دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۴۲۱

مولوی
مطرب جان های دل برده تا به شب تا به شب همین پرده
جان هایی که مست و مخمورند بر سر باده باده ای خورده
در خرابات مفردان رفته خرقه آب و گل گرو کرده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات فضایی عرفانی و شورانگیز دارند که در آن شاعر به توصیفِ حالِ عاشقانِ حقیقی و مسیرِ رسیدن به عالم معنا می‌پردازد. روح انسان در این نگاه، مسافری است که با نوای عشقِ الهی، از قیدِ خودِ ظاهری رها شده و در عالمِ بی‌خودی و مستیِ معنوی سیر می‌کند.

مضمونِ اصلی، رهایی از قفسِ تن و پیوستن به سرچشمهٔ حقیقت است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهایی چون خرابات و باده، می‌خواهد نشان دهد که برای رسیدن به مقامِ وصال، باید از علایقِ دنیوی دست شست و جسمِ خاکی را که سدِ راهِ عروج است، در راهِ رسیدن به آن حقیقتِ مطلق نادیده گرفت.

معنای روان

مطرب جان های دل برده تا به شب تا به شب همین پرده

آن نوازندهٔ جان‌ها که دل‌های ما را به یغما برده است، از ابتدای شب تا به انتهای آن، بی‌وقفه همین آهنگ و نوا را می‌نوازد.

نکته ادبی: مطرب در اینجا نمادِ کشش‌های الهی است و تکرار تا به شب، بیانگر استمرار و همیشگی بودنِ این جذبه‌های روحانی است.

جان هایی که مست و مخمورند بر سر باده باده ای خورده

آن روح‌هایی که از بادهٔ عشقِ معنوی سرمست و بی‌خود شده‌اند، چنان از شرابِ معرفت نوشیده‌اند که دیگر هوشیاریِ دنیوی در آنان باقی نمانده است.

نکته ادبی: مست و مخمور صفت‌هایی برای نشان دادن کمالِ بی‌خودی هستند و تکرار واژه باده تأکیدی بر کیفیتِ نابِ آن است.

در خرابات مفردان رفته خرقه آب و گل گرو کرده

عارفانِ آزاده و یکتاپرست به خراباتِ معرفت گام نهاده‌اند و لباسِ تنِ خاکی و دنیایی خود را در راهِ رسیدن به عشق و حقیقت در گرو گذاشته و رها کرده‌اند.

نکته ادبی: خرقه آب و گل استعاره‌ای درخشان برای جسمِ مادی و تعلقاتِ دنیوی است که در برابرِ عالمِ معنا ناچیز است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مطرب جان

اشاره به جذبه‌های الهی که روح را به حرکت وامی‌دارد.

نماد خرابات

جایگاهِ فنایِ خود و رسیدن به عالمِ معنا که در آن تعلقاتِ دنیوی بی‌ارزش است.

کنایه خرقه آب و گل

اشاره به تن و جسمِ خاکی انسان که همچون لباسی عاریتی بر روح پوشانده شده است.