دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۳۹۰

مولوی
آن آتشی که داری در عشق صاف و ساده فردا از او ببینی صد حور رو گشاده
بنگر به شهوت خود ساده ست و صاف بی رنگ یک عالمی صنم بین از ساده ای بزاده
زنبور شهد جانت هر چند ناپدید است شش خانه های او بین از شهد پر نهاده
اندازه تن تو خود سه گز است و کمتر در خان خود تو بنگر از نه فلک زیاده
تا چند کاسه لیسی این کوزه بر زمین زن برگیر کاه گل را از روی خنب باده
سجاده آتشین کن تا سجده صاف گردد آتش رخی برآید از زیر این سجاده
آید سوارگشته بر عشق شمس تبریز اندر رکاب آن شه خورشید و مه پیاده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در پی آن است که مخاطب را از تنگنای جسم و نیازهای ابتدایی و دنیوی فراتر برده و به سوی بی‌کرانگی روح سوق دهد. شاعر با زبانی تمثیلی، انسان را دعوت می‌کند تا از بند عادت‌ها و لذت‌های سطحی که همچون کوزه‌ای حقیر، حقیقتِ هستی را پنهان کرده‌اند، رهایی یابد و با درآمیختن جان با عشقِ الهی، به مقام شهود برسد.

فضای کلی شعر، فضای دعوت به تحولِ درونی و شکستنِ بت‌های ذهنی است. شاعر تأکید می‌کند که باطن انسان برخلاف ظاهرِ کوچک و محدودِ بدنی، جایگاه تجلیِ حقیقت است و تنها با کیمیای عشقِ مراد است که می‌توان به آن حقیقتِ اصیل رسید و خورشید و ماه را در رکابِ آن عشق دید.

معنای روان

آن آتشی که داری در عشق صاف و ساده فردا از او ببینی صد حور رو گشاده

اگر در وجودت شعله‌ای از عشق پاک و بی‌آلایش داری، بدان که در جهان آینده، ثمره این عشق را به صورت زیبایی‌های بی‌پایان و حقیقت‌های گشاده و آشکار خواهی دید.

نکته ادبی: حور رو به معنای کسی است که چهره‌ای چون حوریان بهشتی دارد و نمادِ جمالِ مطلق است.

بنگر به شهوت خود ساده ست و صاف بی رنگ یک عالمی صنم بین از ساده ای بزاده

به میل و شهوت نفسانی خود نگاه کن؛ با اینکه در ظاهر ساده و بی‌رنگ و لعاب به نظر می‌رسد، اما همین تمایلِ ساده، منشأ پیدایش دنیایی از بت‌ها و دلبستگی‌های گوناگون در وجود تو شده است.

نکته ادبی: صنم در اینجا استعاره از معبودهای دروغین و تعلقات دنیوی است که انسان را از حقیقت دور می‌کند.

زنبور شهد جانت هر چند ناپدید است شش خانه های او بین از شهد پر نهاده

گرچه نیروی سازنده و شهدبخشِ جانِ تو در نگاه اول پنهان و ناپیداست، اما دقت کن که همین نیروی درونی، در شش جهتِ عالم هستی (تمام ابعاد فضا)، عسلِ حکمت و معرفت را ساخته و ذخیره کرده است.

نکته ادبی: شش‌خانه اشاره به کندوی زنبور و به تبع آن نمادِ ساختارِ نظام‌مندِ عالم و کثرتِ تجلیات الهی است.

اندازه تن تو خود سه گز است و کمتر در خان خود تو بنگر از نه فلک زیاده

اندازه جسمِ خاکی تو بیش از سه گز (قدِ قامتِ انسان) نیست، اما اگر به عمقِ وجود خود بنگری، می‌بینی که گستره باطن تو از نه آسمان (تمامِ جهانِ هستی) نیز وسیع‌تر است.

نکته ادبی: نه فلک در هیئت بطلمیوسی به کل کائنات اشاره دارد که در برابر بزرگیِ روحِ انسانی، کوچک است.

تا چند کاسه لیسی این کوزه بر زمین زن برگیر کاه گل را از روی خنب باده

تا کی می‌خواهی به دنبالِ لذت‌های پست و ناچیز بدوی؟ این کوزه (جسم و تعلقات مادی) که مانعِ رسیدن به حقیقت است را بشکن و با کنار زدنِ این پوشش‌های ضخیم و گل‌آلود، به شرابِ نابِ معرفت دست پیدا کن.

نکته ادبی: کاسه‌لیسی کنایه از طمع ورزیدن به داشته‌های ناچیز و بی‌ارزشِ دنیوی است.

سجاده آتشین کن تا سجده صاف گردد آتش رخی برآید از زیر این سجاده

نماز و عبادتِ خود را با حرارتِ عشق آتشین کن تا سجده‌ات به حقیقتی خالص بدل شود؛ آنگاه است که از زیرِ این سجاده‌نشینیِ ظاهری، چهره‌ی محبوبِ آتشین‌رخ (حقیقتِ الهی) آشکار خواهد شد.

نکته ادبی: سجاده در اینجا نمادِ مناسکِ خشک و ظاهری است که بدونِ حرارتِ عشق، بی‌روح می‌ماند.

آید سوارگشته بر عشق شمس تبریز اندر رکاب آن شه خورشید و مه پیاده

عشقِ شمس تبریزی چنان والا و پادشاهانه است که بر همه‌چیز سوار است و بر همه تسلط دارد، به گونه‌ای که خورشید و ماه که خود مظهرِ بزرگی در آسمان‌اند، در رکابِ این عشق پیاده راه می‌پیمایند و فرمان‌بردارند.

نکته ادبی: شمس تبریزی در اینجا نمادِ پیرِ راهنما و مظهرِ تجلیِ مستقیمِ حق است که حتی کیهان در برابرِ جایگاه او فروتن است.

آرایه‌های ادبی

استعاره کوزه و خنب باده

کوزه استعاره از قالب جسم و تعلقات دنیوی است که حجاب حقیقت است و خنب باده استعاره از حقیقتِ مطلق و معرفتِ الهی است.

تضاد سه گز (جسم) و نه فلک (روح)

تقابل میان حقارتِ جسم و بزرگیِ روح برای نشان دادنِ عظمتِ باطنِ انسان.

تلمیح نه فلک

اشاره به جهان‌شناسی کهن و افلاک نه‌گانه که نشان‌دهنده احاطه عالم بر انسان در ظاهر و احاطه انسان بر عالم در معناست.

کنایه کاسه لیسی

کنایه از گداییِ لذت‌های ناچیزِ دنیوی و فروکاستنِ شأنِ انسانی به مسائلِ پیش‌پاافتاده.