دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۴۰۳

مولوی
ساقی جان غیر آن رطل گرانم مده ز آنک بدادی نخست هیچ جز آنم مده
شهره نگارم ز تو عیش و قرارم ز تو جان بهارم ز تو رسم خزانم مده
جان چو تویی بی شکی پیش تو جان جانکی باش مرا ای یکی هر دو جهانم مده
پردگی و فاش تو آفت او باش تو جان رهی باش تو جان و روانم مده
دوش بدادی مرا از کف خود باده را چون که چنینم درآ جز که چنانم مده
غیر شرابی چو زر ای صنم سیمبر هیچ ندانم دگر ز آنک ندانم مده
نیست شدم در چمن قفل بر آن در بزن هر کی بپرسد ز من هیچ نشانم مده
شیر پراکنده ام زخم تو را بنده ام بی تو اگر زنده ام جز به سگانم مده
زان مه چون اخترم زان گل تازه و ترم بی همگان خوشترم با همگانم مده
خسرو تبریزیان شمس حق روحیان پر شده از تو دهان زخم زبانم مده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از شور و شوق عارفانه و اشتیاقِ یک سالک به سوی محبوبِ ازلی است. شاعر در فضایی آکنده از سرمستیِ معنوی، از شرابِ طهورِ عشق سخن می‌گوید و تمام توجه خود را به یگانگیِ محبوب معطوف کرده است.

درونمایه اصلی این اثر، طلبِ فنا و نیستی در برابرِ هستیِ بیکرانِ محبوب است. شاعر با ردِ تعلقاتِ مادی و تمایلاتِ دنیوی، تنها خواستارِ تداومِ حالِ خوشِ مستی و حضور در ساحتِ آن «جانِ جان» است و از هر چیزی غیر از آن، دوری می‌جوید.

معنای روان

ساقی جان غیر آن رطل گرانم مده ز آنک بدادی نخست هیچ جز آنم مده

ای ساقی محبوب، جز آن شراب گران‌بها و سنگین که از آن مست می‌شوم، چیزی به من مده. چرا که چون از همان ابتدا همان را به من بخشیدی، غیر از آن نیز چیزی به من عطا مکن.

نکته ادبی: رطل گران در ادبیات عرفانی، استعاره از جامِ سرشار از معرفت و حقیقت است که سالک را به مستیِ معنوی می‌رساند.

شهره نگارم ز تو عیش و قرارم ز تو جان بهارم ز تو رسم خزانم مده

ای نگار و محبوبِ نام‌آور، شادی و آرامش من از وجود توست و بهارِ جانِ من نیز از تو نشأت می‌گیرد؛ پس اجازه نده که سرمایِ خزانِ جدایی به من برسد.

نکته ادبی: جانِ بهار اضافه استعاری است؛ حیات و طراوتِ روح را به فصل بهار تشبیه کرده است.

جان چو تویی بی شکی پیش تو جان جانکی باش مرا ای یکی هر دو جهانم مده

وقتی جانِ منی، قطعاً در برابرِ بزرگی تو من هیچم. ای یگانه، فقط با من باش و مرا به دلبستگی‌های دو جهان مشغول مکن.

نکته ادبی: جان جانکی نوعی کوچک شمردنِ وجودِ خود در برابر عظمتِ محبوب است که با لحنی صمیمانه بیان شده است.

پردگی و فاش تو آفت او باش تو جان رهی باش تو جان و روانم مده

تو هم پنهانی و هم آشکار؛ پس تو خود آفتِ وجودِ من (منیت) باش. تو جانِ این رهرو باش و مرا به حالِ خود و دلبستگی به جان و روانم رها مکن.

نکته ادبی: پردگی و فاش تضاد زیبایی است که به تجلی و غیبتِ ذاتِ حق اشاره دارد.

دوش بدادی مرا از کف خود باده را چون که چنینم درآ جز که چنانم مده

دیشب از دستِ خودت آن شرابِ عشق را به من نوشاندی؛ اکنون که در این حالِ مستی هستم، مرا در همین حال نگه دار و به هیچ حالتِ دیگری دچارم مکن.

نکته ادبی: دوش به معنای دیشب است و در اصطلاح عرفانی، زمانِ آغازِ سلوک یا دریافتِ اولین تجلی را تداعی می‌کند.

غیر شرابی چو زر ای صنم سیمبر هیچ ندانم دگر ز آنک ندانم مده

ای محبوبِ زیبا که پوستی چون نقره داری، غیر از شرابی که رنگِ زر دارد، چیز دیگری نمی‌شناسم؛ پس چیزی که برایم غریبه و ناآشناست به من مده.

نکته ادبی: صنم سیمبر استعاره از محبوبِ زیبارو است. رنگِ شرابِ ناب در ادبیات کهن معمولاً به طلا یا زر تشبیه می‌شود.

نیست شدم در چمن قفل بر آن در بزن هر کی بپرسد ز من هیچ نشانم مده

من در گلستانِ وجودِ تو نیست و نابود شده‌ام؛ بر درِ این دلم قفل بزن و اگر کسی از من پرس‌وجو کرد، هیچ نشان و خبری از من به او مده.

نکته ادبی: نیست شدن اشاره به مقام فنا در عرفان دارد؛ حالتی که سالک از خودِ کاذبِ خویش تهی می‌شود.

شیر پراکنده ام زخم تو را بنده ام بی تو اگر زنده ام جز به سگانم مده

من همچون شیری پراکنده‌ام که در پیِ حقیقت است، اما اکنون بنده زخمِ عشقِ توام. اگر بدون تو زندگی کنم، مرا پست‌تر از سگ قرار ده (چرا که زندگی بدون تو بی‌ارزش است).

نکته ادبی: شیر پراکنده کنایه از سالکی است که از قید و بندهای مادی رها گشته و در پیِ حقیقتِ مطلق است.

زان مه چون اخترم زان گل تازه و ترم بی همگان خوشترم با همگانم مده

به خاطر آن ماهِ زیبا که چون ستاره بختِ من است و به خاطر آن گلِ تازه و لطیف، من با تنهاییِ تو خوش‌ترم تا با جمعِ مردم؛ پس مرا در جمعِ همگان قرار مده.

نکته ادبی: بی همگان خوشترم بیانی از استغنایِ عارف است که در خلوتِ محبوب، نیازی به خلق و دنیایِ آنان ندارد.

خسرو تبریزیان شمس حق روحیان پر شده از تو دهان زخم زبانم مده

ای خسرو و پادشاهِ تبریزیان، ای شمسِ حقیقتِ جان‌بخشان، دهانم از ذکر و ستایش تو پر شده است؛ پس اجازه نده که با زخمِ زبانِ دیگران آزرده شوم.

نکته ادبی: شمس حق اشاره به شمس تبریزی و مرشدِ معنوی است که در اینجا مقامی والا برای او متصور شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره رطل گران

اشاره به پیمانه و ظرفِ شراب که در متون عرفانی نشان‌دهنده درکِ عمیق از حقیقت است.

تضاد پردگی و فاش

اشاره به دوگانه نهان و آشکار بودنِ ذاتِ حق که به زیبایی در یک بیت جمع شده است.

تکرار مده

تکرارِ ردیفِ مده در پایانِ ابیات، فضای التماس و خواستاریِ عاشق را تشدید کرده است.

تشبیه صنم سیمبر

محبوب به بتِ سنگی و زیبا با پوستی درخشان چون نقره تشبیه شده است.