دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۴۷۱

مولوی
سوخت یکی جهان به غم آتش غم پدید نی صورت این طلسم را هیچ کسی بدید نی
می کشدم به هر طرف قوت کهربای او ای عجبا بدید کس آنک مرا کشید نی
هست سماع چنگ نی هست شراب رنگ نی صد قدح است بر قدح آنک قدح چشید نی
عشق قرابه باز و من در کف او چو شیشه ای شیشه شکست زیر پا پای کسی خلید نی
در قدم روندگان شیخ و مرید بی عدد در نفس یگانگی شیخ نه و مرید نی
آنک میان مردمان شهره شد و حدیث شد سایه بایزید بد مایه بایزید نی
مژده دهید عاشقان عید وصال می رسد ز آنک ندید هیچ کس خود رمضان و عید نی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاه شوریدگی عارفانه و نفیِ صورت‌گرایی و دوگانگی‌های ظاهری است. شاعر با زبانی نمادین و استعاری، بر این باور است که حقیقتِ الهی و عشقِ راستین، در پسِ پرده‌یِ هستی پنهان است و با ابزارهای مادی و حواسِ معمولی قابل ادراک نیست. او خواننده را به گذار از قید و بندِ مفاهیمِ دنیوی و حتی مذهبیِ رایج دعوت می‌کند.

در نگاه شاعر، تمامِ نظام‌های ظاهری اعم از رابطه مرید و مرادی، آیین‌های زمانی مانند ماه رمضان و عید، و حتی نام‌های بزرگانِ عرفان، همگی حجاب‌هایی هستند که باید در آتشِ شهودِ قلبی سوخته شوند تا حقیقتِ یگانگی نمایان گردد. فضا، فضایی است که در آن 'من'یت و 'تکثر' در دریایِ عشقِ بی‌کران ذوب می‌شوند.

معنای روان

سوخت یکی جهان به غم آتش غم پدید نی صورت این طلسم را هیچ کسی بدید نی

تمام عالم در آتشِ اندوهِ عشق می‌سوزد، بی‌آنکه شعله‌ای برای آن دیده شود. ظاهر این معمای هستی (طلسم) چنان پنهان است که هیچ‌کس نتوانسته است سیمایِ واقعی آن را ببیند.

نکته ادبی: طلسم در ادبیات عرفانی به معنای عالمِ ماده یا پیکرِ ظاهری است که حقیقتِ نهفته در آن به سادگی قابلِ رویت نیست.

می کشدم به هر طرف قوت کهربای او ای عجبا بدید کس آنک مرا کشید نی

نیرویِ جاذبه‌یِ آن یار (همانند کهربا که کاه را جذب می‌کند) مرا به هر سویی می‌کشد. شگفتا که هیچ‌کس آن 'کِشنده' (معشوق ازلی) را ندیده است، اما اثرِ نیرویِ او همه‌جا مشهود است.

نکته ادبی: کهربا در متون کهن نمادِ جاذبه و کششِ معنوی است که بی‌سروصدا و به شکلی پنهانی، جانِ عاشق را می‌رباید.

هست سماع چنگ نی هست شراب رنگ نی صد قدح است بر قدح آنک قدح چشید نی

در این ساحتِ معنوی، نه نوایِ چنگِ مادی وجود دارد و نه شرابِ انگوریِ رنگین. این باده، حقیقتِ محض است و آن‌کس که این شرابِ جان را چشیده باشد، می‌داند که شراب‌هایِ دنیوی در برابرِ آن، هیچ ارزشی ندارند.

نکته ادبی: تکرارِ 'نی' در پایانِ جملات، تاکید بر عدمِ تحققِ امورِ مادی و حسی در فضایِ عمیقِ شهودیِ شاعر است.

عشق قرابه باز و من در کف او چو شیشه ای شیشه شکست زیر پا پای کسی خلید نی

عشق، بازیگر و صاحبِ اختیار است و من در دستانِ او همچون ظرفِ شیشه‌ایِ ظریفی هستم. این شیشه (وجودِ من) شکست و خرد شد، اما از این شکستن، پایِ کسی زخم نشد؛ یعنی فنایِ منیتِ من، هیچ ضرر یا رنجی برایِ حق یا هستی نداشته است.

نکته ادبی: قرابه به معنایِ کوزه یا شیشه‌یِ بزرگِ شراب است و در اینجا نمادِ وجودِ شکستنیِ عاشق است که در برابرِ قدرتِ عشق فرو می‌ریزد.

در قدم روندگان شیخ و مرید بی عدد در نفس یگانگی شیخ نه و مرید نی

در راهِ سلوک، پیر و مریدِ بسیاری وجود دارند، اما در مرتبه‌یِ عالیِ 'یگانگیِ حق'، دیگر مرزبندی و تفاوتی بین شیخ و مرید باقی نمی‌ماند و همه در هستیِ مطلق یکی می‌شوند.

نکته ادبی: نفسِ یگانگی به معنایِ مقامِ توحیدِ مطلق است که در آن، تمامِ تعینات و صفاتِ بشری رنگ می‌بازند.

آنک میان مردمان شهره شد و حدیث شد سایه بایزید بد مایه بایزید نی

آن‌که میانِ مردم مشهور شد و نامش بر سر زبان‌ها افتاد، تنها سایه‌ای از حقیقتِ بزرگانی چون بایزید بود؛ نه اصلِ وجودِ مایه و حقیقتِ آنان، زیرا حقیقتِ آنان فراتر از توصیفِ مردمان است.

نکته ادبی: بایزید (بسطامی) در اینجا نمادِ عارفِ کامل است و شاعر معتقد است آنچه از او نزدِ مردم است، تنها تصویری ذهنی است و حقیقتِ او در دسترسِ فهمِ عوام نیست.

مژده دهید عاشقان عید وصال می رسد ز آنک ندید هیچ کس خود رمضان و عید نی

به عاشقان مژده دهید که زمانِ دیدار و وصال نزدیک است؛ چرا که در نگاهِ عاشقِ حقیقی، مفاهیمی چون ماهِ روزه (رمضان) و عید که متعلق به زمان و آیین هستند، وجودِ مستقلی ندارند و هر لحظه، لحظه‌یِ وصال است.

نکته ادبی: اشاره به گذر از شریعتِ ظاهری به حقیقتِ باطنی است؛ جایی که زمان‌بندی‌هایِ دینی در برابرِ ابدیتِ حضورِ معشوق رنگ می‌بازد.

آرایه‌های ادبی

استعاره آتش غم

اشاره به سوزندگی و التهابِ عشقِ الهی که در باطنِ عاشق است.

تشبیه قوت کهربای او

تشبیه نیرویِ کششِ معنویِ معشوق به خاصیتِ مغناطیسیِ کهربا.

نماد شیشه

نمادِ وجودِ انسان که در مواجهه با قدرتِ عشق، شکننده و فانی است.

پارادوکس (تناقض) شیشه شکست زیر پا پای کسی خلید نی

توصیفِ یک واقعه‌یِ فیزیکی (شکستن) بدونِ پیامدِ فیزیکی (زخم شدن) برای بیانِ فنایِ عارفانه.

تناقض‌نمایی عارفانه رمضان و عید

نفیِ اعتباراتِ زمانی برای نشان دادنِ حضورِ همیشگیِ معشوق.