دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۵۰۳

مولوی
چو سرمست منی ای جان ز خیر و شر چه اندیشی براق عشق جان داری ز مرگ خر چه اندیشی
چو من با تو چنین گرمم چه آه سرد می آری چو بر بام فلک رفتی ز بحر و بر چه اندیشی
خوش آوازی من دیدی دواسازی من دیدی رسن بازی من دیدی از این چنبر چه اندیشی
بر این صورت چه می چفسی ز بی معنی چه می ترسی چو گوهر در بغل داری ز بدگوهر چه اندیشی
تویی گوهر ز دست تو که بجهد یا ز شست تو همه مصرند مست تو ز کور و کر چه اندیشی
چو با دل یار غاری تو چراغ چار یاری تو فقیر ذوالفقاری تو از آن خنجر چه اندیشی
چو مد و جر خود دیدی چو بال و پر خود دیدی چو کر و فر خود دیدی ز هر بی فر چه اندیشی
بیا ای خاصه جانان پناه جان مهمانان تویی سلطان سلطانان ز بوالفنجر چه اندیشی
خمش کن همچو ماهی شو در این دریای خوش دررو چو در قعر چنین آبی از آن آذر چه اندیشی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر حال و هوای شوریدگی و رهایی عاشق از بندهای دنیوی و هراس‌های ناشی از تعلقات مادی است. شاعر با تکیه بر مفاهیم عرفانی، مخاطب را به درکِ گوهرِ والای وجود خویش و اتصال با عالم معنا دعوت می‌کند تا با رسیدن به مقامِ فنا و استغراق در دریای بی‌کرانِ عشق، از هرگونه تشویش و تردیدِ برآمده از دوگانگی‌های عالم خاکی (مانند خیر و شر، مرگ و زندگی) رهایی یابد.

در این سروده، دعوت به سکوت و درون‌گرایی (ماهی شدن در دریا) به عنوان کلیدی برای عبور از طوفان‌هایِ تیره و تارِ هستی معرفی شده است. شاعر با یادآوریِ توانمندی‌ها و مقامِ بلندِ معنوی مخاطب (مانند داشتنِ گوهرِ حقیقت یا سلاحِ عشق)، او را تشویق می‌کند که با اعتمادِ کامل به ساحتِ الهی، از هرچه که غیرِ اوست نهراسد و در سایه‌یِ این پناهگاهِ امن، به آرامشی ابدی دست یابد.

معنای روان

چو سرمست منی ای جان ز خیر و شر چه اندیشی براق عشق جان داری ز مرگ خر چه اندیشی

چون غرقِ عشق منی، از نیکی و بدی چه بیم داری؟ تو مرکبِ راهوارِ عشقِ ایزدی را داری، پس از مرگ که همچون خری بارکش و بی‌ارزش است، چه هراسی داری؟

نکته ادبی: براق استعاره از مرکب پیامبر در معراج و نماد سرعت و تعالی است.

چو من با تو چنین گرمم چه آه سرد می آری چو بر بام فلک رفتی ز بحر و بر چه اندیشی

چون من این‌چنین با تو مهربانم، چرا اندوهگین و ناامیدی؟ وقتی به اوج آسمان‌ها پر گشودی، چرا از تنگناهای دنیای مادی (دریا و خشکی) نگرانی؟

نکته ادبی: آه سرد کنایه از اندوه و دلسردی و عدمِ بهره‌مندی از گرمایِ عشق است.

خوش آوازی من دیدی دواسازی من دیدی رسن بازی من دیدی از این چنبر چه اندیشی

تو هنرِ من در نوازشگری روح، درمان‌گری و استادیِ من در عبور از خطرها را دیده‌ای؛ پس از این دایره‌ی محدودِ دنیا چه بیمی داری؟

نکته ادبی: چنبر استعاره از قفسِ تن و محدودیت‌های دنیای فانی است.

بر این صورت چه می چفسی ز بی معنی چه می ترسی چو گوهر در بغل داری ز بدگوهر چه اندیشی

چرا این‌قدر به ظاهرِ دنیا وابسته‌ای و از معانیِ پنهان می‌ترسی؟ تو که حقیقتِ وجود (گوهر) را در آغوش داری، چرا از افرادِ بی‌مایه و حقیر بیمناکی؟

نکته ادبی: چفیدن به معنای وابستگیِ شدید و چسبیدن به امورِ ظاهری است.

تویی گوهر ز دست تو که بجهد یا ز شست تو همه مصرند مست تو ز کور و کر چه اندیشی

وجودِ تو همان گوهرِ گران‌بهاست؛ خواه از دستت رها شود یا نه، تمامِ عالمیانِ مستِ تو هستند؛ پس از کوردلان و بی‌توجهان چه هراسی داری؟

نکته ادبی: مصر در اینجا نماد کثرت و جمعیت دنیاست که همگی مسحورِ وجودِ تو شده‌اند.

چو با دل یار غاری تو چراغ چار یاری تو فقیر ذوالفقاری تو از آن خنجر چه اندیشی

چون تو با خداوند (یار غار) هم‌دل شده‌ای و نورِ حقیقت در وجود توست و قدرتِ حق (ذوالفقار) را به همراه داری، از آن خنجرِ ناچیز چه ترسی داری؟

نکته ادبی: یار غار تلمیحی به داستان هجرت پیامبر و هم‌نشینی در خلوت است.

چو مد و جر خود دیدی چو بال و پر خود دیدی چو کر و فر خود دیدی ز هر بی فر چه اندیشی

چون تو خودِ جزر و مدِ هستی، قدرتِ پرواز و شکوهِ خویش را دریافته‌ای، پس از کسانی که هیچ بهره‌ای از کمال ندارند، چه هراسی داری؟

نکته ادبی: کر و فر به معنای شکوه، هیبت و قدرتِ جولان دادن است.

بیا ای خاصه جانان پناه جان مهمانان تویی سلطان سلطانان ز بوالفنجر چه اندیشی

ای برگزیده‌یِ خاصِ جانان، تو پناهگاهِ جان‌هایِ مهمان‌نواز هستی و در میانِ سلاطین، سلطانی؛ پس از افرادِ فتنه‌انگیز و پست چه باکی داری؟

نکته ادبی: بوالفنجر واژه‌ای است برای اشاره به انسانِ فتنه‌انگیز، آشوب‌گر و ناپاک.

خمش کن همچو ماهی شو در این دریای خوش دررو چو در قعر چنین آبی از آن آذر چه اندیشی

ساکت باش و مانندِ ماهی شو، در این دریایِ وجود غرق شو؛ وقتی در اعماقِ چنین دریایِ خروشانِ عشقی هستی، از آتشِ دنیایِ فانی چه ترسی داری؟

نکته ادبی: آذر نمادِ آتشِ دوزخ یا سختی‌های دنیوی است که در برابرِ دریایِ معرفت ناچیز است.

آرایه‌های ادبی

استعاره براق عشق

عشق به مرکبی نیرومند تشبیه شده که عاشق را به مقصود می‌رساند.

کنایه آه سرد

کنایه از ناامیدی، اندوه و فقدانِ شور و حرارتِ معنوی.

تلمیح یار غار

اشاره به داستان همراهی ابوبکر با پیامبر در غار ثور، به عنوان نمادِ همراهیِ صمیمانه با یار.

تمثیل ماهی در دریا

تشبیه سالک به ماهی برای نشان دادن لزومِ غرق‌شدن در دریایِ بی‌کرانِ حقیقت جهتِ رهایی از آتشِ دنیا.