دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۳۸۱

مولوی
عشق بین با عاشقان آمیخته روح بین با خاکدان آمیخته
چند بینی این و آن و نیک و بد بنگر آخر این و آن آمیخته
چند گویی بی نشان و بانشان بی نشان بین با نشان آمیخته
چند گویی این جهان و آن جهان آن جهان بین وین جهان آمیخته
دل چو شاه آمد زبان چون ترجمان شاه بین با ترجمان آمیخته
اندرآمیزید زیرا بهر ماست این زمین با آسمان آمیخته
آب و آتش بین و خاک و باد را دشمنان چون دوستان آمیخته
گرگ و میش و شیر و آهو چار ضد از نهیب قهرمان آمیخته
آن چنان شاهی نگر کز لطف او خار و گل در گلستان آمیخته
آن چنان ابری نگر کز فیض او آب چندین ناودان آمیخته
اتحاد اندر اثر بین و بدان نوبهار و مهرگان آمیخته
گر چه کژبازند و ضدانند لیک همچو تیرند و کمان آمیخته
قند خا خاموش باش و حیف دان قند و پند اندر دهان آمیخته
شمس تبریزی همی روید ز دل کس نباشد آن چنان آمیخته

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

درون‌مایه اصلی این ابیات، گذر از کثرت‌گرایی و رسیدن به وحدت وجود است. شاعر با زبانی دعوت‌گر، خواننده را فرامی‌خواند تا از دیدنِ ظواهرِ متضاد و جداگانه در هستی دست بردارد و پیوندِ ناگسستنیِ اجزای جهان را دریابد. در این نگرش، جهان نه مجموعه‌ای از پدیده‌های پراکنده، بلکه کلیتی به‌هم‌پیوسته و یکپارچه است که در آن، اضداد در کنار یکدیگر و در تعاملی معنایی قرار دارند.

شاعر با مثال‌های ملموس و متنوع از عناصر طبیعی و انسانی، ثابت می‌کند که هر آنچه در ظاهر دوری یا دشمنی می‌نماید، در باطن پیوندی عمیق دارد. هدفِ این اندیشه، آرامش‌بخشی به ذهنِ انسان است تا با کنار گذاشتنِ قضاوت‌های دوگانه (نیک و بد، اینجا و آنجا)، به آرامشِ ناشی از وحدتِ الهی دست یابد و این درهم‌تنیدگی را نه به مثابه جنگ، بلکه به مثابه همکاریِ آفرینش مشاهده کند.

معنای روان

عشق بین با عاشقان آمیخته روح بین با خاکدان آمیخته

به پیوندِ عشق با عاشقان و آمیختگیِ روحِ لطیف با کالبدِ خاکی (جهان مادی) بنگر و این یگانگی را دریاب.

نکته ادبی: خاکدان استعاره از جهان مادی و تن است که روح در آن محبوس یا با آن درآمیخته شده است.

چند بینی این و آن و نیک و بد بنگر آخر این و آن آمیخته

چرا این‌قدر بر تفاوت‌ها و دوگانگی‌ها (نیک و بد، این و آن) پافشاری می‌کنی؟ سرانجام درک کن که این‌ها در حقیقت با هم یگانه و آمیخته‌اند.

نکته ادبی: تأکید بر وحدتِ در عینِ کثرت که از مبانی اصلی عرفان است.

چند گویی بی نشان و بانشان بی نشان بین با نشان آمیخته

چرا درباره داشتن یا نداشتنِ نشان (مطلق و مقید) سخن می‌گویی؟ ببین که چگونه نشان‌دار و بی‌نشان با هم پیوند خورده‌اند.

نکته ادبی: بی‌نشان اشاره به ذاتِ خداوند و نشان اشاره به مظاهرِ او در جهان است.

چند گویی این جهان و آن جهان آن جهان بین وین جهان آمیخته

چرا میان این جهان و آن جهان تفکیک قائل می‌شوی؟ بدان که عالمِ معنا و عالمِ ماده در هم تنیده و یکپارچه‌اند.

نکته ادبی: نفیِ دوگانگیِ کاذبِ دنیا و آخرت بر اساس وحدتِ هستی.

دل چو شاه آمد زبان چون ترجمان شاه بین با ترجمان آمیخته

دل در حکمِ پادشاهی است که فرمان می‌دهد و زبان همچون مترجمی است که آن فرمان را بیان می‌کند؛ ببین که چگونه این دو مکمل و آمیخته به هم‌اند.

نکته ادبی: ترجمان در اینجا به معنای مترجم و بیانگرِ اراده‌ی درونی است.

اندرآمیزید زیرا بهر ماست این زمین با آسمان آمیخته

با این وحدت همراه شوید، زیرا زمین و آسمان برای بقای ما با هم در پیوند و آمیزش‌اند.

نکته ادبی: دعوت به همراهی با نظامِ کلِ هستی که بر پایه تعادل بنا شده است.

آب و آتش بین و خاک و باد را دشمنان چون دوستان آمیخته

عناصرِ چهارگانه (آب، آتش، خاک، باد) را ببین که با وجودِ ذاتِ متضادشان، چون دوستان با هم سازگار و آمیخته‌اند.

نکته ادبی: اشاره به نظریه عناصر اربعه در جهان‌شناسی قدیم که برای ایجاد حیات ضروری هستند.

گرگ و میش و شیر و آهو چار ضد از نهیب قهرمان آمیخته

گرگ و میش یا شیر و آهو، که نمادِ دشمنی و تضادِ شدید هستند، از هیبت و قدرتِ خداوند با هم سازگار شده‌اند.

نکته ادبی: قهرمان در اینجا به معنای خداوندِ قدرتمند یا تقدیرِ حاکم بر طبیعت است.

آن چنان شاهی نگر کز لطف او خار و گل در گلستان آمیخته

آن پادشاهی (خداوند) را بنگر که از لطف و رحمتِ بی‌کرانش، خار و گل در یک گلستان با هم رشد می‌کنند.

نکته ادبی: اشاره به حکمتِ وجودِ توأمانِ خوبی و بدی در بسترِ یک جهان.

آن چنان ابری نگر کز فیض او آب چندین ناودان آمیخته

آن ابری را ببین که از بخششِ بارانِ او، آب از ناودان‌های مختلف سرازیر می‌شود و در نهایت به یکجا می‌رسند.

نکته ادبی: نمادِ فیضِ عامِ الهی که همگان را شامل می‌شود.

اتحاد اندر اثر بین و بدان نوبهار و مهرگان آمیخته

اتحاد و پیوندِ حقیقی را در نتیجه و اثرِ پدیده‌ها بجوی و بدان که بهار و پاییز (مهرگان) با همه تضادشان در چرخه‌ی حیات آمیخته‌اند.

نکته ادبی: تأکید بر وحدتِ اثر در گذارِ فصل‌ها که ظاهراً متضادند.

گر چه کژبازند و ضدانند لیک همچو تیرند و کمان آمیخته

اگرچه این عناصر در ظاهر کژباز (حریفِ هم) و متضادند، اما درست مانند تیر و کمان که برای یک هدف با هم جفت شده‌اند، به هم وابسته‌اند.

نکته ادبی: کژباز به معنای حریفی است که برخلافِ میلِ تو عمل می‌کند.

قند خا خاموش باش و حیف دان قند و پند اندر دهان آمیخته

خاموش باش و حقیقت را همچون قند در دهان مزمزه کن؛ بدان که سخنِ حق (قند) و پندِ حکیمانه در کلام، با هم درآمیخته‌اند.

نکته ادبی: دعوت به سکوتِ ذهن برای درکِ لذتِ حقیقت.

شمس تبریزی همی روید ز دل کس نباشد آن چنان آمیخته

شمس تبریزی (مرشدِ راه) از اعماقِ جان می‌روید و هیچ‌کس به اندازه او با حقیقتِ عالم درآمیخته نیست.

نکته ادبی: اشاره به کمالِ روحانیِ شمس که مظهرِ وحدت است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) خاک و باد، گرگ و میش، بهار و مهرگان

همنشینی واژگانِ متضاد برای نشان دادنِ وحدتِ درونیِ عالم و نفیِ دوگانگی.

تشبیه دل چو شاه آمد زبان چون ترجمان

مانند کردنِ دل به پادشاهِ فرمانروا و زبان به مترجمِ آن برای تبیینِ رابطه درونی و بیرونی.

تمثیل تیر و کمان

استفاده از رابطه‌ی تیر و کمان برای نشان دادنِ اینکه چگونه دو چیزِ متضاد یا متمایز، برای رسیدن به یک هدف با هم متحد می‌شوند.