دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۴۲۴

مولوی
هل طربا لعاشق وافقه زمانه افلح فی هوائه اصلح فیه شأنه
هدده فراقه من غمرات یومه ثم اتاه لیله من قمر امانه
قال لبدره لقد احرق فیک باطنی قال له حبیبه صرت انا ضمانه
لا کقتول عاشق یقتلنا بشارق حان وفاتنا و لا یمکننا بیانه
اعظم کل شهوه هان لدی وصاله اطیب کل طیب ظل لنا مکانه
قد کفر الذی اتی من مثل لوجهه ان قمر ینوبه او شجر وبانه
اکرم من نفوسنا طیف خیال وجهه افضل من عیوننا کان لنا عیانه
رب لسان قائل یلفظ نار خده احرق من شراره یومئذ لسانه
احرقه شراره ثم اتی نهاره نوره بناطق اصبح ترجمانه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در ستایش عشق و تجربه‌ی شورانگیز وصال سروده شده و حال و هوای عاشقی را به تصویر می‌کشد که پس از دورانی از اضطرابِ فراق، گویی زمانه با او همراه شده و محبوب، تیرگیِ شب‌های هجرانش را با درخششِ وجود خویش به نور و آرامش بدل کرده است. فضای کلی شعر، سرشار از تعظیم در برابرِ زیباییِ بی‌‌همتای محبوب و تسلیمِ مطلقِ عاشق در برابر اوست.

در این ابیات، شاعر برتریِ مطلقِ معشوق را بر تمامِ زیبایی‌های عالمِ طبیعت گوشزد می‌کند و معتقد است که مقایسه‌ی چهره‌ی او با ماه یا درختانِ موزون، نوعی کفر در ساحتِ عشق است. سراینده به زیباییِ ویرانگرِ محبوب اشاره دارد که گویی نزدیک است عاشق را از شدتِ حیرت و اشتیاق از پای درآورد؛ چنان که وصفِ این زیبایی نیز خود خطری است که توصیف‌گر را می‌سوزاند.

معنای روان

هل طربا لعاشق وافقه زمانه افلح فی هوائه اصلح فیه شأنه

خوشا به حال عاشقی که روزگار با او سر یاری دارد؛ او در هوای عشق خود به مقصود رسیده و کار و بار دلش سامان یافته است.

نکته ادبی: تعبیرِ «وفقه زمانه» اشاره به چرخشِ خوشِ روزگار به نفع عاشق دارد.

هدده فراقه من غمرات یومه ثم اتاه لیله من قمر امانه

در حالی که دوری و فراق در روزهای سختی، عاشق را تهدید می‌کرد، شب‌هنگام، یار همچون ماهِ تابانِ نجات‌بخش بر او نمایان شد.

نکته ادبی: «غمرات» به معنای سختی‌ها و شداید است که استعاره از فشارِ فراق است.

قال لبدره لقد احرق فیک باطنی قال له حبیبه صرت انا ضمانه

عاشق به محبوبش که چون ماه کامل می‌درخشید گفت: باطن و درونم از اشتیاق تو می‌سوزد؛ محبوب نیز پاسخ داد: من اکنون ضامن و پناه تو هستم.

نکته ادبی: «بدره» به معنای ماهِ کامل است که نمادِ کمالِ زیباییِ معشوق است.

لا کقتول عاشق یقتلنا بشارق حان وفاتنا و لا یمکننا بیانه

این حال، شبیه کشته‌شدنِ یک عاشقِ معمولی نیست که با دیدنِ چهره‌ای تابناک از پای درآید؛ بلکه مرگِ عاشقانه‌ی ما فرا رسیده و بیانِ کیفیتِ آن ممکن نیست.

نکته ادبی: اشاره به حیرتِ عمیق که در کلام نمی‌گنجد.

اعظم کل شهوه هان لدی وصاله اطیب کل طیب ظل لنا مکانه

در برابرِ لذتِ وصالِ او، تمامِ خواهش‌های دیگر حقیر و بی‌مقدار شد و آن شیرینیِ حضورش، برترین چیزی بود که جایگزینِ هر رایحه‌ی خوشی در دلِ ما نشست.

نکته ادبی: «هان» به معنای آسان شدن و بی‌مقدار شدن است.

قد کفر الذی اتی من مثل لوجهه ان قمر ینوبه او شجر وبانه

هر کس که بخواهد چهره‌ی او را به ماه یا درختانِ موزون مانند کند، مرتکب کفر شده است؛ چرا که او برتر از این تشبیهات است.

نکته ادبی: شاعر از اغراق استفاده کرده تا برتریِ زیباییِ معشوق را بر طبیعت نشان دهد.

اکرم من نفوسنا طیف خیال وجهه افضل من عیوننا کان لنا عیانه

خیالِ صورتِ او برای ما از جانمان گرامی‌تر است و دیدارِ مستقیمِ او از چشمانمان ارزشمندتر بود.

نکته ادبی: تقابلِ میانِ «طیف» (خیال) و «عیان» (دیدارِ حقیقی).

رب لسان قائل یلفظ نار خده احرق من شراره یومئذ لسانه

چه بسیار گوینده‌ای که خواست گرمایِ گونه‌هایش (سرخی و آتشِ عشق) را وصف کند، اما از شراره‌هایِ سخنِ خود در همان لحظه سوخت.

نکته ادبی: اشاره به این که حقیقتِ معشوق، زبانِ وصف‌کننده را می‌سوزاند.

احرقه شراره ثم اتی نهاره نوره بناطق اصبح ترجمانه

شراره‌هایِ عشق او را سوزاند و سپس روزِ وصال آمد؛ نوری که در کلامِ گویا، ترجمانِ آن حقیقت گشت.

نکته ادبی: در اینجا «ناطق» به معنای سخنگو و «ترجمان» به معنای مفسر یا بازگوکننده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه قمر

تشبیه چهره‌ی محبوب به ماه کامل برای نشان دادنِ درخشش و کمالِ زیبایی.

اغراق کفر الذی اتی من مثل لوجهه

شاعر تشبیه کردنِ معشوق به زیبایی‌هایِ طبیعت را کفر می‌خواند تا بر یگانگیِ زیباییِ او تاکید کند.

تناقض (پارادوکس) یلفظ نار خده

توصیفِ گونه به آتش که در عینِ زیبایی، سوزاننده است و زبانِ توصیف‌گر را می‌سوزاند.