دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۳۸۶

مولوی
قرابه باز دانا هش دار آبگینه تا در میان نیفتد سودای کبر و کینه
چون شیشه بشکنی جان بسیار پای یاران مجروح و خسته گردد این خود بود کمینه
وآنگه که مرهم آری سر را به عذر خاری بر موزه محبت افتد هزار پینه
بفزا شراب و خوش شو بیرون ز پنج و شش شو مگذار ناخوشی را گرد سرای سینه
نی زان شراب خاکی بل کز جهان پاکی از دست حق رسیده بی واسطه قنینه
در بزمگاه وحدت یابی هر آنچ خواهی در رزمگاه محنت که آن نه و که این نه
جانی که غم فزودی از شمس حق تبریز نو نو طرب فزاید بی کهنه های دینه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، هشداری است عارفانه درباره‌ی ظرافت و شکنندگی جان آدمی که به «آبگینه» یا شیشه تشبیه شده است. شاعر مخاطب را دعوت می‌کند تا با پرهیز از رذایلی همچون کبر و کینه، از سلامتِ جانِ خویش پاسداری کند و آن را در بازی‌های بیهوده‌ی دنیوی تباه نسازد.

در ادامه، شاعر راه رهایی از این بندها را نه در امور مادی، بلکه در نوشیدنِ شرابِ معنوی و بهره‌مندی از فیضِ الهی می‌داند. او با اشاره به تحولی که در سایه‌ی پیرِ راه (شمس تبریزی) حاصل می‌شود، نوید می‌دهد که جانِ انسان از غم‌های کهنه و فرسوده‌ی دنیوی رها شده و به طراوت و نشاطی تازه و ابدی دست می‌یابد.

معنای روان

قرابه باز دانا هش دار آبگینه تا در میان نیفتد سودای کبر و کینه

ای کسی که نگهبانِ این ظرفِ شیشه‌ای (جان و دل) هستی، هوشیار باش و مراقب باش که خوی تکبر و کینه‌توزی، میانِ این رابطه‌ی ظریف و حساس راه پیدا نکند و آن را نشکند.

نکته ادبی: آبگینه در اینجا استعاره از قلب و جانِ انسان است که بسیار آسیب‌پذیر است.

چون شیشه بشکنی جان بسیار پای یاران مجروح و خسته گردد این خود بود کمینه

اگر با رفتار ناپسند خود، این شیشه‌ی جان را بشکنی، تنها خودت متضرر نمی‌شوی، بلکه یاران و دوستان نیز آسیب می‌بینند و این زخم‌خوردن و خستگی، کوچک‌ترین پیامدِ این شکستن است.

نکته ادبی: کمینه در اینجا به معنای کمترینِ هزینه‌ای است که فرد باید بپردازد.

وآنگه که مرهم آری سر را به عذر خاری بر موزه محبت افتد هزار پینه

و اگر بعد از شکستنِ دلِ یاران، بخواهی با عذرخواهیِ ظاهری آن را جبران کنی، مانند کسی هستی که کفشی کهنه را وصله می‌زند؛ این عذرخواهی‌ها همچون وصله‌هایی بر کفش، زیبایی و اصالتِ گذشته را به آن بازنمی‌گرداند.

نکته ادبی: موزه به معنای کفش است و پینه کنایه از وصله و تلاشِ ناکافی برای جبران خطاست.

بفزا شراب و خوش شو بیرون ز پنج و شش شو مگذار ناخوشی را گرد سرای سینه

به جای این دغدغه‌ها، از شرابِ معرفت بنوش و شادمان باش و از درگیری‌های دنیوی (که به بازی‌های پنج‌تاس و شش‌تاس تشبیه شده) فراتر برو و اجازه نده که غم و ناخوشی به حریمِ دلت نزدیک شود.

نکته ادبی: پنج و شش کنایه از بازی‌های دنیوی و سرگرمی‌های مادی است که انسان را در بند نگه می‌دارد.

نی زان شراب خاکی بل کز جهان پاکی از دست حق رسیده بی واسطه قنینه

این شراب، از جنسِ شراب‌های زمینی و مادی نیست؛ بلکه از عالمِ پاکِ الهی است که بدونِ هیچ واسطه‌ای و مستقیم از جانبِ حق‌تعالی به دستِ بنده می‌رسد.

نکته ادبی: قنینه در لغت به معنای شیشه شراب است و در اینجا استعاره از فیضِ بی‌پایان الهی است.

در بزمگاه وحدت یابی هر آنچ خواهی در رزمگاه محنت که آن نه و که این نه

در مجلسِ وحدت و یگانگی، به هرآنچه که آرزو داری دست می‌یابی، اما در میدانِ جنگِ با نفس و مصائبِ دنیا، نه تو به آرامش می‌رسی و نه این غوغا به نتیجه‌ای می‌رسد.

نکته ادبی: تضاد میان بزمگاه وحدت و رزمگاه محنت، محور معنایی بیت است.

جانی که غم فزودی از شمس حق تبریز نو نو طرب فزاید بی کهنه های دینه

جانی که پیش از این به واسطه‌ی غم‌های دنیوی و دوری از حقیقت، افسرده بود، اکنون با فیضِ شمسِ تبریزی، چنان طراوتی یافته که پیوسته در شادیِ تازه است و دیگر جایی برای غم‌های کهنه و تکراریِ گذشته باقی نمانده است.

نکته ادبی: دینه در اینجا به معنای دیرینه و کهنه است؛ شمس حق تبریز هم نماد پیرِ مرشد است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آبگینه

استعاره از جان یا قلبِ انسان که در برابر کبر و کینه بسیار شکننده است.

کنایه بیرون ز پنج و شش

کنایه از رهایی از بازی‌های دنیا، امور مادی و دغدغه‌های روزمره.

تضاد بزمگاه وحدت / رزمگاه محنت

تقابل میان فضای معنوی و آرامش‌بخشِ وحدت با فضای مادی و پر از تنش و مصیبت.

نماد شراب

در ادبیات عرفانی نمادِ فیضِ الهی، عشق و معرفت است که انسان را از خودبی‌خود می‌کند.