دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۵۳۰

مولوی
دلم همچون قلم آمد در انگشتان دلداری که امشب می نویسد زی نویسد باز فردا ری
قلم را هم تراشد او رقاع و نسخ و غیر آن قلم گوید که تسلیمم تو دانی من کیم باری
گهی رویش سیه دارد گهی در موی خود مالد گه او را سرنگون دارد گهی سازد بدو کاری
به یک رقعه جهانی را قلم بکشد کند بی سر به یک رقعه قرانی را رهاند از بلا آری
کر و فر قلم باشد به قدر حرمت کاتب اگر در دست سلطانی اگر در کف سالاری
سرش را می شکافد او برای آنچ او داند که جالینوس به داند صلاح حال بیماری
نیارد آن قلم گفتن به عقل خویش تحسینی نداند آن قلم کردن به طبع خویش انکاری
اگر او را قلم خوانم و اگر او را علم خوانم در او هوش است و بی هوشی زهی بی هوش هشیاری
نگنجد در خرد وصفش که او را جمع ضدین است چه بی ترکیب ترکیبی عجب مجبور مختاری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر تبیین‌گر رابطه عاشقانه و در عین حال تسلیم‌آمیز میان انسان و خداوند است. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل قلم، به واکاوی معمای جبر و اختیار پرداخته و وجود آدمی را ابزاری در دست اراده الهی می‌داند که هرگونه تصرف و تغییری در آن، نه از روی ستم، بلکه بر اساس مصلحت و حکمت است. در این دیدگاه، انسان در عین تسلیم، مجرای تحقق مشیت الهی است.

در نگاه شاعر، سرنوشت و احوالات انسان (که به قلم تشبیه شده)، در قبضه قدرت خالق است که او را به فراخور مصلحت، می‌تراشد، می‌نویسد و حتی می‌شکند تا کمال یابد. این شعر بر این باور است که کمال آدمی در گرو پذیرش این جبر الهی و فانی شدن در اراده اوست، به گونه‌ای که انسان در عین حال که مختار به نظر می‌رسد، تحت فرمان نیرویی برتر است.

معنای روان

دلم همچون قلم آمد در انگشتان دلداری که امشب می نویسد زی نویسد باز فردا ری

دل من در دستان پرمهرِ محبوب همچون قلمی است که او هرگونه بخواهد آن را به حرکت درمی‌آورد؛ امشب سرنوشتی برایم رقم می‌زند و فردا سرنوشتی دیگر می‌نویسد.

نکته ادبی: استفاده از 'دلدار' به عنوان نماد خداوند یا پیرِ کامل است. 'ری' در اینجا علاوه بر اشاره به شهر، ایهام به حرف 'ر' نیز دارد که با قلم و نوشتن تناسب دارد.

قلم را هم تراشد او رقاع و نسخ و غیر آن قلم گوید که تسلیمم تو دانی من کیم باری

محبوب، این قلمِ وجود مرا متناسب با خطوط مختلف (رقاع و نسخ که در خوشنویسی رایج بود) می‌تراشد. قلم نیز بی‌هیچ مقاومتی اقرار می‌کند که تسلیم محض اراده اوست و خود می‌داند که حقیقتی مستقل ندارد.

نکته ادبی: واژه‌های 'رقاع' و 'نسخ' از اصطلاحات خوشنویسی هستند که برای نشان دادن تفاوت در نحوه تربیت و تغییرات وجودی انسان به کار رفته‌اند.

گهی رویش سیه دارد گهی در موی خود مالد گه او را سرنگون دارد گهی سازد بدو کاری

گاهی قلم را سیاه می‌کند و به مرکب آلوده می‌سازد، گاهی آن را در میان موهای خود می‌مالد و گاهی آن را سرنگون می‌کند یا به کاری دشوار وامی‌دارد؛ این‌ها همه اشاراتی به سختی‌های راه سلوک است.

نکته ادبی: اشاره به رفتارهای گوناگونِ نویسنده با قلم که استعاره از قبض و بسط‌های عرفانی است که بر سالک وارد می‌شود.

به یک رقعه جهانی را قلم بکشد کند بی سر به یک رقعه قرانی را رهاند از بلا آری

اراده الهی به مثابه قلمی است که با یک حرکت می‌تواند جهانی را نابود کند یا با همان حرکت، کسی را از بلا نجات دهد.

نکته ادبی: تضاد میان 'نابودی' و 'رهایی' قدرت مطلقه اراده الهی را به تصویر می‌کشد.

کر و فر قلم باشد به قدر حرمت کاتب اگر در دست سلطانی اگر در کف سالاری

عزت و شکوه قلم به میزان اعتبار کسی است که آن را به دست گرفته است؛ خواه آن شخص پادشاهی بزرگ باشد یا فرمانده‌ای لشکری.

نکته ادبی: تمثیلی است برای نشان دادن اینکه ارزش وجودی انسان بسته به ارتباط او با خالق و پذیرش ولایت اوست.

سرش را می شکافد او برای آنچ او داند که جالینوس به داند صلاح حال بیماری

محبوب، سرِ قلم را برای تراشیدن می‌شکافد (قلم‌تراشی)؛ همان‌طور که جالینوس، پزشک بزرگ، برای درمان بیمار، گاهی او را با جراحی یا تجویز تلخ، معالجه می‌کند.

نکته ادبی: 'جالینوس' نماد حکمت و پزشکی است که رنج‌های ظاهری را برای سلامت باطنی لازم می‌داند.

نیارد آن قلم گفتن به عقل خویش تحسینی نداند آن قلم کردن به طبع خویش انکاری

آن قلم (انسان) نه می‌تواند به عقل خودش از خودش تمجید کند و نه می‌تواند بر اساس میل خودش، منکر چیزی شود، زیرا اراده‌اش در اراده کاتب فانی شده است.

نکته ادبی: اشاره به مقام فنا که در آن سالک اراده‌ای جز اراده حق نمی‌بیند.

اگر او را قلم خوانم و اگر او را علم خوانم در او هوش است و بی هوشی زهی بی هوش هشیاری

اگر او را قلم (ابزار) بدانم یا علم (صاحب آگاهی) بدانم، در او هم هوشیاری نهفته است و هم بی‌خودی؛ چه شگفت‌آور است این حالت که در عینِ بی‌هوشی، سراسر هوشیاری است.

نکته ادبی: بیان پارادوکسیکال یا متناقض‌نما؛ وجودی که در عین بی‌ارادگی، مظهر علم الهی است.

نگنجد در خرد وصفش که او را جمع ضدین است چه بی ترکیب ترکیبی عجب مجبور مختاری

توصیف این حالت در عقل نمی‌گنجد، زیرا جمعِ اضداد است؛ وجودی که ساختار و ترکیبی ندارد، اما چه شگفت‌انگیز است که هم مجبور است و هم مختار.

نکته ادبی: 'مجبورِ مختار' یکی از کلیدی‌ترین مباحث فلسفی و عرفانی در تبیین اختیار انسان در ذیل اراده کلی الهی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره قلم

قلم استعاره از وجود انسان است که در دست اراده الهی قرار دارد.

تشخیص قلم گوید که تسلیمم

جان‌بخشی به قلم و به سخن درآوردن آن برای بیان حالت تسلیم انسان در برابر خدا.

تلمیح جالینوس

اشاره به پزشک مشهور یونانی برای تبیین ضرورتِ رنج‌های ظاهری جهت رسیدن به صلاحِ باطنی.

پارادوکس مجبور مختار

جمع دو مفهوم متناقضِ جبر و اختیار در وجود انسان؛ انسانی که در عین اختیار، تحت اراده کلی حق است.

تناقض‌گویی (جمع ضدین) بی هوش هشیاری

بیان وضعیت سالکی که از خود بی‌خود شده اما به حقیقتِ هستی آگاه است.