دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۴۷۵

مولوی
باز ترش شدی مگر یار دگر گزیده ای دست جفا گشاده ای پای وفا کشیده ای
دوش ز درد دل مها تا به سحر نخفته ام ز آنک تو مکر دشمنان در حق من شنیده ای
ای دم آتشین من خیز تویی گواه دل ای شب دوش من بیا راست بگو چه دیده ای
آینه ای خریده ای می نگری به روی خود در پس پرده رفته ای پرده من دریده ای
عقل کجا که من کنون چاره کار خود کنم عقل برفت یاوه شد تا تو به من رسیده ای
لعبت صورت مرا دوخته ای به جادوی سوزن های بوالعجب در دل من خلیده ای
بر در و بام دل نگر جمله نشان پای توست بر در و بام مردمان دوش چرا دویده ای
هر کی حدیث می کند بر لب او نظر کنم از هوس دهان تو تا لب کی گزیده ای
تهمت دزد برنهم هر کی دهد نشان تو کاین ز کجا گرفته ای وین ز کجا خریده ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ احوال پرشور و متلاطم عاشقی است که در برابر سردی و دوری ناگهانی محبوب، در میان عتاب و اشتیاق سرگردان مانده است. شاعر با زبانی صریح، از گسستِ پیوند وفاداری و تاثیرِ سخنِ بدخواهان بر دلِ محبوب گلایه می‌کند و این وضعیت را عاملی برای بی‌قراری و شب‌زنده‌داری خود می‌داند.

در لایه‌های عمیق‌تر، این ابیات حکایت از استحاله عاشق در معشوق دارد؛ جایی که خرد و آگاهیِ عقلانیِ عاشق، در برابرِ هجومِ حضورِ خیالیِ معشوق از میان رفته است. شاعر با تصویرسازی‌های ظریف، از یک‌سو به یگانگی و تملکِ روحیِ معشوق بر خویش اشاره دارد و از سوی دیگر، از سرِ ناچاری و عشقِ مفرط، به دنبالِ نشانه‌ای از محبوب در هر کوی و برزن و حتی بر لبانِ دیگران می‌گردد.

معنای روان

باز ترش شدی مگر یار دگر گزیده ای دست جفا گشاده ای پای وفا کشیده ای

باز هم ترش‌رو شده‌ای و از من فاصله گرفته‌ای؟ مگر همدم دیگری برای خود انتخاب کرده‌ای؟ دست از وفاداری شسته‌ای و در عوض، راهِ جفا و ستم را پیش گرفته‌ای؟

نکته ادبی: «ترش شدن» استعاره از قهر و گرفتگیِ چهره است و «دست جفا گشودن» کنایه از آغاز رفتارهای نامهربانانه.

دوش ز درد دل مها تا به سحر نخفته ام ز آنک تو مکر دشمنان در حق من شنیده ای

ای ماهِ من، دیشب تا سپیده دم به خاطر دردِ دل بیدار مانده‌ام؛ چرا که شنیده‌ام تو فریبِ حرف‌های بدخواهان را درباره من باور کرده‌ای.

نکته ادبی: «مها» صورتِ کوتاه شده‌ی «ماه» یا «ماه من» است که در جایگاه منادا برای خطاب به معشوق به کار رفته است.

ای دم آتشین من خیز تویی گواه دل ای شب دوش من بیا راست بگو چه دیده ای

ای نَفَسِ سوزانِ من، برخیز که تو شاهدِ حالِ دلِ منی؛ ای شبِ گذشته، تو بیا و به راستی بگو که چه دیده‌ای؟

نکته ادبی: «دم آتشین» استعاره از آهِ سوزان عاشق است که مانندِ شاهد، بر دردِ درونی او گواهی می‌دهد.

آینه ای خریده ای می نگری به روی خود در پس پرده رفته ای پرده من دریده ای

آینه‌ای خریده‌ای و مدام به چهره خود می‌نگری؛ در پسِ پرده‌ی غرور پنهان شده‌ای و آبروی مرا که چون پرده‌ای بود، دریده‌ای.

نکته ادبی: «پرده دریدن» کنایه‌ای از فاش کردن اسرار یا هتکِ آبرو و رسوا کردنِ عاشق است.

عقل کجا که من کنون چاره کار خود کنم عقل برفت یاوه شد تا تو به من رسیده ای

عقلی باقی نمانده است که بتوانم با آن چاره‌ی کارِ خود را بکنم؛ از آن زمان که تو به زندگیِ من وارد شدی، عقل و منطق از سرم پریده و گم شده است.

نکته ادبی: «یاوه» به معنای گم‌شده، بیهوده و پوچ است که در اینجا بر زوالِ کاملِ عقلِ عاشق دلالت دارد.

لعبت صورت مرا دوخته ای به جادوی سوزن های بوالعجب در دل من خلیده ای

تو وجودِ مرا که همچون عروسکی بی‌جان است با جادوی خود تسخیر کرده‌ای؛ سوزن‌های شگفت‌انگیزی از رنج و اندوه در دلِ من فرو کرده‌ای.

نکته ادبی: «لعبت صورت» اشاره به انسان دارد که همچون عروسک (لعبت) در دستِ سرنوشت یا معشوق است؛ «خلیدن» به معنای فرو رفتن یا خلیدنِ خار و سوزن است.

بر در و بام دل نگر جمله نشان پای توست بر در و بام مردمان دوش چرا دویده ای

به در و دیوارِ دلِ من بنگر که تماماً نشان از حضورِ تو دارد؛ چرا دیشب به در و بامِ خانه دیگران می‌دویدی و به دنبالِ چه بودی؟

نکته ادبی: «نشانِ پای» استعاره از حضورِ اثرگذارِ معشوق در کانونِ هستیِ عاشق است.

هر کی حدیث می کند بر لب او نظر کنم از هوس دهان تو تا لب کی گزیده ای

هر کسی که سخن می‌گوید، من به لبانِ او خیره می‌شوم؛ از بس که تشنه‌ی دهانِ تو هستم، می‌خواهم بدانم که لبِ چه کسی را بوسیده‌ای یا گزیده‌ای.

نکته ادبی: «لب گزیدن» می‌تواند نشانه‌ی بوسه، یا کنایه از افسوس خوردن باشد که در اینجا به شکِ عاشقانه نسبت به معشوق پیوند خورده است.

تهمت دزد برنهم هر کی دهد نشان تو کاین ز کجا گرفته ای وین ز کجا خریده ای

به هر کسی که نشانه‌ای از تو بدهد، تهمتِ دزدی می‌زنم؛ زیرا می‌پرسم تو این نشانه‌ها را از کجا گرفته‌ای و از کجا خریداری کرده‌ای که مراقبش نبودی؟

نکته ادبی: نوعی مبالغه در حسادتِ عاشقانه است؛ او چنان معشوق را متعلق به خود می‌داند که هرگونه آگاهیِ دیگران از معشوق را نوعی سرقتِ معنوی می‌پندارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره دم آتشین

اشاره به آهِ سوزان و دردناکِ عاشق که گواه بر رنج درونی اوست.

کنایه پرده دریدن

به معنای هتکِ آبرو و رسوا کردنِ عاشق در میانِ مردم.

تشخیص (جان‌بخشی) ای شب دوش من بیا راست بگو

شاعر شب را به عنوان موجودی آگاه مخاطب قرار داده و از او می‌خواهد شهادت دهد.

تناقض (پارادوکس) عقل برفت یاوه شد تا تو به من رسیده ای

بیانِ این نکته که حضورِ معشوق، موجبِ زوالِ کمالِ انسانی یعنی عقل شده است.

مبالغه تهمت دزد برنهم هر کی دهد نشان تو

اغراق در تملکِ معشوق تا حدی که دانستنِ احوالِ او توسط دیگران را دزدی می‌داند.