دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۴۹۱

مولوی
جمع مکن تو برف را بر خود تا که نفسری برف تو بفسراندت گر تو تنور آذری
آنک نجوشد او به خود جوش تو را تبه کند و آنک ندارد آذری ناید از او برادری
فربهیش به دست جو غره مشو به پشم او آن سر و سبلتش مبین جان وی است لاغری
گر خوشی است این نوا برجه و گرم پیش آ سر تو چنین چنین مکن مشنو سست و سرسری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با بهره‌گیری از نمادهای طبیعت، انسان را به تحرک، شورمندی و پرهیز از سستی و رخوت فرا می‌خواند. شاعر با تقابلِ «آتش» (نمادِ حیات، معرفت و شورِ معنوی) و «برف» (نمادِ سردی، بی‌تفاوتی و مرگِ روحی)، هشدار می‌دهد که گردآوری صفاتِ منفی و تن‌سپردن به بی‌خیالی، می‌تواند جوهرِ انسانیِ فرد را منجمد و نابود کند.

علاوه بر این، در بخش‌های دیگر، شاعر به شناختِ باطنِ افراد تأکید ورزیده و هشدار می‌دهد که نباید فریبِ ظاهرِ آراسته یا ثروتمندِ دیگران را خورد؛ چرا که بسیاری از افراد با وجودِ ظاهری فریبنده، از درون تهی و ناتوان‌اند. کلامِ نهایی، دعوتی است به بیداری و پرهیز از شنیدنِ سطحیِ حقایق، تا انسان با جدیّت و شور در مسیرِ کمال گام بردارد.

معنای روان

جمع مکن تو برف را بر خود تا که نفسری برف تو بفسراندت گر تو تنور آذری

بی‌حالی و سردی را در وجود خود انباشته مکن تا از حرکت باز نمانی؛ زیرا حتی اگر در ذات خود مانند تنوری پرآتش، پتانسیلِ بالایی داشته باشی، انباشتِ سردی و بی‌تفاوتی، آن آتشِ درونی را خاموش و تو را منجمد خواهد کرد.

نکته ادبی: «نفسری» از ریشه فسردن (منجمد شدن) به معنای یخ‌زدن و بی‌حس شدن است. «آذری» در اینجا به معنای آتشین و گرم است.

آنک نجوشد او به خود جوش تو را تبه کند و آنک ندارد آذری ناید از او برادری

کسی که از درون خودش جوشش و هیجانی ندارد، شور و نشاطِ تو را نیز تباه می‌کند؛ و کسی که در وجودش آتشِ عشق و معرفت نیست، نمی‌تواند برای تو برادر و همراهِ حقیقی باشد.

نکته ادبی: «نجوشد» استعاره از فقدانِ شور و پویایی درونی است. «برادری» در اینجا به معنایِ رفاقت و همدلیِ صادقانه است.

فربهیش به دست جو غره مشو به پشم او آن سر و سبلتش مبین جان وی است لاغری

به ظاهرِ فربه و چاقِ کسی توجه مکن و فریبِ لباس‌های فاخر (پشم) او را نخور؛ به سر و صورتِ آراسته و سبیلِ پرپشتِ او نگاه نکن، چرا که در باطن و جانش، ضعف و ناتوانیِ عمیقی نهفته است.

نکته ادبی: «سبلت» به معنای سبیل و نمادی برای ظاهر و هیبتِ بیرونی است. «لاغری» نمادِ تهی بودن از معنویت و فضیلت است.

گر خوشی است این نوا برجه و گرم پیش آ سر تو چنین چنین مکن مشنو سست و سرسری

اگر این پیام و نغمه‌ای که می‌شنوی برایت خوشایند و دلنشین است، برخیز و با شور و حرارتِ تمام به سوی آن گام بردار؛ سرت را به نشانه بی‌اعتنایی تکان مده و این سخنان را با بی‌توجهی و سبکسری نشنو.

نکته ادبی: «نوا» در اینجا استعاره از سخنِ حق و پیامِ حکمت‌آمیز است. «سرسری» به معنای سبک‌انگاری و بدون تأمل است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) برف و تنور آذری

تقابل میان سردیِ برف (رخوت) و گرمیِ آتش (شور و معرفت) برای نشان دادنِ تقابلِ میان مرگِ روحی و حیاتِ معنوی.

استعاره فربهی و لاغری

اشاره به فریبندگیِ ظاهر و پوچیِ باطن؛ فربهی نماد ظاهرِ آراسته و لاغری نمادِ تهی بودن از فضیلت.

کنایه سر تکان دادن و سست بودن

کنایه از بی‌اعتنایی، جدی نگرفتن و بی‌توجهی نسبت به مفاهیمِ عمیق و اخلاقی.