دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۵۰۹

مولوی
بر دیوانگان امروز آمد شاه پنهانی فغان برخاست از جان های مجنونان روحانی
میان نعره ها بشناخت آواز مرا آن شه که صافی گشته بود آوازم از انفاس حیوانی
اشارت کرد شاهانه که جست از بند دیوانه اگر دیوانه ام شاها تو دیوان را سلیمانی
شها همراز مرغابی و هم افسون دیوانی بر این دیوانه هم شاید که افسونی فروخوانی
به پیش شاه شد پیری که بربندش به زنجیری کز این دیوانه در دیوان بس آشوب است و ویرانی
شه من گفت کاین مجنون بجز زنجیر زلف من دگر زنجیر نپذیرد تو خوی او نمی دانی
هزاران بند بردرد به سوی دست ما پرد الیناراجعون گردد که او بازی است سلطانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در فضای عرفانی و با الهام از آموزه‌های وحدت وجودی نگاشته شده است؛ جایی که سالک (دیوانه) در پیوند با معشوق ازلی (شاه) قرار می‌گیرد. مضمون اصلی، تمایز میان عقل جزئی‌نگر و خردمندیِ عارفانه است. در این دیدگاه، «دیوانگی» نه به معنای اختلال روانی، بلکه استعاره‌ای از رهایی از بندهای عقلانیتِ خشک و غرایز حیوانی و تسلیم شدن در برابر جذبه‌های الهی است.

شاعر با بهره‌گیری از تمثیلِ سلیمان و دیوان، رابطه عاشق و معشوق را ترسیم می‌کند. پیام نهایی این است که روحِ انسان در اصل از عالمِ بالاست (بازی سلطانی) و هیچ قید و بند دنیوی نمی‌تواند او را اسیر کند، مگر زنجیرِ عشق و محبتِ الهی که یگانه راه بازگشت به اصل خویشتن است.

معنای روان

بر دیوانگان امروز آمد شاه پنهانی فغان برخاست از جان های مجنونان روحانی

امروز معشوقِ قدسی به‌طور پنهانی بر عاشقانِ خود ظاهر شد و از عمق جان‌های پاک و روحانیِ این دلباختگان، فریاد شور و اشتیاق برخاست.

نکته ادبی: مجنونان روحانی اشاره به عارفانی دارد که از قیود مادی رسته و به لطافتِ روح رسیده‌اند.

میان نعره ها بشناخت آواز مرا آن شه که صافی گشته بود آوازم از انفاس حیوانی

در میان این فریادهای مشتاقانه، آن پادشاهِ جان، صدای مرا شناخت؛ زیرا من با پالایشِ وجودم از خواهش‌های نفسانی و حیوانی، لحن و آوازم را صاف و خالص کرده بودم.

نکته ادبی: انفاس حیوانی کنایه از هواها و هوس‌های نفسانی و غرایز مادی است که مانع شنیده شدن ندای روح می‌شود.

اشارت کرد شاهانه که جست از بند دیوانه اگر دیوانه ام شاها تو دیوان را سلیمانی

شاه با اشاراتی شاهانه فرمان داد که این دیوانه را از بند آزاد کنید. من عرض کردم: ای شاه، اگر من دیوانه‌ام، تو خود سلیمانِ بر تمامی این دیوان و ارواح هستی و حکم تو جاری است.

نکته ادبی: اشاره به داستان حضرت سلیمان که بر جنیان و دیوان مسلط بود؛ در اینجا شاه نماد خداوند است که بر جمیع موجودات ولایت دارد.

شها همراز مرغابی و هم افسون دیوانی بر این دیوانه هم شاید که افسونی فروخوانی

ای شاه، تو همرازِ مرغِ جان هستی و هم با افسونِ عشق، بر تمامیِ دیوان و ارواح تسلط داری؛ شایسته است که بر این دیوانه‌یِ عاشق نیز افسونی از لطفِ خود بخوانی.

نکته ادبی: افسون به معنایِ دعایِ خیر یا جذبه‌یِ روحانی است که گره از کارِ عاشق می‌گشاید.

به پیش شاه شد پیری که بربندش به زنجیری کز این دیوانه در دیوان بس آشوب است و ویرانی

شخصی که خود را پیر و عاقل می‌پنداشت، به درگاهِ شاه آمد و درخواست کرد که این دیوانه را در زنجیر کنند؛ چرا که این آشفتگیِ او، نظمِ ظاهریِ دیوان و تشکیلات را برهم می‌زند.

نکته ادبی: پیر در اینجا نمادِ عقلِ مصلحت‌اندیش و محافظه‌کار است که از رهاییِ عاشق در هراس است.

شه من گفت کاین مجنون بجز زنجیر زلف من دگر زنجیر نپذیرد تو خوی او نمی دانی

پادشاهِ من در پاسخ گفت: این عاشقِ شوریده، هیچ قید و بندی را نمی‌پذیرد مگر بندِ زلفِ من (پیوند با عشقِ من)؛ تو از سرشت و طبیعتِ او بی‌خبری.

نکته ادبی: زنجیر زلف نمادِ گرفتاری در دامِ محبتِ الهی است که شیرین‌ترین نوعِ اسارت برای عاشق است.

هزاران بند بردرد به سوی دست ما پرد الیناراجعون گردد که او بازی است سلطانی

او هزاران بندِ دنیوی را پاره خواهد کرد و به سویِ ما پرواز خواهد کرد؛ او عاقبت به سویِ ما بازمی‌گردد، زیرا او در اصل یک بازِ شکاریِ سلطنتی است که از عالمِ بالا آمده است.

نکته ادبی: اشاره به آیه «انا الیه راجعون» و تمثیلِ بازِ سلطانی که پرنده‌ای شکاری و ارزشمند است و نشان‌دهنده اصالتِ متعالیِ روحِ انسان است.

آرایه‌های ادبی

استعاره زنجیر زلف

استعاره از جذبه‌ها و کشش‌های الهی که عاشق را در بندِ محبتِ خداوند نگه می‌دارد.

تلمیح سلیمان

اشاره به داستان حضرت سلیمان و تسلط او بر جنیان و دیوان، برای بیانِ قدرتِ مطلقِ خداوند بر موجودات.

تمثیل بازی است سلطانی

تشبیه روحِ عارف به بازِ شکاریِ پادشاه؛ نشان‌دهنده اصالتِ آسمانی و شرافتِ روحِ انسانی.

کنایه انا الیه راجعون

اشاره به بازگشتِ همه موجودات به سویِ اصلِ خود (خداوند).