دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۳۹۷

مولوی
ای گرد عاشقانت از رشک تخته بسته وی جمله عاشقانت از تخت و تخته رسته
صد مطرقه کشیده در یک قدح بکرده صد زین قدح کشیده چون عاقلان نشسته
یک ریسمان فکندی بردیم بر بلندی من در هوا معلق و آن ریسمان گسسته
از آهوان چشمت ای بس که شیر عشقت هم پوست بردریده هم استخوان شکسته
دیدن به خواب در شب ماه تو را مبارک وز بامداد رویت دیدن زهی خجسته
ای بنده کمینت گشته چو آبگینه بشکسته آبگینه صد دست و پا بخسته
در حسن شمس تبریز دزدیده بنگریدم زه گفتم و ز غیرت تیر از کمان بجسته

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، فضایِ شوریده و عرفانیِ یک عاشقِ دلسوخته را ترسیم می‌کند که در برابر عظمتِ معشوق و قدرتِ نفوذِ عشقِ او، خود را کوچک و بی‌دفاع می‌بیند. در این فضا، عشق نه یک مفهومِ لطیفِ رایج، بلکه نیرویی سهمگین و دگرگون‌کننده است که قالب‌هایِ ذهنی و جسمیِ عاشق را در هم می‌شکند و او را به فنایِ درونی می‌رساند.

مضمونِ محوریِ این اشعار، گذار از دلبستگی‌هایِ دنیوی به سمتِ مکاشفه‌یِ روحانی است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهایی نظیرِ ریسمان، شیشه و جامِ شراب، تعلیق و سرگشتگیِ سالک را در راهِ حق به تصویر می‌کشد؛ راهی که در آن، دیدنِ جمالِ یار نه تنها مایه آرامش، بلکه موجبِ تحولی دردناک اما شیرین در وجودِ عاشق می‌شود.

معنای روان

ای گرد عاشقانت از رشک تخته بسته وی جمله عاشقانت از تخت و تخته رسته

ای کسی که عاشقانِ تو از شدتِ حیرت و حسرت، در جایِ خود خشک شده و مبهوت مانده‌اند؛ در حالی که دیگر عاشقانِ حقیقی، از قید و بندِ قدرت و مقامِ دنیوی (تخت و تخته) آزاد و رها گشته‌اند.

نکته ادبی: تخته‌بسته به معنایِ کناییِ مبهوت و بی‌حرکت ماندن در برابرِ عظمتِ معشوق است.

صد مطرقه کشیده در یک قدح بکرده صد زین قدح کشیده چون عاقلان نشسته

صدها نفر از این جامِ عشقِ ناب نوشیده‌اند و مدهوش شده‌اند، و همان‌ها پس از نوشیدنِ این جام، همچون خردمندان و فرزانگان آرام گرفته‌اند.

نکته ادبی: مطرقه به معنایِ مست و مدهوش و سرگردان است. قدح بکر نمادِ تجربه‌یِ نابِ روحانی است.

یک ریسمان فکندی بردیم بر بلندی من در هوا معلق و آن ریسمان گسسته

ریسمانی از جانبِ خود به سویِ ما افکندی و ما را به بلندی فراخواندی، اما اکنون من در میانه‌یِ هوا معلق مانده‌ام و آن ریسمان نیز از دستم رها شده و پاره گشته است.

نکته ادبی: اشاره به وضعیتِ سالک که در راهِ حق، وابستگی‌هایِ پیشین را از دست داده اما هنوز به وصالِ کامل نرسیده است.

از آهوان چشمت ای بس که شیر عشقت هم پوست بردریده هم استخوان شکسته

عشقِ تو که از چشمانِ آهوگونه و زیبایِ تو نشأت می‌گیرد، بسانِ شیری درنده است که چنان بر من تاخته که هم پوستم را دریده و هم استخوان‌هایم را خرد کرده است.

نکته ادبی: تناقضِ زیباییِ چشم (آهو) با خشونتِ عشق (شیر) برای نشان دادنِ تاثیرِ ویرانگرِ جمالِ معشوق.

دیدن به خواب در شب ماه تو را مبارک وز بامداد رویت دیدن زهی خجسته

مشاهده‌یِ چهره‌یِ ماه گونه‌ات در خوابِ شبانه، موهبتی بزرگ است و دیدنِ رویِ تو در صبحگاه، بسیار فرخنده و مبارک است.

نکته ادبی: تقابل میانِ رویا (مکاشفه درونی) و بیداری (تجلی عینی).

ای بنده کمینت گشته چو آبگینه بشکسته آبگینه صد دست و پا بخسته

ای کسی که بنده و مریدِ کمین‌کرده در درگاهت، در برابرِ تو چون شیشه‌ای نازک شده است؛ این شیشه شکسته است و خرده‌هایِ آن، دست و پایِ بسیاری را مجروح کرده است.

نکته ادبی: شیشه نمادِ ظرافت و شکنندگیِ هویتِ انسانی در برابرِ جلالِ معشوق است.

در حسن شمس تبریز دزدیده بنگریدم زه گفتم و ز غیرت تیر از کمان بجسته

دزدانه و با احتیاط به زیباییِ شمسِ تبریزی نگریستم؛ از شدتِ این زیبایی، فریادی کشیدم و همان دم تیرِ نگاهِ او از کمانِ ابرویش رها شد.

نکته ادبی: شمسِ تبریزی در اینجا نمادِ خورشیدِ حقیقت است که نگریستن به آن بدونِ کسبِ آمادگی، همچون تیر خوردن است.

آرایه‌های ادبی

استعاره قدح بکر

اشاره به شرابِ عرفانی و تجربه‌یِ مستقیمِ عشقِ الهی.

تناقض (پارادوکس) از آهوان چشمت ای بس که شیر عشقت

آمیختنِ صفتِ آهو (نماد زیبایی و آرامش) با شیر (نماد درندگی و قدرت) برایِ بیانِ شدتِ عشق.

تشبیه بنده کمینت گشته چو آبگینه

تشبیه کردنِ عاشق به شیشه برای نشان دادنِ شکنندگی و بی‌پناهیِ او.

کنایه تخته بسته

کنایه از مبهوت و حیرت‌زده ماندن و ناتوانی در حرکت.