دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۵۰۸

مولوی
مرا آن دلبر پنهان همی گوید به پنهانی به من ده جان به من ده جان چه باشد این گران جانی
یکی لحظه قلندر شو قلندر را مسخر شو سمندر شو سمندر شو در آتش رو به آسانی
در آتش رو در آتش رو در آتشدان ما خوش رو که آتش با خلیل ما کند رسم گلستانی
نمی دانی که خار ما بود شاهنشه گل ها نمی دانی که کفر ما بود جان مسلمانی
سراندازان سراندازان سراندازی سراندازی مسلمانان مسلمانان مسلمانی مسلمانی
خداوندا تو می دانی که صحرا از قفس خوشتر ولیکن جغد نشکیبد ز گورستان ویرانی
کنون دوران جان آمد که دریا را درآشامد زهی دوران زهی حلقه زهی دوران سلطانی
خمش چون نیست پوشیده فقیر باده نوشیده که هست اندر رخش پیدا فر و انوار سبحانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، دعوتی شورانگیز به ترک تعلقات دنیوی و فرورفتن در دریای بی‌کران عشق الهی است. شاعر با زبانی نمادین و سرشار از شور، مخاطب را به رهایی از بندهای خودخواهی و پذیرشِ رنجِ تصفیه‌کننده (تشبیه شده به آتش) فرا می‌خواند تا جان آدمی از خاکسترِ تعلقات پاک شده و به حقیقتِ ناب دست یابد.

در این اثر، تقابل‌های معنایی مانند کفر و ایمان، خار و گل، و قفس و صحرا، به زیبایی در خدمت بیان این نکته هستند که حقیقت در ظواهر نهفته نیست؛ بلکه باید با نگاهی عارفانه و قلندروار، از سطح عبور کرد و به عمقِ نورانیِ وجود نگریست.

معنای روان

مرا آن دلبر پنهان همی گوید به پنهانی به من ده جان به من ده جان چه باشد این گران جانی

آن محبوبِ پنهان و معنوی، در خلوتِ جانم به من نهیب می‌زند که جانت را در راه عشق فدا کن؛ چرا در بخشیدنِ این جان، این‌قدر خسیس و سست‌عنصری می‌کنی؟

نکته ادبی: گران‌جانی: در اینجا به معنای بخل در تقدیم جان یا سستی و سنگینیِ روح در مسیر عشق است.

یکی لحظه قلندر شو قلندر را مسخر شو سمندر شو سمندر شو در آتش رو به آسانی

لحظه‌ای از بندِ آداب و رسومِ خشک رها شو و مانند قلندری بی‌تعلق زندگی کن؛ بر نفسِ خود مسلط شو و همچون سمندر (موجودی اساطیری که در آتش می‌زید) باش و بی‌هراس و با آسانی در آتشِ بلا و عشق گام بگذار.

نکته ادبی: قلندر: نماد رندی و بی‌تعلق بودن به قید و بندهای ظاهریِ اجتماعی و دینی است.

در آتش رو در آتش رو در آتشدان ما خوش رو که آتش با خلیل ما کند رسم گلستانی

به درونِ آتشِ عشق ما قدم بگذار، چرا که این آتش برای رهروانِ ما، به واسطه‌ی ایمانی که دارند، همچون گلستانی دل‌انگیز و خنک عمل می‌کند؛ همان‌طور که آتش بر حضرت ابراهیم (خلیل) گلستان شد.

نکته ادبی: خلیل: اشاره به داستان حضرت ابراهیم (ع) در قرآن که آتش برای ایشان به فرمان الهی سرد و سلامت شد.

نمی دانی که خار ما بود شاهنشه گل ها نمی دانی که کفر ما بود جان مسلمانی

تو هنوز درک نمی‌کنی که همین سختی‌ها و خارهای راهِ ما، از تمام گل‌های عالم سرتر و پادشاه‌ترند؛ و نمی‌دانی که این «کفر»ِ ظاهریِ ما، در حقیقت جان‌مایه و اصلِ مسلمانیِ واقعی است.

نکته ادبی: تضاد میان خار و گل، و کفر و مسلمانی در این بیت، نشان‌دهنده شکستنِ قضاوت‌های سطحی است.

سراندازان سراندازان سراندازی سراندازی مسلمانان مسلمانان مسلمانی مسلمانی

ای کسانی که جان‌برکف هستید و از فدا کردن سر و جان ابایی ندارید، اکنون زمانِ ازخودگذشتگی است؛ بیایید و حقیقتِ مسلمانی را در این فداکاری تجربه کنید.

نکته ادبی: سرانداز: کسی که جان خود را در راه معشوق به بازی می‌گیرد و نثار می‌کند.

خداوندا تو می دانی که صحرا از قفس خوشتر ولیکن جغد نشکیبد ز گورستان ویرانی

خداوندا، تو نیک می‌دانی که صحرایِ بی‌کرانِ رهایی و آزادی، بسیار شیرین‌تر و برتر از قفسِ تن و دنیاست؛ اما افسوس که انسانِ غافل (جغد) به همان خرابه‌ی دنیا و گورستانِ عادت‌هایش دلبسته است و نمی‌تواند رهایش کند.

نکته ادبی: جغد: نمادِ دلبستگی به تاریکی و ویرانه‌های دنیاست که از فضای باز و وسیعِ حقیقت می‌هراسد.

کنون دوران جان آمد که دریا را درآشامد زهی دوران زهی حلقه زهی دوران سلطانی

اکنون زمانِ فرمانرواییِ جان رسیده است؛ دورانی که ظرفیتِ آن را دارد که حتی دریای هستی را هم در خود ببلعد. چه دورانِ با شکوه و چه حلقه‌ی اتصالِ بزرگی است این عصرِ پادشاهیِ عشق.

نکته ادبی: درآشامد: بلعیدن و در خود فرو بردن؛ استعاره از احاطه‌ی کاملِ جان بر مظاهرِ مادی.

خمش چون نیست پوشیده فقیر باده نوشیده که هست اندر رخش پیدا فر و انوار سبحانی

ای خاموش! دیگر چیزی نگو، زیرا آن فقیرِ مستِ عاشق نمی‌تواند حالِ درونی خود را پنهان کند؛ چرا که در چهره‌اش فروغ و انوارِ الهی به وضوح نمایان است.

نکته ادبی: خمش: امر به سکوت (مخفف خاموش باش)؛ واژه‌ای که در اشعار مولانا بسیار کاربرد دارد.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) کفر ما بود جان مسلمانی

جمع کردن دو مفهوم متضاد برای بیان حقیقتی عمیق‌تر که در آن کفرِ ظاهری، عینِ حقیقتِ ایمان است.

تلمیح آتش با خلیل ما کند رسم گلستانی

اشاره به داستان حضرت ابراهیم که آتش به فرمان الهی بر او گلستان شد.

نمادپردازی سمندر، جغد، آتش

سمندر نماد عاشقِ جان‌سخت در آتشِ عشق، جغد نماد دلبستگی به ویرانه‌ی دنیا، و آتش نماد سختیِ راه و تصفیه‌ی جان است.