دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۴۹۴

مولوی
زرگر آفتاب را بسته گاز می کنی کرته شام را ز مه نقش و طراز می کنی
روز و شب و نتایج این حبشی و روم را بر مثل اصولشان گرد و دراز می کنی
گاه مجاز بنده را حق و حقیقتی دهی و آنک حقیقتی بود هزل و مجاز می کنی
این چه کرامت است ای نقش خیال روی او با درهای بسته در خانه جواز می کنی
خاطر همچو باد را نقش جحود می دهی خاطر بی نیاز را پر ز نیاز می کنی
در شب ابرگین غم مشعله ها درآوری در دل تنگ پرگره پنجره باز می کنی
ما به دمشق عشق تو مست و مقیم بهر تو تو ز دلال و عز خود عزم عزاز می کنی
گاه ز نیم زلتی برهمشان همی زنی گاه خود از کبیرها چشم فراز می کنی
گاه گدای راه را همت شاه می دهی گاه قباد و شاه را بنده آز می کنی
می شکنی به زیر پا نای طرب نوای را چنگ شکسته بسته را لایق ساز می کنی
بربط عشرت مرا گاه سه تا همی کنی پرده بوسلیک را گاه حجاز می کنی
جان ز وجود جود تو آمد و مغز نغز شد باز ز پوست هاش چون همچو پیاز می کنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری به بیان حیرت عارفانه از قدرت دگرگونی و چرخش‌های روزگار به دست معشوق یا امر الهی می‌پردازد. شاعر در فضایی سرشار از تضاد، به توانایی بی‌پایانِ محبوب در برهم زدنِ نظمِ ظاهری جهان و جابه‌جاییِ حقایق و مجازات اشاره دارد.

مضمون اصلی، بیانِ قدرتِ مطلقِ معشوق است که می‌تواند در عینِ حال، فقیر را پادشاه کند و پادشاه را محتاج؛ امری که از دیدگاه عرفانی به مفهومِ «قبض و بسط» و بی‌اختیاریِ بنده در برابرِ اراده‌ی مطلقِ الهی بازمی‌گردد.

معنای روان

زرگر آفتاب را بسته گاز می کنی کرته شام را ز مه نقش و طراز می کنی

تو خورشید را مانند یک کارگرِ خادم به خدمت می‌گیری و آسمانِ شب را با استفاده از ماه، همچون جامه‌ای که با نقش و نگار آراسته شده، تزئین می‌کنی.

نکته ادبی: گاز در اینجا به معنی رخت‌شوی یا کسی است که پارچه را می‌شوید و در اینجا استعاره از خدمتکاری است.

روز و شب و نتایج این حبشی و روم را بر مثل اصولشان گرد و دراز می کنی

شب و روز و نتیجه‌ی این دو (که به سیاهیِ حبشی و سپیدیِ روم مانند شده‌اند) را همانندِ چرخشی در اصولِ وجودی‌شان، به بازی می‌گیری و آن‌ها را تغییر می‌دهی.

نکته ادبی: اشاره به تضاد رنگی شب و روز (سیاه و سفید) در ادبیات کلاسیک که به حبش و روم تشبیه می‌شده است.

گاه مجاز بنده را حق و حقیقتی دهی و آنک حقیقتی بود هزل و مجاز می کنی

گاهی امورِ خیالی و بی‌اساسِ بنده را حقیقت می‌بخشی و آن‌چه را که در واقع حقیقت است، در نظرها به شکلِ شوخی و امرِ غیرواقعی در می‌آوری.

نکته ادبی: تقابل میان حقیقت و مجاز، بیانگرِ ناپایداریِ ادراکِ انسانی در برابرِ نگاهِ الهی است.

این چه کرامت است ای نقش خیال روی او با درهای بسته در خانه جواز می کنی

ای کسی که حتی خیالت هم نقش‌آفرین است، این چه کرامت و بزرگواری عجیبی است که حتی از درهای بسته هم عبور می‌کنی و راه ورود پیدا می‌کنی؟

نکته ادبی: اشاره به نفوذناپذیریِ اراده‌ی محبوب که از هر مانعی عبور می‌کند.

خاطر همچو باد را نقش جحود می دهی خاطر بی نیاز را پر ز نیاز می کنی

ذهنِ ناآرام و بی‌قرار را به انکار و لجاجت می‌کشانی و ذهنِ بی‌نیاز و فارغ‌البال را، دچارِ عطش و نیازِ فراوان می‌کنی.

نکته ادبی: جحود در اینجا به معنای انکار و لجاجت است و تضادِ بین نیاز و بی‌نیازی، پارادوکسِ درونیِ سالک را نشان می‌دهد.

در شب ابرگین غم مشعله ها درآوری در دل تنگ پرگره پنجره باز می کنی

در شبِ ابری و تیره‌ی غم، تو شعله‌های امید روشن می‌کنی و در دلِ تنگ و گرفته‌ی آدمی، دریچه‌ای به سوی روشنایی باز می‌کنی.

نکته ادبی: استفاده از استعاره‌ی ابرگین برای توصیف فضای تیره‌ی اندوه.

ما به دمشق عشق تو مست و مقیم بهر تو تو ز دلال و عز خود عزم عزاز می کنی

ما در شهرِ دمشقِ عشقِ تو ساکن و مست هستیم، اما تو با ناز و تکبرِ خود، قصدِ عزیمت و دوری می‌کنی.

نکته ادبی: دمشق در اینجا نمادی از جایگاهِ امن و اقامتگاهِ عاشقان است و عزاز اشاره به دوری و غربت دارد.

گاه ز نیم زلتی برهمشان همی زنی گاه خود از کبیرها چشم فراز می کنی

گاهی با یک خطای کوچک، همه چیز را در هم می‌ریزی و گاهی در برابر گناهانِ بزرگ، چشمانت را می‌بندی و نادیده می‌گیری.

نکته ادبی: تضاد در رفتارِ معشوق که بیانگرِ بی‌پایان بودنِ اراده و حکمِ اوست.

گاه گدای راه را همت شاه می دهی گاه قباد و شاه را بنده آز می کنی

گاهی به یک گدایِ بی‌مقدار، همتِ پادشاهان می‌دهی و گاهی پادشاهانِ بزرگی چون قباد را اسیرِ آز و طمع می‌کنی.

نکته ادبی: قباد نامی از پادشاهان ساسانی است که در اینجا نمادِ حشمت و قدرت است.

می شکنی به زیر پا نای طرب نوای را چنگ شکسته بسته را لایق ساز می کنی

سازهای خوش‌نوا را زیر پا خرد می‌کنی و در مقابل، چنگِ شکسته و بی‌نوا را تعمیر می‌کنی و لایقِ نوازندگی می‌سازی.

نکته ادبی: اشاره به دگرگونیِ وضعیت‌ها و ارجحیتِ شکسته‌دلان بر مغروران.

بربط عشرت مرا گاه سه تا همی کنی پرده بوسلیک را گاه حجاز می کنی

بربطِ شادیِ مرا گاهی از کوک خارج می‌کنی (تارها را تغییر می‌دهی) و گاهی مقامِ موسیقیِ مرا از پرده‌ی بوسلیک به پرده‌ی حجاز می‌بری.

نکته ادبی: اشاره به اصطلاحاتِ موسیقی سنتی آن دوران برای نشان دادنِ تغییرِ حالاتِ روحی.

جان ز وجود جود تو آمد و مغز نغز شد باز ز پوست هاش چون همچو پیاز می کنی

جانِ ما از وجودِ با برکتِ تو به وجود آمد و مغزِ هستیِ ما شد، اما اکنون دوباره داری آن را لایه لایه مانند پیاز از ما جدا می‌کنی.

نکته ادبی: تمثیل پوستِ پیاز برای بیانِ فنا و از دست دادنِ لایه‌های وجودی در راهِ رسیدن به حق.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) روز و شب، حبشی و روم، حقیقت و مجاز، گدا و شاه

شاعر با کنار هم قرار دادنِ متضادها، قدرتِ مطلقِ معشوق در تغییرِ احوالِ جهان را به تصویر کشیده است.

استعاره کرته شام

تشبیه آسمانِ شب به جامه‌ای که با ماه تزئین شده است.

تمثیل لایه های پیاز

تمثیلی برای نشان دادنِ روندِ دشوارِ فنا و جداییِ روح از تعلقاتِ ظاهری.

تلمیح قباد

اشاره به پادشاهانِ کهن برای تأکید بر ناپایداریِ قدرتِ مادی در برابرِ اراده‌ی الهی.