دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۴۱۲

مولوی
چو مست روی توام ای حکیم فرزانه به من نگر تو بدان چشم های مستانه
ز چشم مست تو پیچد دلم که دیوانه است که جنس همدگر افتاد مست و دیوانه
دل خراب مرا بین خوشی به من بنگر که آفتاب نظر خوش کند به ویرانه
بکن نظر که بدان یک نظر که درنگری درخت های عجب سر کند ز یک دانه
دو چشم تو عجمی ترک و مست و خون ریزند که می زند عجمی تیرهای ترکانه
مرا و خانه دل را چنان به یغما برد که می دود حسنک پابرهنه در خانه
به باغ روی تو آییم و خانه برشکنیم هزار خانه چو صحرا کنیم مردانه
صلاح دین تو چو ماهی و فارغی زین شرح که فارغ است سر زلف حور از شانه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از شور و مستیِ عارفانه است که در آن شاعر با زبانی صمیمانه و پرطنین، مخاطبِ خود را که همان پیرِ راه یا یارِ جان است، مورد خطاب قرار می‌دهد. محور اصلی شعر، قدرتِ دگرگون‌کننده‌ی نگاهِ پیر است که همچون خورشید بر ویرانه‌یِ دل می‌تابد و آن را آباد و بارور می‌کند.

شاعر در این ابیات، غلبه‌یِ عشق بر عقلِ مصلحت‌اندیش را تصویر می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه نگاهِ یار، تمامِ ساختارِ وجودیِ او را دگرگون ساخته و او را از قیدِ تعلقات و خویشتن‌داری رها کرده است تا به فضایی بی‌کران و خالی از منیت برسد.

معنای روان

چو مست روی توام ای حکیم فرزانه به من نگر تو بدان چشم های مستانه

ای دانایِ فرزانه و راهنما، من از دیدنِ جلوه‌یِ جمالِ تو سرمست شده‌ام؛ از سرِ لطف و مرحمت، با آن نگاهِ مست و گیرا بر حالِ من نظر کن.

نکته ادبی: ترکیبِ «حکیم فرزانه» به مقامِ رهبریِ معنوی مخاطب و دانشِ شهودیِ او اشاره دارد.

ز چشم مست تو پیچد دلم که دیوانه است که جنس همدگر افتاد مست و دیوانه

از چشمِ مستِ تو دلم دچارِ آشوب و بی‌قراری شده است، چرا که دلِ عاشق و چشمِ مست از یک جنس‌اند و به یکدیگر گرایشِ فطری دارند.

نکته ادبی: «پیچد دلم» کنایه از تلاطم، بی‌تابی و درگیریِ درونیِ عاشق است.

دل خراب مرا بین خوشی به من بنگر که آفتاب نظر خوش کند به ویرانه

بر این دلِ ویران و پریشانِ من نگاهی مهربان بینداز؛ زیرا نورِ نگاهِ تو همانندِ خورشید است که هر ویرانه‌ای را آباد و تماشایی می‌کند.

نکته ادبی: ویرانه استعاره از دلِ تهی از خود و آماده‌یِ پذیرشِ نورِ الهی است.

بکن نظر که بدان یک نظر که درنگری درخت های عجب سر کند ز یک دانه

نگاهی بر من افکن، زیرا از همان یک نگاهِ تو، شگفتی‌ها و ثمراتِ بی‌شماری پدید می‌آید؛ درست همان‌طور که از یک دانه‌یِ کوچک، درختی تنومند می‌روید.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ وجودیِ پیر که با یک نگاه، استعدادهای خفته‌یِ مرید را شکوفا می‌کند.

دو چشم تو عجمی ترک و مست و خون ریزند که می زند عجمی تیرهای ترکانه

چشمانِ تو به زیباییِ ترک‌نژادانِ غیرعرب، مست و خون‌ریز است و گویی آن نگاهِ نافذ، همچون تیرِ کمان‌دارانِ تُرک، بر جانِ عاشق فرود می‌آید.

نکته ادبی: در شعرِ کلاسیک، «تُرک» نمادِ زیباییِ قهار، پرهیبت و نگاهِ بُرنده است.

مرا و خانه دل را چنان به یغما برد که می دود حسنک پابرهنه در خانه

عشقِ تو چنان دارایی و آرامشِ دلِ مرا به غارت برد که منِ درمانده (حسنک) مانندِ کسی که همه چیزش را باخته، پابرهنه و سرگردان در خانه‌یِ دل می‌دوم.

نکته ادبی: «حسنک» در اینجا نمادِ یک فردِ معمولی و عاشقِ سرگشته و بی‌آلایش است که داراییِ خود را در راهِ عشق از دست داده است.

به باغ روی تو آییم و خانه برشکنیم هزار خانه چو صحرا کنیم مردانه

ما به حریمِ جمالِ تو وارد می‌شویم و دیوارهایِ تنگِ عقل و تعلّق را در هم می‌شکنیم تا فضایِ وجودمان مانندِ صحرایی پهناور و بی‌کران شود.

نکته ادبی: اشاره به شکستنِ قالب‌های ذهنی و منیت برای رسیدن به آزادیِ مطلقِ عاشقانه.

صلاح دین تو چو ماهی و فارغی زین شرح که فارغ است سر زلف حور از شانه

ای صلاح‌الدین که همچون ماه درخشان و بلندمرتبه‌ای، تو از این وصف‌گویی‌هایِ من بی‌نیازی؛ چنان‌که زلفِ زیبایِ حوریان از شانه کشیدن بی‌نیاز است.

نکته ادبی: «فارغ» بودنِ زلف، کنایه از زیباییِ ذاتی و کمالِ استغنایِ معشوق است که نیازی به آراستن ندارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره آفتاب نظر

تشبیه نگاهِ محبوب به خورشید که گرما و حیات‌بخش است و ویرانیِ دل را آباد می‌کند.

تشبیه چو ماهی

مانند کردنِ مخاطب به ماه برای نشان دادنِ درخشش و رفعتِ مقامِ او.

کنایه خانه بر شکستن

کنایه از گذشتن از تعلقات دنیوی و شکستنِ دیوارهایِ تنگِ منیت و خودخواهی.

تلمیح چشم عجمی ترک

اشاره به تصویرسازی‌های رایج در شعر کهن فارسی که زیباییِ چشمان را به تیراندازان تُرک تشبیه می‌کردند.