دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۴۰۲

مولوی
باده بده ساقیا عشوه و بادم مده وز غم فردا و دی هیچ به یادم مده
باده از آن خم مه پر کن و پیشم بنه گر نگشایم گره هیچ گشادم مده
چون گذرد می ز سر گویم ای خوش پسر باده نخواهم دگر مست فتادم مده
چاکر خنده توام کشته زنده توام گر نه که بنده توام باده شادم مده
فتنه به شهر توام کشته قهر توام گر نه که بهر توام هیچ مرادم مده
صدقه از آن لعل کان بخش بر این پرزیان ور ز برای تو جان صدقه ندادم مده
از سر کین درگذر بوسه ده ای لب شکر بر سر هر خاک سر گر ننهادم مده
هر که دوم بار زاد عشق بدو داد داد صد ره از صدق و داد گر بنزادم مده
شمس حق نیک نام شد تبریزت مقام گر نشکستم تمام هیچ تو دادم مده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل با رویکردی عمیقاً عرفانی، بر محورِ رهایی از قیدوبندهای زمان و مکان و تسلیمِ مطلق در برابرِ معشوق شکل گرفته است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهایی چون باده و ساقی، از مخاطبِ خود می‌خواهد که از تعلقاتِ ظاهری و هراس از گذشته و آینده دست شسته و در لحظۀ حال، که همان لحظۀ فنای در معشوق است، غوطه‌ور شود.

در این ابیات، پیوندِ میانِ سالک و پیر (شمس تبریزی) با زبانی جسورانه و شورمندانه ترسیم شده است. تأکید بر فداکاریِ جان و جان‌سپردن در راهِ معشوق، نشان‌دهندۀ گذار از منِیت و رسیدن به حقیقتِ هستی است. گویی سراینده، کمالِ آدمی را در شکستنِ خویشتن و پذیرشِ قهر و لطفِ معشوق می‌بیند.

معنای روان

باده بده ساقیا عشوه و بادم مده وز غم فردا و دی هیچ به یادم مده

ای ساقی، به من شراب بده و با عشوه و وعده‌های پوچ مرا معطل نکن؛ همچنین یادِ اندوهِ دیروز و نگرانیِ فردا را از خاطرم ببر.

نکته ادبی: واژه‌ی 'باد' در اینجا کنایه از بیهودگی و وعده‌های توخالی است و در تقابل با باده قرار دارد.

باده از آن خم مه پر کن و پیشم بنه گر نگشایم گره هیچ گشادم مده

از آن خُمِ بزرگِ شراب، پیمانه‌ای پُر کن و پیشِ رویم بگذار؛ اگر با این شراب گره از کارم گشوده نشد، دیگر هیچ موهبتی به من مده.

نکته ادبی: 'مه' در اینجا صفت خُم به معنای بزرگ یا تابناک است.

چون گذرد می ز سر گویم ای خوش پسر باده نخواهم دگر مست فتادم مده

هرگاه مستیِ شراب از سرم بپرد، خطاب به آن محبوبِ زیباروی می‌گویم که دیگر باده‌ای نمی‌خواهم؛ پس از آنکه مست شدم، دیگر شرابِ تازه‌ای به من نده.

نکته ادبی: 'مست فتادم' به حالتی اشاره دارد که فرد پس از چشیدن شراب، هوشیاری خود را از دست داده است.

چاکر خنده توام کشته زنده توام گر نه که بنده توام باده شادم مده

من بنده و خاکسارِ لبخندِ تو و آن مرده‌ای هستم که با عشقِ تو زنده شده است؛ اگر بنده‌ی تو نیستم، پس باده‌ای که مایه‌ی شادی‌ام باشد، به من مده.

نکته ادبی: ترکیب 'کشته زنده' پارادوکس یا متناقض‌نمایی است که به حیاتِ پس از فنا اشاره دارد.

فتنه به شهر توام کشته قهر توام گر نه که بهر توام هیچ مرادم مده

من در شهرِ تو مایه‌ی فتنه و آشوبم و کشته‌ی خشمِ تو هستم؛ اگر برای تو و در راهِ تو نیستم، هیچ‌یک از آرزوهایم را برآورده مکن.

نکته ادبی: 'فتنه' در اینجا به معنای کسی است که مایه شور و آشوب در شهر معشوق شده است.

صدقه از آن لعل کان بخش بر این پرزیان ور ز برای تو جان صدقه ندادم مده

از آن لعلِ لب‌هایت، صدقه‌ای به این شخصِ زیان‌دیده ببخش؛ اگر در راهِ تو جانم را به عنوانِ صدقه نثار نکردم، هیچ بهره‌ای به من مده.

نکته ادبی: 'لعل' استعاره از لب‌های سرخ و گران‌بهای معشوق است.

از سر کین درگذر بوسه ده ای لب شکر بر سر هر خاک سر گر ننهادم مده

از کینه‌توزی دست بردار و بوسه‌ای عطا کن، ای کسی که لبانت چون شکر شیرین است؛ اگر سرم را بر هر خاکی که تو بر آن قدم نهاده‌ای نگذارم، هیچ چیزی به من مده.

نکته ادبی: 'لب شکر' صفتِ مشبهه برای معشوق است که شیرینیِ کلام و بوسه او را تداعی می‌کند.

هر که دوم بار زاد عشق بدو داد داد صد ره از صدق و داد گر بنزادم مده

هرکس که تولدی دوباره (عرفانی) یابد، عشق به او عدالت و حقِ واقعی را ارزانی می‌دارد؛ اگر من صدبار از سرِ راستی و عدل دوباره زاده نشدم، چیزی به من مده.

نکته ادبی: 'دوم بار زادن' استعاره از تولد ثانی یا همان مرگِ اختیاری و زندگیِ عرفانی است.

شمس حق نیک نام شد تبریزت مقام گر نشکستم تمام هیچ تو دادم مده

شمسِ حق (شمس تبریزی) به نیک‌نامی رسید و جایگاهِ تو تبریز است؛ اگر خود را به‌طورِ کامل در راهِ تو نشکسته‌ام، هیچ سهمی از باده به من مده.

نکته ادبی: اشاره مستقیم به نام شمس تبریزی و جایگاهِ عرفانی اوست.

آرایه‌های ادبی

استعاره لعل

تشبیه لب‌های معشوق به سنگِ گران‌بهای لعل برای نشان دادن سرخی و ارزش آن.

متناقض‌نما (پارادوکس) کشته زنده

توصیفِ عاشق که در عینِ فنا و نابودی (کشته)، به حیاتِ جاویدانِ عرفانی دست یافته است.

ندا ساقیا، ای خوش پسر

خطاب قرار دادن محبوب برای ایجاد صمیمیت و تأکید بر عجز عاشق درخواستی که عاشق دارد.