دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۴۰۵

مولوی
ای همه منزل شده از تو ره بی رهه بی قدمی رقص بین بی دهنی قهقهه
از سر پستان عشق چونک دمی شیر یافت قامت سروی گرفت کودکک یک مهه
روی ببینید روی بهر خدا عاشقان گر چه زنخ زد بسی کوردلی ابلهه
والله کو یوسف است بشنو از من از آنک بودم با یوسفی هم نمک و هم چهه
چونک نماید جمال گوش سوی غیب دار عرش پر از نعره هاست فرش پر از وه وهه
عاشق باشد کمان خاص بتی همچو تیر هیچ نپرد کمان گر بشود ده زهه
آنک ز تبریز دید یک نظر شمس دین طعنه زند بر چله سخره کند بر دهه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی سرشار از شور و عرفان، به توصیف جایگاه رفیعِ عشق و تأثیرِ دگرگون‌کنندۀ محبوب بر جانِ عاشق می‌پردازد. شاعر در فضایی فراتر از منطقِ عادی، از رسیدن به حقیقتی سخن می‌گوید که در آن، ابزارها و آدابِ مرسومِ انسانی و مذهبی، در برابرِ تجربۀ بی‌واسطۀ عشق، رنگ می‌بازند.

تم اصلیِ این قطعات، گذار از خودِ محدودِ انسانی به سویِ بی‌کرانگیِ الهی است. شاعر با بهره‌گیری از نمادها و متناقض‌نماها نشان می‌دهد که چگونه در ساحتِ عشق، زمان و مکان و صورت‌هایِ ظاهری معنایِ دیگری می‌یابند و عاشق، فارغ از قیدِ شریعتِ خشک و ریاضت‌هایِ معمول، به شهودِ مستقیمِ جمالِ الهی دست می‌یابد.

معنای روان

ای همه منزل شده از تو ره بی رهه بی قدمی رقص بین بی دهنی قهقهه

ای کسی که تمامیِ مقصودها و مقصدها در تو خلاصه شده است، به گونه‌ای که دیگر راهی برای رفتن نمانده است (چون مقصد خودِ تویی)؛ بنگر به رقصی که بدون پا انجام می‌شود و قهقهه‌ای که بدون دهان سر داده می‌شود (اشاره به شادی‌هایِ عمیقِ روحانی).

نکته ادبی: استفاده از متناقض‌نما برای بیانِ کمالِ حضورِ الهی که نیازی به وسایلِ مادی ندارد.

از سر پستان عشق چونک دمی شیر یافت قامت سروی گرفت کودکک یک مهه

این روحِ کودک‌صفت که تنها یک ماه از عمرش می‌گذشت، به محض اینکه جرعه‌ای از شیرِ عشقِ الهی را چشید، به کمال رسید و قامتی بلند و استوار چون سرو یافت.

نکته ادبی: استعاره از رشدِ سریع و آنیِ کمالِ عرفانی در اثرِ برخورد با حقیقتِ عشق.

روی ببینید روی بهر خدا عاشقان گر چه زنخ زد بسی کوردلی ابلهه

ای عاشقان، برای رضایِ خدا هم که شده، به رویِ محبوب چشم بدوزید و او را ببینید؛ اگرچه افرادِ کوته‌فکر و نادانی هستند که با این کارِ شما مخالفت می‌کنند و آن را زشت می‌شمارند.

نکته ادبی: کلمه «زنخ» در اینجا به معنیِ نکوهش و ایراد گرفتن است.

والله کو یوسف است بشنو از من از آنک بودم با یوسفی هم نمک و هم چهه

به خدا سوگند که او (محبوب) همانند یوسفِ پیامبر است؛ این را از من بشنوید، چرا که من در تمامِ سختی‌ها (در چاه) و خوشی‌ها (در نمک‌شناسی و دوستی) همراه و همدمِ این یوسف بوده‌ام.

نکته ادبی: اشاره به داستانِ حضرت یوسف و تجربۀ زیستۀ شاعر با محبوبِ خود.

چونک نماید جمال گوش سوی غیب دار عرش پر از نعره هاست فرش پر از وه وهه

هنگامی که خداوند جمالِ خویش را آشکار می‌کند، گوشِ جان را به سویِ عالمِ غیب باز کن؛ چرا که آسمان‌ها پر از فریادهایِ شوق است و زمین پر از صداهایِ تحسین و شگفتی.

نکته ادبی: ترکیبِ «وه وه» بیانگرِ تحسین و حیرتِ زمینیان در برابرِ تجلیِ جمالِ الهی است.

عاشق باشد کمان خاص بتی همچو تیر هیچ نپرد کمان گر بشود ده زهه

عاشق مانندِ کمان و محبوب مانندِ تیر است؛ اما کمانی که سامان ندارد و بندهایِ آن از هم گسیخته است، حتی اگر ده زه هم داشته باشد، کارآمد نیست و نمی‌تواند تیر را به مقصد برساند.

نکته ادبی: تأکید بر لزومِ یکپارچگیِ درونی و تمرکزِ عاشق برای رسیدن به وصال.

آنک ز تبریز دید یک نظر شمس دین طعنه زند بر چله سخره کند بر دهه

هرکس که حتی یک بار جمالِ شمسِ تبریزی را مشاهده کرده باشد، به ریاضت‌هایِ چهل‌روزه طعنه می‌زند و آدابِ ده‌روزه را به بازی و سخره می‌گیرد.

نکته ادبی: اشاره به بی‌اعتباریِ آدابِ ظاهری در برابرِ یافتنِ حقیقتِ عرفانی.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) رقصِ بی‌قدم و قهقهه‌یِ بی‌دهان

بیانِ اموری که در عالمِ ماده غیرممکن‌اند اما در ساحتِ روح ممکن و حقیقی هستند.

استعاره شیرِ عشق

تشبیه عشق به شیرِ مادر که عاملِ رشد و بقایِ روحِ سالک است.

تلمیح یوسف

اشاره به داستان حضرت یوسف و تجربیات مشترک عاشق با محبوب در مسیر تکامل.

مراعات نظیر عرش و فرش

تقابلِ عالمِ بالا و پایین برای نشان دادنِ شمولِ حیرت و شادی در همه‌جا.