دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۳۷۴

مولوی
هله صیاد نگویی که چه دام است و چه دانه که چو سیمرغ ببیند بجهد مست ز لانه
بجز از دست فلانی مستان باده که آن می برهاند دل و جان را ز فسون و ز فسانه
بخورد عشق جهان را چو عصا از کف موسی به زبانی که بسوزد همه را همچو زبانه
نه سماع است نه بازی که کمندی است الهی منگر سست به نخوت تو در این بیت و ترانه
نبود هیچ غری را غم دلاله و شاهد نبود هیچ کلی را غم شانه گر و شانه
به دهان تو چنین تیغ نهاده ست نهنده مثل کارد که گیرد بر تیغی به دهانه
که خیالات سفیهان همه دربان الهند نگذارند سگان را سوی درگاه و ستانه
نگذارند غران را که درآیند به لشکر که بخندد لب دشمن ز کر و فر زنانه
چو ندیده ست نشانه نبود اسپر و تیرش چو نخورده ست دوگانه نبود مرد یگانه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در پی آن است تا حقیقت عشق الهی را فراتر از بازی‌های روزمره و فریب‌های دنیوی ترسیم کند. شاعر مخاطب را به سوی رهایی از بندهای تعلقات دعوت کرده و گوشزد می‌کند که آنچه در ظاهر سماع و موسیقی می‌نماید، در حقیقت کمندی است که سالک را به سوی حق می‌کشاند و او را از دایره سفیهان و غافلان جدا می‌کند.

شاعر با بهره‌گیری از نمادهای کهن چون سیمرغ، عصای موسی و تعابیر عارفانه، از مخاطب می‌خواهد که با چشم بصیرت به واقعیت بنگرد و بداند که حقیقت در بند ظواهر نمی‌ماند. او بر اهمیت مجاهدت و درکِ حقیقتِ وحدت تأکید می‌کند و می‌گوید که رسیدن به مقام یگانگی نیازمند گذشتن از دوگانگی‌ها و رسیدن به درک والای الهی است.

معنای روان

هله صیاد نگویی که چه دام است و چه دانه که چو سیمرغ ببیند بجهد مست ز لانه

ای صیاد (مظهر نفس یا دنیا)، بیهوده به دنبال پهن کردن دام و دانه مباش؛ زیرا جانِ آزاده و عارف (سیمرغ)، به محض دیدن دام، متوجه فریب شده و مشتاقانه از قفسِ تن و بندهای دنیوی می‌پرد و رها می‌شود.

نکته ادبی: سیمرغ در اینجا استعاره از روحِ بلندپرواز و عارف است که در بند مادیات نمی‌ماند.

بجز از دست فلانی مستان باده که آن می برهاند دل و جان را ز فسون و ز فسانه

تنها شرابِ معرفتی که از دستِ یارِ حقیقی (خداوند) جاری می‌شود، می‌تواند دل و جان آدمی را از بندِ اوهام، خیالات و داستان‌های بی‌پایه دنیوی آزاد سازد.

نکته ادبی: فلانی در اینجا کنایه از معشوقِ ازلی و خداوند است که دستِ او واسطه فیض است.

بخورد عشق جهان را چو عصا از کف موسی به زبانی که بسوزد همه را همچو زبانه

عشق الهی همچون عصای حضرت موسی، تمامِ بافته‌های خیالی و جادویِ دنیای فانی را می‌بلعد و از بین می‌برد و با حقیقتِ سوزانی که دارد، همه‌چیز را همچون شعله‌ای خاموش می‌کند.

نکته ادبی: اشاره تلمیحی به داستان عصای حضرت موسی در برابر سحر ساحران فرعون.

نه سماع است نه بازی که کمندی است الهی منگر سست به نخوت تو در این بیت و ترانه

این مراسم (سماع) بازی و سرگرمیِ ساده نیست، بلکه کمندِ الهی است که جان را به سوی حق می‌کشد؛ پس با تکبر و غرورِ ناشی از نادانی، به این بیت‌ها و ترانه‌ها با نگاهی سطحی ننگر.

نکته ادبی: نخوت به معنای غرور و خودپسندی است که مانعِ درک حقیقت می‌شود.

نبود هیچ غری را غم دلاله و شاهد نبود هیچ کلی را غم شانه گر و شانه

کسی که در دریایِ حقیقت غرق شده است (غرّ)، دیگر دغدغه واسطه‌ها یا زیبایی‌های ظاهری را ندارد؛ همان‌گونه که «کل» و حقیقتِ مطلق، نگرانِ ابزارِ کوچکِ دنیوی نیست.

نکته ادبی: غرّ در اینجا به معنای کسی است که غرق در عشق و شور شده است.

به دهان تو چنین تیغ نهاده ست نهنده مثل کارد که گیرد بر تیغی به دهانه

خداوندِ هستی‌بخش، در دهانِ تو تیغِ برنده (سخنِ حق و حکمت) قرار داده است؛ درست مانند کاردی که در نیام است و اگر از آن استفاده نکنی، خاصیتِ اصلی‌اش که بریدنِ باطل است، آشکار نمی‌شود.

نکته ادبی: نهنده در اینجا به معنای قراردهنده و خالق است.

که خیالات سفیهان همه دربان الهند نگذارند سگان را سوی درگاه و ستانه

خیالاتِ ناپسند و اندیشه‌هایِ سفیهان، مانند دربانی نالایق عمل می‌کنند که مانع ورودِ ناپاکان و صفاتِ پست (سگان) به درگاهِ قربِ الهی می‌شوند.

نکته ادبی: ستانه به معنای آستانه و درگاه است.

نگذارند غران را که درآیند به لشکر که بخندد لب دشمن ز کر و فر زنانه

نباید اجازه داد که حق‌طلبان و عاشقانِ غران، از پیوستن به لشکرِ الهی باز بمانند؛ زیرا اگر آنان نباشند، دشمن (نفس) با دیدنِ ضعفِ ظاهریِ یارانِ حق، به تمسخر و خنده می‌افتد.

نکته ادبی: کر و فر در اینجا به معنای هیاهو و نمایشِ قدرتِ ظاهری است.

چو ندیده ست نشانه نبود اسپر و تیرش چو نخورده ست دوگانه نبود مرد یگانه

کسی که هدف را ندیده باشد، نمی‌تواند تیر بیندازد؛ همچنین کسی که عبادت و دوگانگیِ بندگی (دوگانه) را تجربه نکرده باشد، نمی‌تواند به مقامِ یگانگی و وحدتِ وجود برسد.

نکته ادبی: دوگانه ایهام دارد: هم به معنای نمازِ دو رکعتی و هم به معنای دوگانگیِ بینِ عبد و معبود که پله‌ی رسیدن به وحدت است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سیمرغ

اشاره به روح والای عارف که از بندهای دنیوی رهاست.

تلمیح عصا از کف موسی

اشاره به داستان قرآنیِ اعجاز حضرت موسی در برابر سحر جادوگران.

ایهام دوگانه

اشاره به نماز و همچنین اشاره به مرحله‌ی تکثر و دوگانگی که مقدمه وحدت است.

تشبیه مثل کارد که گیرد بر تیغی به دهانه

تشبیه کلامِ حق به کارد برنده و نیام (دهانه) به دهان.