دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۵۳۸

مولوی
حجاب از چشم بگشایی که سبحان الذی اسری جمال خویش بنمایی که سبحان الذی اسری
شراب عشق می جوشی از آن سوتر ز بی هوشی هزاران عقل بربایی که سبحان الذی اسری
نهی بر فرق جان تاجی بری دل را به معراجی ز دو کونش برافزایی که سبحان الذی اسری
بپرد دل بیابان ها شود پیش از همه جان ها به ناگاهش تو پیش آیی که سبحان الذی اسری
هر آن کس را که برداری به اجلالش فرود آری در آن بستان بی جایی که سبحان الذی اسری
دلم هر لحظه می پرد لباس صبر می درد از آن شادی که با مایی که سبحان الذی اسری
ز هر شش سوی بگریزم در آن حضرت درآویزم که بس دلبند و زیبایی که سبحان الذی اسری
حیاتی داد جان ها را به رقص آورده دل ها را عدم را کرده سودایی که سبحان الذی اسری
گریزان شو به علیین دلا یعنی صلاح الدین چو تو بی دست و بی پایی که سبحان الذی اسری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در فضای عرفانی و با تکیه بر مفهوم معراجِ روحانی سروده شده است. شاعر در این ابیات، پیوند عمیق میان عاشق و معشوق ازلی را توصیف می‌کند و از حالاتی سخن می‌گوید که در آن، حجاب‌های مادی و محدودیت‌های عقلانی از میان برداشته می‌شوند و جانِ مشتاق به ساحتِ قدسیِ محبوب می‌پیوندد.

مفهوم محوری در اینجا، سفر درونی و تعالی روح است که با الهام از واقعه معراجِ پیامبر، به زبانی استعاری بیان شده است. شاعر با تکرار مصرع پایانی، بر عظمت این مسیرِ الهی و قدرتِ تحول‌آفرینِ عشق تأکید دارد و نشان می‌دهد که چگونه انسان با دست شستن از تعلقات دنیوی، به مقام قرب و «بی‌جایی» (فراسوی مکان) دست می‌یابد.

معنای روان

حجاب از چشم بگشایی که سبحان الذی اسری جمال خویش بنمایی که سبحان الذی اسری

وقتی حجاب‌های غفلت را از پیش چشمانم برمی‌داری و زیباییِ بی‌همتایِ خود را به من نشان می‌دهی، تنها می‌توان در شگفتی از آن قدرتِ الهی که این سفرِ روحانی را میسر کرد، لب به ستایش گشود.

نکته ادبی: اشاره به آیه اول سوره اسراء دارد که بیانگر معراج پیامبر است و در اینجا استعاره از شهودِ عرفانی است.

شراب عشق می جوشی از آن سوتر ز بی هوشی هزاران عقل بربایی که سبحان الذی اسری

تو شرابِ نابِ عشق را آنچنان پرشور می‌جوشانی که از حدِ بی‌خودی و مستیِ معمولی هم فراتر می‌رود و عقلِ هزاران خردمند را می‌رباید؛ این همان قدرتِ شگفتِ الهی در دگرگون‌سازی جان‌هاست.

نکته ادبی: بی‌هوشی در عرفان، فراتر از مستیِ مادی و به معنای رهایی از قیدِ عقلِ جزئی است.

نهی بر فرق جان تاجی بری دل را به معراجی ز دو کونش برافزایی که سبحان الذی اسری

تو بر فرقِ سرِ جانِ من، تاجِ افتخار می‌نهی و دلم را به معراجی روحانی می‌بری، به‌گونه‌ای که او را از هر دو عالم (دنیا و آخرت) فراتر می‌بری و این شگفتیِ سفرِ الهی است.

نکته ادبی: دو کون به معنای دنیا و آخرت است که سالکِ واصل، از هر دو فراتر می‌رود.

بپرد دل بیابان ها شود پیش از همه جان ها به ناگاهش تو پیش آیی که سبحان الذی اسری

دلم در مسیرِ این سفر، بیابان‌هایِ بی‌پایانِ سلوک را سریع‌تر از هر جانِ دیگری طی می‌کند و ناگهان تو در پایانِ این راه، پیش‌رویِ من ظاهر می‌شوی؛ شگفتا از این قدرتِ الهی.

نکته ادبی: بیابان استعاره از سختی‌ها و گستردگیِ مسیرِ سیر و سلوک است.

هر آن کس را که برداری به اجلالش فرود آری در آن بستان بی جایی که سبحان الذی اسری

هر کسی را که برمی‌گزینی و با بزرگی و جلال به سوی خود می‌خوانی و در آن باغِ ملکوتیِ «بی‌مکان» فرود می‌آوری، بهره‌مند از لطفِ آن ذاتِ مقدسی است که سفرِ روح را ممکن کرد.

نکته ادبی: بستانِ بی‌جایی کنایه از عالمِ لاهوت و مقامِ قربِ الهی است که مکان‌مند نیست.

دلم هر لحظه می پرد لباس صبر می درد از آن شادی که با مایی که سبحان الذی اسری

دلم هر لحظه از شوقِ تو پرواز می‌کند و جامه شکیبایی را می‌درد؛ این بی‌قراری ناشی از آن شادیِ عمیقی است که از هم‌نشینی با تو در این مسیرِ الهی حاصل شده است.

نکته ادبی: دریدن لباس صبر، کنایه از بی‌تابی و ناتوانی در پنهان کردنِ عشق است.

ز هر شش سوی بگریزم در آن حضرت درآویزم که بس دلبند و زیبایی که سبحان الذی اسری

از تمام شش جهتِ عالمِ مادی می‌گریزم و به آستانِ تو پناه می‌برم و به آن می‌آویزم، چرا که تو بسیار دلبند و زیبا هستی و این همان سفری است که خداوند آن را مقدر کرده است.

نکته ادبی: شش جهت (بالا، پایین، چپ، راست، پیش، پس) کنایه از تمامِ ابعادِ عالمِ مادی است.

حیاتی داد جان ها را به رقص آورده دل ها را عدم را کرده سودایی که سبحان الذی اسری

تو به جان‌های مرده، حیات بخشیدی و دل‌ها را به رقصِ شور و اشتیاق درآوردی و حتی نیستی را به بازاری پرشور و سوداگر تبدیل کردی؛ همه به لطفِ آن ذاتِ پاکی است که این سفر را ممکن ساخت.

نکته ادبی: عدم به معنای نیستی و نابودی است که در عرفان به واسطه عشق، به هستیِ حقیقی می‌رسد.

گریزان شو به علیین دلا یعنی صلاح الدین چو تو بی دست و بی پایی که سبحان الذی اسری

ای دل، به سوی علیین (بالاترین مقام بهشت) فرار کن؛ یعنی به سوی صلاح‌الدین (مرشد و پیر) برو، هرچند که خودت ناتوان و بی‌دست و پا هستی؛ چرا که او تو را در این سفرِ الهی حمل می‌کند.

نکته ادبی: صلاح‌الدین زَرکوب از پیران و مرشدان مورد احترامِ مولاناست که در اینجا به عنوان راهنمایِ معراج معرفی شده است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح سبحان الذی اسری

اشاره مستقیم به آیه اول سوره اسراء که مربوط به سفر شبانه (معراج) پیامبر اکرم (ص) است.

استعاره بستان بی جایی

توصیفِ عالمِ ملکوت که فاقد مختصاتِ جغرافیایی و مادی است.

کنایه لباس صبر می درد

کنایه از شدتِ بی‌تابی و از دست رفتنِ شکیبایی به خاطر غلبه‌ی عشق.

تضاد عدم را کرده سودایی

جمع بستنِ نیستی (عدم) و پویایی (سودایی) که نشان‌دهنده قدرتِ بی‌کرانِ عشق در خلقِ هستی است.

ترجیع‌بند سبحان الذی اسری

تکرارِ یک عبارتِ خاص در پایانِ تمامی ابیات به عنوانِ رکنِ اصلیِ ساختارِ شعر.