دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۴۱۸

مولوی
ای جان ای جان فی ستر الله اشتر می ران فی ستر الله
جام آتش درکش درکش پیش سلطان فی ستر الله
ساغر تا لب می خور تا شب اندر میدان فی ستر الله
چشمش را بین خشمش را بین پنهان پنهان فی ستر الله
یاری شنگی پروین رنگی آمد مهمان فی ستر الله
دیدم مستش خستم دستش آسان آسان فی ستر الله
ساقی برجه باده درده پنگان پنگان فی ستر الله

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهندۀ حالت شوریدگی و سرمستیِ عارفی است که در فضایِ امنِ حضورِ الهی، به سیر و سلوک معنوی مشغول است. شاعر در این قطعه، دعوت به نوشیدنِ شرابِ عشق و پیمودنِ مسیرِ حقیقت می‌کند؛ سلوکی که نه در انظارِ عمومی، بلکه در خلوت و پوششِ لطفِ خداوند (فی ستر الله) رخ می‌دهد.

فضایِ کلی حاکم بر این اشعار، فضایی سرشار از نشاطِ عرفانی و طربِ درونی است. شاعر با تکرارِ مصرعِ «فی ستر الله»، بر این نکته تأکید دارد که اسرارِ عاشقی و جذبه‌هایِ الهی، اموری نیستند که در معرضِ قضاوتِ همگان قرار گیرند، بلکه باید در پناهِ امنِ الهی و دور از هیاهویِ دنیا، آن را زیست و تجربه کرد.

معنای روان

ای جان ای جان فی ستر الله اشتر می ران فی ستر الله

ای جانِ من، ای جانِ من! در پناهِ امنِ الهی حرکت کن و کاروانِ وجودِ خود را (مانندِ شتری که مسافران را می‌برد) در این سِتر و پوششِ الهی پیش بران.

نکته ادبی: اشتر راندن کنایه از هدایت کردنِ نفس یا کاروانِ زندگی است و «فی ستر الله» عبارتی عربی به معنای در پرده و پوششِ خداوند است که به عنوان ردیفِ شعر به کار رفته است.

جام آتش درکش درکش پیش سلطان فی ستر الله

جامِ آتشینِ عشق را پیاپی و با اشتیاق سر بکش؛ این نوشیدنِ عارفانه باید در محضرِ سلطانِ حقیقی (خداوند) و در حریمِ پوشیدۀ الهی صورت پذیرد.

نکته ادبی: جام آتش نمادِ محبتِ سوزان و شورِ عرفانی است و سلطان در اینجا به معنایِ پروردگار یا حقیقتِ مطلق است.

ساغر تا لب می خور تا شب اندر میدان فی ستر الله

تا هنگامی که ساغر لبریز است و تا پایانِ شب، بی‌وقفه از شرابِ معرفت بنوش؛ تمامِ این میدانِ نبردِ زندگی، در پناه و سترِ خداوند است.

نکته ادبی: میدان در اینجا به استعاره از عرصۀ هستی یا میدانِ آزمونِ الهی استفاده شده است.

چشمش را بین خشمش را بین پنهان پنهان فی ستر الله

به چشمِ زیبایِ معشوق بنگر و از خشمِ او نیز غافل مباش؛ همۀ این جلوه‌هایِ متضاد (زیبایی و خشم)، پنهان و مستور در پوششِ الهی قرار دارند.

نکته ادبی: اشاره به دوگانگیِ جمال و جلال در صفاتِ الهی دارد که عارف همواره باید هر دو را در کنار هم ببیند.

یاری شنگی پروین رنگی آمد مهمان فی ستر الله

یاری بسیار زیبا، طناز و درخشان مانند ستارۀ پروین، همچون مهمانی بر من وارد شد؛ و این ملاقات در سایۀ امنِ سترِ الهی رخ داد.

نکته ادبی: شنگی به معنای طنازی و زیبایی است و پروین‌رنگ استعاره از درخشندگی و زیباییِ آسمانیِ معشوق است.

دیدم مستش خستم دستش آسان آسان فی ستر الله

آن یاریِ مست را دیدم و دستِ او بر دستِ من نشست؛ این اتصالِ معنوی، به‌آسانی و در خلوتِ سترِ الهی برایم میسر شد.

نکته ادبی: مست در متون عرفانی نشان‌دهندۀ حالتِ جذبه و بی‌خودی از عالمِ ماده است.

ساقی برجه باده درده پنگان پنگان فی ستر الله

ای ساقیِ عالم، برخیز و شرابِ عشق را در جام‌ها و پیمانه‌هایِ پی‌درپی برایم سرازیر کن؛ که این بزمِ عرفانی در پناهِ سِترِ خداوند برقرار است.

نکته ادبی: پنگان به معنای پیمانه یا ظرفِ شراب‌خواری است و ساقی نمادِ فیض‌رسانِ الهی است.

آرایه‌های ادبی

ردیف فی ستر الله

تکرارِ عبارتِ «فی ستر الله» در پایانِ تمام ابیات، علاوه بر ایجادِ موسیقی و وزن، بر مضمونِ اصلی یعنی پنهان بودنِ اسرارِ عاشقانه در پناهِ خداوند تأکید دارد.

استعاره جام آتش

شرابِ معرفت و عشقِ الهی که سوزاننده و دگرگون‌کننده است، به جامِ آتش تشبیه شده است.

تشبیه پروین رنگی

تشبیه زیباییِ معشوق به درخشندگیِ ستارگانِ پروین برای نشان دادنِ جلال و زیباییِ او.

تضاد (طباق) چشمش و خشمش

تقابلِ زیبایی (چشم) و جلال یا هیبت (خشم) برای نشان دادنِ ابعادِ مختلفِ تجلیِ معشوق.