دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۵۱۰

مولوی
مرا پرسید آن سلطان به نرمی و سخن خایی عجب امسال ای عاشق بدان اقبالگه آیی
برای آنک واگوید نمودم گوش کرانه که یعنی من گران گوشم سخن را بازفرمایی
مگر کوری بود کان دم نسازد خویشتن را کر که تا باشد که واگوید سخن آن کان زیبایی
شهم دریافت بازی را بخندید و بگفت این را بدان کس گو که او باشد چو تو بی عقل و هیهایی
یکی حمله دگر چون کر ببردم گوش و سر پیشش بگفتا شید آوردی تو جز استیزه نفزایی
چون دعوی کری کردم جواب و عذر چون گویم همه در هام شد بسته بدان فرهنگ و بدرایی
به دربانش نظر کردم که یک نکته درافکن تو بپرسیدش ز نام من بگفتا گیج و سودایی
نظر کردم دگربارش که اندرکش به گفتارش که شاگرد در اویی چو او عیارسیمایی
مرا چشمک زد آن دربان که تو او را نمی دانی که حیلت گر به پیش او نبیند غیر رسوایی
مکن حیلت که آن حلوا گهی در حلق تو آید که جوشی بر سر آتش مثال دیگ حلوایی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات روایتی تمثیلی و طنزآمیز از رابطه میان سالک و مرشد است. شاعر در قالب یک حکایت، نشان می‌دهد که چگونه انسان با استفاده از ترفندهای ذهنی و عقل جزئی، قصد دارد به خواسته خود (رسیدن به مقام قرب یا دریافت عنایت) برسد، اما در برابر حقیقتِ مطلق که بر همه چیز آگاه است، این بازی‌ها جز رسوایی نتیجه‌ای در پی ندارد.

مفهوم بنیادین شعر در این است که راه رسیدن به حقیقت، نه از مسیر حیله‌گری و تظاهر، بلکه از طریق پاک‌باختگی و تحمل آتشِ سختی‌ها می‌گذرد. هرگونه اصرار بر تظاهر یا نادانیِ عمدی، در برابر دیدگانِ بصیرِ پیر و سلطانِ حقیقت، به سرعت رنگ می‌بازد و حقیقتِ باطنیِ مدعی آشکار می‌شود.

معنای روان

مرا پرسید آن سلطان به نرمی و سخن خایی عجب امسال ای عاشق بدان اقبالگه آیی

سلطان با مهربانی از من پرسید: ای عاشق، چه شده که امسال به این جایگاه پر از سعادت آمده‌ای؟

نکته ادبی: سخن خایی در اینجا به معنای آرام سخن گفتن یا زمزمه کردن است و نشان از لطف کلام سلطان دارد.

برای آنک واگوید نمودم گوش کرانه که یعنی من گران گوشم سخن را بازفرمایی

برای آنکه او دوباره سخنش را تکرار کند، خودم را به کری زدم؛ به این معنا که من کم‌شنوا هستم و باید دوباره بگویی.

نکته ادبی: کرانه در اینجا صفت فاعلی یا اسم فاعل به معنای فرد ناشنوا است که شاعر به صورت ساختگی بر خود اطلاق کرده است.

مگر کوری بود کان دم نسازد خویشتن را کر که تا باشد که واگوید سخن آن کان زیبایی

چه کسی است که نخواهد خود را به کری بزند تا دوباره آن سخنان زیبا و دل‌نشین را از زبان آن محبوب بشنود؟

نکته ادبی: استفاده از پرسش انکاری برای نشان دادن اشتیاق افراطی عاشق به شنیدن کلام محبوب.

شهم دریافت بازی را بخندید و بگفت این را بدان کس گو که او باشد چو تو بی عقل و هیهایی

شاه متوجه بازی من شد، خندید و گفت: این حرف‌ها را به کسی بگو که مثل خودت نادان و سبک‌مغز باشد.

نکته ادبی: هیهایی به معنای فرد نادان و سبک‌سر است که در اینجا برای تحقیر ترفند عاشق به کار رفته است.

یکی حمله دگر چون کر ببردم گوش و سر پیشش بگفتا شید آوردی تو جز استیزه نفزایی

دوباره با اصرار بیشتر خودم را به کری زدم، او گفت: داری نیرنگ می‌کنی و این کار تو جز لجاجت و عناد نیست.

نکته ادبی: شید به معنای فریب، حیله و نیرنگ است که در متون کلاسیک فارسی ریشه در ساختارهای کهن‌تر دارد.

چون دعوی کری کردم جواب و عذر چون گویم همه در هام شد بسته بدان فرهنگ و بدرایی

چون ادعای کری کرده بودم، دیگر نمی‌توانستم برای توجیه کارم عذرخواهی کنم؛ با این بهانه، خودم را در تنگنا گرفتار کردم.

نکته ادبی: در هام شدن به معنای در تنگنا گرفتار شدن یا به بن‌بست رسیدن در کلام و استدلال است.

به دربانش نظر کردم که یک نکته درافکن تو بپرسیدش ز نام من بگفتا گیج و سودایی

به دربان اشاره کردم که تو چیزی بگو و واسطه شو؛ او از من پرسید که این کیست و دربان گفت: او یک آدم گیج و سودایی‌مزاج است.

نکته ادبی: سودایی در متون عرفانی و طب سنتی قدیم به فردی گفته می‌شد که دچار جنون، مالیخولیا یا آشفتگی ذهنی است.

نظر کردم دگربارش که اندرکش به گفتارش که شاگرد در اویی چو او عیارسیمایی

دوباره به دربان نگاه کردم تا از طرف من وساطت کند، چرا که او شاگردِ این سلطان و فردی کاردان و باهوش است.

نکته ادبی: عیار در اینجا به معنای کسی است که باهوش، کاردان و دارای اصالت باطنی است و ترفندها را می‌شناسد.

مرا چشمک زد آن دربان که تو او را نمی دانی که حیلت گر به پیش او نبیند غیر رسوایی

دربان به من چشمکی زد و فهماند که تو او را نمی‌شناسی؛ در برابر او، حیله‌گری جز رسوایی نتیجه‌ای ندارد.

نکته ادبی: حیلت‌گر به معنای فریب‌کار است و اشاره به ناتوانی عقل جزئی در برابر مقام ولایت دارد.

مکن حیلت که آن حلوا گهی در حلق تو آید که جوشی بر سر آتش مثال دیگ حلوایی

حیله و تزویر به کار نبر؛ چرا که پاداش و حلاوت معرفت، تنها زمانی نصیب تو می‌شود که مانند دیگ حلوا در آتش عشق، پخته و آماده شده باشی.

نکته ادبی: تشبیه پخته شدن سالک به دیگ حلوا که باید روی آتش بجوشد تا قوام یابد، تمثیلی از تحمل سختی‌ها برای رسیدن به کمال است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل دیگ حلوایی

به کارگیری استعاره از دیگ حلوا برای نشان دادن روند پالایش و تکامل سالک در آتشِ سختی‌ها.

ایهام طنز سخن خایی و هیهایی

استفاده از واژگانِ آواشناختی برای القای حس تحقیر و نادانیِ فردی که قصد فریب دارد.

تضاد سلطان و گدا (عاشق)

تقابل جایگاهِ آگاهِ مطلق (سلطان) با جایگاهِ ناآگاهِ فریب‌کار (عاشق) برای نشان دادن بطلان حیله.