دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۳۸۰

مولوی
پیش جوش عفو بی حد تو شاه توبه کردن از گناه آمد گناه
بس که گمره را کنی بس جست و جو گمرهی گشته ست فاضلتر ز راه
منطقم را کرد ویران وصف تو راه گفتن بسته شد مانده ست آه
آه دردت را ندارم محرمی چون علی اه می کنم در قعر چاه
چه بجوشد نی بروید از لبش نی بنالد راز من گردد تباه
بس کن ای نی ز آنک ما نامحرمیم زان شکر ما را و نی را عذر خواه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده به بیان جایگاه رفیعِ لطف و بخشش بی‌کران خداوند می‌پردازد، آن‌چنان‌که در برابر آن، حتی توبه کردن نیز در مرتبه‌ای پایین‌تر قرار می‌گیرد. شاعر با بیانی عرفانی، ناتوانیِ عقل و منطق را در توصیف ذات احدیت بازگو می‌کند و از دشواری‌هایِ نهان داشتنِ رازهای عشق سخن می‌گوید.

درونمایه اصلیِ این ابیات، تضاد میانِ تلاشِ خُردِ انسانی و کششِ عظیمِ الهی است. شاعر ضمنِ بهره‌گیری از نمادهای عرفانی، از دردی سخن می‌گوید که تنها در خلوت و به دور از نامحرمان قابل بیان است و در نهایت، همگان را به سکوت و پرهیز از فاش‌گوییِ اسرارِ حق فرا می‌خواند.

معنای روان

پیش جوش عفو بی حد تو شاه توبه کردن از گناه آمد گناه

در برابر فورانِ بخششِ بی‌انت‌های تو، ای پادشاهِ هستی، حتی خودِ توبه کردن از گناه هم نوعی خطا محسوب می‌شود؛ زیرا گویی در بزرگیِ عفوِ تو شک کرده‌ایم و به جای نگریستن به کرمِ تو، به کارِ ناچیزِ خود می‌نگریم.

نکته ادبی: تضادِ مفهومی میانِ توبه و گناه در این بیت، نشان‌دهنده یأسِ عارفانه از عملِ خود و امیدِ مطلق به رحمتِ حق است.

بس که گمره را کنی بس جست و جو گمرهی گشته ست فاضلتر ز راه

از آنجا که تو پیوسته به دنبالِ بندگانِ گمراه هستی و آن‌ها را با دلسوزی می‌جویی، گاهی به نظر می‌رسد که گمراهی، به دلیلِ جلبِ توجهِ ویژه و جستجویِ تو، فضیلتی بیشتر از راهِ راست پیدا کرده است.

نکته ادبی: استفاده از تضاد (گمره/راه) برای برجسته‌سازیِ کثرتِ لطفِ الهی که شاملِ حالِ همگان، به‌ویژه افتادگان می‌شود.

منطقم را کرد ویران وصف تو راه گفتن بسته شد مانده ست آه

تلاش برای توصیفِ عظمتِ تو، منطق و نظمِ کلامِ مرا درهم شکسته است. دیگر راهی برای سخن گفتنِ عقلانی باقی نمانده و از این حیرت، تنها آهی برآمده از جان برایم باقی مانده است.

نکته ادبی: منطقم (منطقِ من)، اشاره به ناتوانیِ استدلال در درکِ حقیقتِ الهی که منجر به سکوت و آه می‌شود.

آه دردت را ندارم محرمی چون علی اه می کنم در قعر چاه

برای این دردی که از فراق یا عشقِ تو در دل دارم، هیچ محرم و هم‌صحبتی نمی‌یابم؛ بنابراین، همچون علی (ع) که رازهای خود را به چاه می‌گفت، من نیز دردم را در خلوتِ عمیقِ خویش بازگو می‌کنم.

نکته ادبی: تلمیح به داستانِ چاه گفتنِ امیرالمؤمنین علی (ع) برای پنهان کردنِ اسرارِ مگو از نامحرمان.

چه بجوشد نی بروید از لبش نی بنالد راز من گردد تباه

از لب‌های معشوق، نغمه‌های نی‌مانند و ناله‌هایی برمی‌خیزد که اگر این نی (صدا یا نغمه) به فریاد درآید و این رازهای الهی را فاش کند، حقیقتِ درونیِ من آشکار و تباه خواهد شد.

نکته ادبی: نی نمادِ جانِ عاشق یا وسیله‌ی بیانِ راز است؛ استعاره از اینکه فاش کردنِ اسرارِ عشق، باعثِ ویرانیِ حرمتِ آن است.

بس کن ای نی ز آنک ما نامحرمیم زان شکر ما را و نی را عذر خواه

ای نی، دیگر سکوت کن و از ناله بازایست، چرا که ما و مخاطبانِ این سخنان، محرمِ این اسرار نیستیم. تو از طرفِ ما و خودت برای فاش کردنِ این شیرینیِ اسرارآمیز، از درگاهِ حق عذرخواهی کن.

نکته ادبی: خطاب به نی (تشخیص)، که در آن شاعر از فاش‌گوییِ ناخودآگاهِ اسرارِ معنوی ابراز پشیمانی می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تلمیح چون علی اه می کنم در قعر چاه

اشاره به داستانِ امیرالمؤمنین (ع) که اسرارِ ناگفتنی را در چاه زمزمه می‌کردند.

نمادگرایی (Symbolism) نی

نی به عنوانِ نمادِ جانِ نالانِ عاشق و ابزاری برای انتشارِ نواهای آسمانی و اسرارِ درون که باید حفظ شود.

تضاد (تناقض) گمرهی گشته ست فاضلتر ز راه

برتری یافتنِ گمراهی بر راه، به واسطه‌ی دریافتِ مستقیمِ لطفِ هدایتگرِ الهی.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) بس کن ای نی

مخاطب قرار دادنِ نی و فرمان دادن به آن برای سکوت، گویی که دارای اراده و اختیار است.