دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۵۲۲

مولوی
دل پردرد من امشب بنوشیده ست یک دردی از آنچ زهره ساقی بیاوردش ره آوردی
چه زهره دارد و یارا که خواب آرد حشر ما را که امشب می نماید عشق بر عشاق پامردی
زنان در تعزیت شب ها نمی خسبند از نوحه تو مرد عاشقی آخر زبون خواب چون گردی
دلا می گرد چون بیدق به گرد خانه آن شه بترس از مات و از قایم چو نطع عشق گستردی
مرا هم خواب می باید ولیکن خواب می ناید که بیرون شد مزاج من هم از گرمی هم از سردی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر فضای شوریدگی و بیداریِ عارفانه را ترسیم می‌کند که در آن، جانِ مشتاق، فرصتِ خواب را از دست می‌نهد و به مراقبه‌ای عمیق در محضر عشق می‌پردازد. این بیداری، ناشی از تأثیرِ جامِ بلا و عشقی است که ساقیِ ازلی به جانِ سالک نوشانده است.

فضای شعر، آمیخته به تعجیل، هشدار و نوعی جدال میان خستگیِ تن و هشیاریِ جان است. استعاره‌های برخاسته از بازی شطرنج و تلمیحاتِ نجومی و پزشکی، نشان از آن دارد که در ساحتِ عشق، قواعدِ عادیِ زیستن رنگ می‌بازد و عاشق باید همواره آماده‌ی جان‌فشانی و بی‌خوابی برای وصول به مقصد باشد.

معنای روان

دل پردرد من امشب بنوشیده ست یک دردی از آنچ زهره ساقی بیاوردش ره آوردی

قلب پر از درد من امشب جرعه‌ای از درد (یا دُرد شراب) نوشیده است؛ همان دردی که «زهره» (ساقی افلاک) به عنوان سوغاتِ این بزم به همراه آورده است.

نکته ادبی: «دَردی» ایهام دارد؛ هم به معنای درد و رنجِ عاشقانه و هم به معنای «دُرد» (ته‌مانده جام شراب) که با واژه‌ی ساقی تناسب معنایی دارد.

چه زهره دارد و یارا که خواب آرد حشر ما را که امشب می نماید عشق بر عشاق پامردی

چه کسی آن‌قدر شجاعت و جرئت دارد که بتواند خواب را به چشمانِ ما که در شور و حشرِ عشق هستیم، بیاورد؟ چرا که امشب، خودِ «عشق» در حالِ جانبداری و یاری کردن به عاشقان است.

نکته ادبی: واژه «زهره» در این بیت ایهام است؛ هم به معنای سیاره ناهید و هم به معنای «جرئت و جسارت» که در فارسی قدیم رایج بوده است.

زنان در تعزیت شب ها نمی خسبند از نوحه تو مرد عاشقی آخر زبون خواب چون گردی

زنان در سوگواری، شب‌ها به دلیلِ نالیدن و نوحه‌گری نمی‌خوابند؛ تو که ادعای مردیِ در راهِ عشق را داری، چگونه به این آسانی تسلیمِ خواب می‌شوی؟

نکته ادبی: شاعر از تقابلِ میان صبرِ زنان در تعزیت و ناتوانیِ مرد عاشق استفاده کرده تا او را به تداومِ بیداری در مسیرِ حق دعوت کند.

دلا می گرد چون بیدق به گرد خانه آن شه بترس از مات و از قایم چو نطع عشق گستردی

ای دل! مانند مهره‌ی پیاده (بی‌دَق) به دورِ خانه‌ی آن پادشاهِ حقیقی طواف کن؛ هنگامی که صفحه‌ی شطرنجِ عشق گسترده شده است، از «مات» شدن و به پایان رسیدنِ بازیِ خودساخته بر حذر باش.

نکته ادبی: استعاره‌ی «نطع» (صفحه شطرنج) و «بی‌دَق» (پیاده‌نظام)، تمثیلی از جایگاهِ کوچک اما پرتحرکِ سالک در پیشگاهِ پادشاهِ هستی است.

مرا هم خواب می باید ولیکن خواب می ناید که بیرون شد مزاج من هم از گرمی هم از سردی

من هم به خواب نیاز دارم اما خواب به سراغم نمی‌آید؛ چرا که مزاجِ من از اعتدالِ همیشگی (گرمی و سردیِ جسمانی) خارج شده و در وضعیتِ روحانیِ دیگری قرار گرفته است.

نکته ادبی: «مزاج» به تعادلِ چهار طبع اصلی اشاره دارد؛ شاعر می‌گوید شورِ عشق، تعادلِ زیستیِ او را به هم زده و او را به عالمی فراتر از تن برده است.

آرایه‌های ادبی

ایهام زهره

اشاره به سیاره ناهید و همچنین معنای جرئت و جسارت.

مراعات نظیر ساقی، جام، بزم

مجموعه‌ای از واژگان که فضای بزمِ عرفانی را برای مخاطب تصویر می‌کنند.

استعاره نطع عشق

تشبیه جهان یا عرصه‌ی عشق به صفحه‌ی شطرنج که در آن عاشق باید هوشمندانه حرکت کند.

تضاد گرمی و سردی

اشاره به اضدادِ مزاجی که نشان‌دهنده خروجِ سالک از قیودِ جسمانی است.