چنگ زنی، باید همه‌ی تعلقاتِ دنیوی را رها کنی؛ زیرا تو از همه‌ی این بندها پاک و مبرایی و نه محدود به موجوداتِ این جهان (جن و انس) می‌باشی.

نکته ادبی: مبرایی به معنای پاک بودن و فارغ بودن از قید و بندهاست و اشاره به برتریِ ساحتِ انسانی بر دیگر موجودات دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره کان

به معنای معدن و سرچشمه‌ی فیض و وجود الهی است.

تضاد لا و لَم

اشاره به چون و چراهای فلسفی در برابرِ تسلیمِ کاملِ قلبی به حقیقت است.

ایهام تناسب جنس و نوع و فصل

اصطلاحاتِ علمِ منطق هستند که با ایهام در معنای ظاهریِ کلمات نیز به کار رفته‌اند تا محدودیت‌های عقلِ جزئی را بیان کنند.

مراعات نظیر جن و انس

ذکر دو گروه از موجودات برای اشاره به فراگیریِ رهاییِ انسان از قیودِ هستی‌شناختی.