دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۴۱۴

مولوی
ز لقمه ای که بشد دیده تو را پرده مخور تو بیش که ضایع کنی سراپرده
حیات خویش در آن لقمه گر چه پنداری ضمیر را سبل است آن و دیده را پرده
چرا مکن تو در این جا مگو چرا نکنم که چشم جان را گشته است این چرا پرده
طلسم تن که ز هر زهر شهد بنموده ست عروس پرده نموده ست مر تو را پرده
چو لقمه را ببریدی خیال پیش آید خیال هاست شده بر در صفا پرده
خیال طبع به روی خیال روح آید ز عقل نعره برآید که جان فزا پرده
دلا جدا شو از این پرده های گوناگون هلا که تا نکند مر تو را جدا پرده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه در پی هشدار به آدمی است تا از بندِ تعلقاتِ مادی، به‌ویژه شکم‌بارگی و لذت‌جویی‌های نفسانی، رهایی یابد. شاعر بر این باور است که زیاده‌روی در خور و خواب و همچنین درگیری‌های ذهنی و چون‌ و چراهای بی‌پایان، حکمِ حجاب یا همان 'پرده'ای را دارند که چشمانِ حقیقت‌بینِ انسان را کور کرده و مانعِ دیدنِ نورِ الهی و صفایِ باطن می‌شوند.

در نگاهی عمیق‌تر، این ابیات به تضاد میانِ 'طبع' (غرایز حیوانی) و 'روح' (حقیقت متعالی) اشاره دارند. تمامِ جلوه‌های دنیوی و تصوراتِ ذهنی، همچون طلسمی فریبنده عمل می‌کنند که تلخیِ زهرآگینِ دوری از حق را به شیرینیِ عسل جلوه می‌دهند. پیام نهایی، دعوت به تزکیه و رهایی از این موانعِ رنگارنگ است تا انسان از اصلِ خود دور نیفتد.

معنای روان

ز لقمه ای که بشد دیده تو را پرده مخور تو بیش که ضایع کنی سراپرده

از غذایی که باعث شده چشمان بصیرت تو نابینا شود و حقیقت را نبینی، بیش از اندازه نخور؛ چرا که با این کار، حریم مقدس قلب و روح خود را تباه و نابود می‌کنی.

نکته ادبی: سراپرده به معنای خیمه بزرگ و مجلل است که در اینجا کنایه از حریم دل و جان است.

حیات خویش در آن لقمه گر چه پنداری ضمیر را سبل است آن و دیده را پرده

اگرچه گمان می‌کنی که زندگی و بقای تو وابسته به آن غذاست، اما حقیقت آن است که این زیاده‌روی باعث تیرگی و بیماری 'سبل' (تاری چشم) در ضمیر و باطن تو شده و پرده‌ای بر چشمانت افکنده است.

نکته ادبی: سبل واژه‌ای عربی به معنای بیماری چشم (پرده‌ای که روی چشم می‌افتد) است که در اینجا برای توصیف حجابِ دل به کار رفته است.

چرا مکن تو در این جا مگو چرا نکنم که چشم جان را گشته است این چرا پرده

در مسیر سلوک و حقایق الهی، مدام نپرس که چرا فلان کار را نکنم؛ زیرا همین چون و چراهای بیهوده و جدال‌های ذهنی برای دیده و بینش روح تو تبدیل به حجاب و پرده‌ای ضخیم شده است.

نکته ادبی: استفاده از 'چرا' به عنوان اسم (ایهام به پرسشگری ذهنی که مانعِ شهود قلبی است).

طلسم تن که ز هر زهر شهد بنموده ست عروس پرده نموده ست مر تو را پرده

جسم انسان مانند طلسمی فریبنده عمل می‌کند که زهرِ دنیا را در نظر ما چون عسل شیرین جلوه می‌دهد و حقیقتِ هستی (که در اینجا به عروس تشبیه شده) را در پسِ پرده‌ای پنهان کرده است.

نکته ادبی: طلسم در اینجا نمادِ فریبندگیِ عالم ماده است که واقعیت را وارونه نشان می‌دهد.

چو لقمه را ببریدی خیال پیش آید خیال هاست شده بر در صفا پرده

هنگامی که به دنبالِ ارضای هوس و لقمه‌جویی می‌روی، خیال‌پردازی‌های دنیوی به سراغت می‌آید و این تصوراتِ پوچ، حجاب‌هایی هستند که بر درگاهِ پاکی و صفای دلت قرار گرفته‌اند.

نکته ادبی: خیال در عرفان اغلب به معنای صورتهای وهمی است که مانعِ رسیدن به عالمِ معناست.

خیال طبع به روی خیال روح آید ز عقل نعره برآید که جان فزا پرده

تصوراتِ برخاسته از غرایز حیوانی (طبع)، بر روی اندیشه‌های متعالی روح قرار می‌گیرد و آن را می‌پوشاند؛ در این وضعیت، عقل از شدت این حجاب‌ها فریاد برمی‌آورد که این موانع، جان‌فرسا و نابودکننده هستند.

نکته ادبی: عقل در اینجا نمادِ قوه تشخیصِ خیر از شر است که از مسخ شدنِ روح توسط غرایز به فریاد آمده است.

دلا جدا شو از این پرده های گوناگون هلا که تا نکند مر تو را جدا پرده

ای دل! از این حجاب‌های متنوع و رنگارنگِ دنیوی دوری کن و خود را رها ساز؛ بشتاب و مراقب باش که همین پرده‌ها تو را از اصلِ خویش و از حقیقتِ هستی جدا نکنند.

نکته ادبی: تکرار واژه پرده برای تاکید بر کثرتِ موانعِ رسیدن به وحدت است.

آرایه‌های ادبی

استعاره لقمه / پرده

لقمه نماد دلبستگی به عالم مادی و پرده نماد حجابِ بینِ انسان و حقیقت است.

تضاد و پارادوکس زهر شهد بنموده ست

بیانِ فریبندگی دنیا که زهر (ناگواریِ معنوی) را چون عسل (شیرینیِ ظاهری) نشان می‌دهد.

تشبیه عروس پرده نموده

حقیقتِ هستی به عروسِ پنهان تشبیه شده که در پسِ پردهِ جسم و هوس پنهان است.

تشخیص ز عقل نعره برآید

عقل به انسانی تشبیه شده که از شدتِ غلبه‌یِ اوهام بر روح، فریادِ اعتراض سر می‌دهد.