دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۴۸۳

مولوی
تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهی نم ندهی به کشت من آب به این و آن دهی
جان منی و یار من دولت پایدار من باغ من و بهار من باغ مرا خزان دهی
یا جهت ستیز من یا جهت گریز من وقت نبات ریز من وعده و امتحان دهی
عود که جود می کند بهر تو دود می کند شیر سجود می کند چون به سگ استخوان دهی
برگذرم ز نه فلک گر گذری به کوی من پای نهم بر آسمان گر به سرم امان دهی
عقل و خرد فقیر تو پرورشش ز شیر تو چون نشود ز تیر تو آنک بدو کمان دهی
در دو جهان بننگرد آنک بدو تو بنگری خسرو خسروان شود گر به گدا تو نان دهی
جمله تن شکر شود هر که بدو شکر دهی لقمه کند دو کون را آنک تواش دهان دهی
گشتم جمله شهرها نیست شکر مگر تو را با تو مکیس چون کنم گر تو شکر گران دهی
گه بکشی گران دهی گه همه رایگان دهی یک نفسی چنین دهی یک نفسی چنان دهی
مفخر مهر و مشتری در تبریز شمس دین زنده شود دل قمر گر به قمر قران دهی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاه شوریدگی و اشتیاق بی‌پایان عاشق است در مواجهه با معشوقی که تمامی هستی و نیستی در دستان اوست. شاعر با زبانی آمیخته به گله و نیاز، از تناقض‌های حضور و غیابِ یار سخن می‌گوید و او را محور تمامی تحولاتِ وجودیِ خود می‌داند.

درونمایه اصلی شعر، درک قدرت مطلق معشوق در دگرگون کردن وضعیت عاشق است. از نظر شاعر، تمامی رویدادها اعم از امتحان‌ها، دوری‌ها و بخشش‌ها، همگی جلوه‌هایی از سلطه و جلال معشوق هستند که نهایتاً روح سالک را از قید دو عالم رها می‌سازد.

معنای روان

تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهی نم ندهی به کشت من آب به این و آن دهی

کام مرا تلخ می‌کنی و شهدِ شیرینِ عنایتت را به دیگران می‌بخشی؛ به کشتِ جانِ من که نیازمندِ لطف توست، آب نمی‌رسانی اما دیگران را سیراب می‌کنی.

نکته ادبی: شکر و قند در اینجا کنایه از الطاف الهی و توجه معشوق است.

جان منی و یار من دولت پایدار من باغ من و بهار من باغ مرا خزان دهی

تو جانِ من و یارِ دیرینه و داراییِ ماندگارِ منی؛ تو برای من حکمِ باغ و بهارِ طراوت‌بخش را داری، اما همین تویی که باغِ وجود مرا به خزانِ بی‌مهری می‌کشانی.

نکته ادبی: تضاد میان بهار و خزان برای نشان دادن نوسان حالات روحی عاشق در برابر معشوق.

یا جهت ستیز من یا جهت گریز من وقت نبات ریز من وعده و امتحان دهی

چه برای ستیز و جنگ با من آمده باشی و چه برای فرار از دست من، در همان زمانی که باید شهدِ لطف و شیرینیِ وصال را عطا کنی، تنها وعده می‌دهی و مرا در آزمون‌های دشوار قرار می‌دهی.

نکته ادبی: نبات‌ریز استعاره از لحظه بخشش و لطفِ شیرین است.

عود که جود می کند بهر تو دود می کند شیر سجود می کند چون به سگ استخوان دهی

ببین که چگونه عود در آتش می‌سوزد و برای تو دود (قربانی) تقدیم می‌کند؛ و حتی شیرِ درنده در برابرِ بخششِ استخوانِ ناچیزِ تو به سگ، به سجده می‌افتد و تواضع می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ معشوق در خاضع کردنِ حتی قوی‌ترین موجودات.

برگذرم ز نه فلک گر گذری به کوی من پای نهم بر آسمان گر به سرم امان دهی

اگر تو به کوی من قدم بگذاری، من از هر نه آسمان عبور می‌کنم و بالاتر می‌روم؛ اگر به من امنیت و پناه بدهی، پای خود را بر فرازِ آسمان‌ها می‌گذارم.

نکته ادبی: نه فلک نماد کل جهان مادی و کیهان‌شناسی قدیم است.

عقل و خرد فقیر تو پرورشش ز شیر تو چون نشود ز تیر تو آنک بدو کمان دهی

عقل و خرد در برابرِ تو فقیر و نیازمند است و پرورشِ خود را از شیرِ معرفتِ تو می‌گیرد؛ کسی که تو به او کمانِ قدرت و عشق داده‌ای، چگونه ممکن است از تیرِ بلا و غمزه‌ تو زخمی نشود؟

نکته ادبی: اشاره به اینکه هر کس که مورد توجه معشوق قرار گیرد، بلا و دردِ عشق را نیز باید به جان بخرد.

در دو جهان بننگرد آنک بدو تو بنگری خسرو خسروان شود گر به گدا تو نان دهی

هر کس که تو به او نگاه کنی، چنان مسحورِ تو می‌شود که به هیچ‌کدام از دو عالم (دنیا و آخرت) توجهی نمی‌کند؛ اگر تو به یک گدا نان دهی، او به پادشاهِ پادشاهان تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به دگرگونی وجودی در اثر نظرِ عنایتِ محبوب.

جمله تن شکر شود هر که بدو شکر دهی لقمه کند دو کون را آنک تواش دهان دهی

هر کس که تو به او شهدِ وجودت را بچشانی، تمامِ تنش به شکر تبدیل می‌شود؛ و آن کسی که تو به او قدرتِ بیان (دهان) می‌دهی، می‌تواند هر دو عالم را مانند یک لقمه کوچک ببلعد.

نکته ادبی: تأکید بر فنایِ عاشق در معشوق و وسعتِ وجودیِ او به برکتِ عشق.

گشتم جمله شهرها نیست شکر مگر تو را با تو مکیس چون کنم گر تو شکر گران دهی

تمامِ شهرها را گشتم و نیافتم شکری به شیرینیِ تو؛ با تو چگونه می‌توانم بر سرِ قیمت چانه بزنم، وقتی که خودت نرخِ این شکر (وصال) را گران کرده‌ای؟

نکته ادبی: مکیس به معنای چانه‌زنی و معامله‌گری است.

گه بکشی گران دهی گه همه رایگان دهی یک نفسی چنین دهی یک نفسی چنان دهی

گاهی با ناز و سختی (گران‌فروشی) می‌کشی و گاهی همه چیز را رایگان می‌بخشی؛ یک لحظه به این‌گونه رفتار می‌کنی و لحظه‌ای دیگر به آن‌گونه.

نکته ادبی: تضاد رفتاری معشوق که ناشی از تجلیات مختلفِ جمال و جلال است.

مفخر مهر و مشتری در تبریز شمس دین زنده شود دل قمر گر به قمر قران دهی

ای شمس‌الدین که در تبریز، مایه افتخارِ مهر (خورشید) و مشتری هستی؛ دلِ قمر (ماه) نیز اگر تو به آن نظرِ وصال (قران) افکنی، زنده و تابان می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به شمس تبریزی و جایگاه رفیعِ روحانی او که حتی ستارگان و افلاک در برابرش کوچک‌اند.

آرایه‌های ادبی

استعاره شکر و قند

نمادِ لطف، عنایت و حقیقتِ شیرینِ وجودِ معشوق.

تضاد بهار و خزان

تقابلِ وضعیتِ روحی عاشق در زمانِ حضور و غیابِ معشوق.

اغراق برگذرم ز نه فلک

برای نشان دادنِ عظمتِ تأثیرِ حضورِ معشوق بر روحِ عاشق.

ایهام و تناسب قران

هم به معنای پیوندِ ستارگان در نجوم و هم به معنایِ وصال و نزدیکیِ عاشق و معشوق.