دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۳۷۵

مولوی
سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه مهل ای طفل به سستی طرف چادر روزه
بنگر روی ظریفش بخور آن شیر لطیفش به همان کوی وطن کن بنشین بر در روزه
بنگر دست رضا را که بهاری است خدا را بنگر جنت جان را شده پرعبهر روزه
هله ای غنچه نازان چه ضعیفی و چه یازان چو رسن باز بهاری بجه از چنبر روزه
تو گلا غرقه خونی ز چیی دلخوش و خندان مگر اسحاق خلیلی خوشی از خنجر روزه
ز چیی عاشق نانی بنگر تازه جهانی بستان گندم جانی هله از بیدر روزه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه، روزه را نه به عنوان تکلیفی سخت و دشوار، بلکه همچون مادری مهربان به تصویر می‌کشد که با آغوش باز به سوی فرزندانِ جان خویش می‌آید تا آنان را از شیرِ معرفت و شهدِ معنوی سیراب کند. شاعر، مخاطب را به دلبستگیِ عمیق و ثبات‌قدم در این مسیر فرامی‌خواند و او را دعوت می‌کند که از تنگنایِ امیالِ جسمانی فراتر رود.

در این نگاه، ریاضت و سختیِ روزه، نه مایه رنج، بلکه مسیری برای رسیدن به «بهارِ جان» و چشیدنِ لذتِ قربِ الهی است. شاعر با تکیه بر استعاراتی همچون «نان» در برابر «گندم جان»، انسان را ترغیب می‌کند تا از دلبستگی به خوراکِ تن دست کشیده و از خرمنِ روزه، توشه‌ای برای ابدیت برگیرد.

معنای روان

سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه مهل ای طفل به سستی طرف چادر روزه

روزه همچون مادری بخشنده به سوی فرزندانِ جان آمده است؛ پس ای سالک، همان‌طور که کودکی به چادر مادر می‌آویزد، تو نیز با قوت و امید به دامنِ روزه چنگ بزن و از آن جدا مشو.

نکته ادبی: تشبیه روزه به مادر، شخصیت‌بخشی (تشخیص) است.

بنگر روی ظریفش بخور آن شیر لطیفش به همان کوی وطن کن بنشین بر در روزه

به سیمایِ زیبایِ روزه بنگر و از شیرِ گوارایِ معنوی آن بنوش؛ در جوارِ این ماهِ پربرکت خانه بگیر و همواره بر درگاهِ روزه، که سرچشمه فیض است، ساکن باش.

نکته ادبی: شیر لطیف استعاره از معارف و فیوضات الهی است که از ماه روزه حاصل می‌شود.

بنگر دست رضا را که بهاری است خدا را بنگر جنت جان را شده پرعبهر روزه

به بخشش و لطفِ الهی که همچون بهاری حیات‌بخش است، نظر کن و ببین که چگونه گلستانِ جانِ انسان، در سایه روزه‌داری، شاداب و شکوفا شده است.

نکته ادبی: دست رضا استعاره از بخشش و رضایت الهی است.

هله ای غنچه نازان چه ضعیفی و چه یازان چو رسن باز بهاری بجه از چنبر روزه

ای کسی که همچون غنچه‌ای نازک و لطیف هستی، چرا این‌قدر ناتوان و در تردیدی؟ مانند بندبازی که با مهارت در بهار بر روی ریسمان حرکت می‌کند، از حصارِ تنگِ تن و مادیاتِ روزه بجه و به سوی حقیقت پرواز کن.

نکته ادبی: یازان به معنای تردید و ناتوانی در حرکت است.

تو گلا غرقه خونی ز چیی دلخوش و خندان مگر اسحاق خلیلی خوشی از خنجر روزه

ای گلِ وجود که در راهِ حقیقت رنج کشیده‌ای و غرقِ خونِ جگر شده‌ای، چرا باز هم دلخوشی؟ مگر تو نیز همچون حضرت اسحاق (ع) که به خنجرِ خلیلِ خدا تن داد، از تیغِ ریاضت و سختیِ روزه لذت می‌بری؟

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت ابراهیم و قربانی کردن فرزند که نماد تسلیم محض در برابر اراده الهی است.

ز چیی عاشق نانی بنگر تازه جهانی بستان گندم جانی هله از بیدر روزه

چرا به نانِ ناچیزِ دنیا دلبسته‌ای؟ جهانی تازه و نادیده را تماشا کن؛ از خرمنِ روزه، گندمِ جان را که غذای اصلیِ روح است، برداشت کن.

نکته ادبی: بیدر به معنای خرمن‌گاه است، یعنی جایی که گندم از کاه جدا می‌شود؛ استعاره از روزه که جان را از زوائد جسمانی پاک می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه

دادن ویژگی انسانی (مادری مهربان) به مفهوم انتزاعی روزه.

استعاره شیر لطیف

استعاره از معارف و غذای معنوی که روزه‌دار در این ماه دریافت می‌کند.

تلمیح اسحاق خلیلی

اشاره به داستان فداکاری و قربانی در راه خدا، برای تبیین لذت در رنج‌های معنوی.

تقابل (تضاد) نان و گندم جان

تقابل میان نیازهای مادی و نیازهای متعالی روح.