دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۳۵۷

مولوی
ای گشته دلت چو سنگ خاره با خاره و سنگ چیست چاره
با خاره چه چاره شیشه ها را جز آنک شوند پاره پاره
زان می خندی چو صبح صادق تا پیش تو جان دهد ستاره
تا عشق کنار خویش بگشاد اندیشه گریخت بر کناره
چون صبر بدید آن هزیمت او نیز بجست یک سواره
شد صبر و خرد بماند سودا می گرید و می کند حراره
خلقی ز جدایی عصیرت بر راه فتاده چون عصاره
هر چند شده ست خون جگرشان چستند در این ره و چه کاره
بیگانه شدیم بهر این کار با عقل و دل هزارکاره
العشق حقیقه الاماره و الشعر طباله الاماره
احذر فامیرنا مغیر کل سحر لدیه غاره
اترک هذا وصف فراقا تنشق لهوله العباره
بگریخت امام ای موذن خاموش فرورو از مناره

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تصویری از هجومِ بی‌محابای عشق بر حریمِ عقل و صبرِ آدمی است. شاعر بیان می‌کند که عشق نیرویی است غالب و فرمانروا که تمام ساختارهای ذهنی و منطقی انسان را در هم می‌شکند و راهی برای استدلال باقی نمی‌گذارد. در این فضا، عاشق نه تنها تدبیری در برابر سنگ‌دلیِ معشوق ندارد، بلکه تمامِ داراییِ وجودیِ خود، یعنی عقل و صبر را نیز در این راه از دست می‌دهد.

در بخش پایانیِ غزل، شاعر با بهره‌گیری از زبان عربی، به ماهیتِ سلطه‌گرِ عشق اشاره دارد و آن را همچون پادشاهی یغماگر توصیف می‌کند. در نهایت، او با کنایه‌ای عمیق به مؤذن (نمادِ دین‌داریِ ظاهری و کلامی)، اعلام می‌کند که وقتی اصلِ حقیقت (امام) از دسترس خارج شد، دیگر فریاد زدن و وعظ کردن از سرِ مناره‌های کلامی بی‌فایده است و باید در سکوتِ مطلق، این فقدان را پذیرفت.

معنای روان

ای گشته دلت چو سنگ خاره با خاره و سنگ چیست چاره

ای کسی که دلت همچون سنگ خارا سخت و نفوذناپذیر شده است، در برابر چنین قساوت و سختی چه تدبیری می‌توان اندیشید؟

نکته ادبی: خاره به معنای سنگ سخت و نفوذناپذیر است که در اینجا برای توصیف بی‌رحمی معشوق به کار رفته است.

با خاره چه چاره شیشه ها را جز آنک شوند پاره پاره

برای شیشه‌ی نازکِ وجودِ عاشق، در برابر چنین سنگِ سخت و بی‌رحمی چه چاره‌ای جز شکستن و خرد شدن وجود دارد؟

نکته ادبی: شیشه نماد لطافت و آسیب‌پذیری عاشق در برابر سختیِ سنگ‌وارِ معشوق است.

زان می خندی چو صبح صادق تا پیش تو جان دهد ستاره

تو آن‌چنان با شکوه و بی‌اعتنا می‌خندی که همچون طلوعِ صبحِ صادق، ستاره‌های کم‌نورِ هستیِ ما در برابرت رنگ می‌بازند و جان می‌سپارند.

نکته ادبی: صبح صادق نماد حقیقتِ آشکاری است که تاریکی‌ها (ستاره‌ها) در برابرش ناپدید می‌شوند.

تا عشق کنار خویش بگشاد اندیشه گریخت بر کناره

به محض اینکه عشق حریمِ خود را گشود و جلوه‌گری کرد، عقل و اندیشه که تابِ حضورش را نداشتند، از میدان گریختند و به حاشیه رفتند.

نکته ادبی: اندیشه گریخت، تشخیص (شخصیت‌بخشی) است که برای عقل به کار رفته است.

چون صبر بدید آن هزیمت او نیز بجست یک سواره

وقتی صبوری و شکیبایی، این شکست و هزیمتِ عقل را مشاهده کرد، او نیز میدان را خالی کرد و با شتاب گریخت.

نکته ادبی: هزیمت به معنای شکست و فرار سپاه در جنگ است که برای صبر به کار رفته است.

شد صبر و خرد بماند سودا می گرید و می کند حراره

صبر و خرد رفتند و تنها سودا (عشقِ شوریده و دیوانگی) باقی ماند که اکنون با سوز و گداز، ناله سر می‌دهد.

نکته ادبی: حراره در عربی به معنای گرمی و در ادبیات فارسی به معنای سوز و گداز و ناله‌های برخاسته از عشق است.

خلقی ز جدایی عصیرت بر راه فتاده چون عصاره

مردمان بسیاری از فشارِ این جدایی و عشق، چنان تحت فشار قرار گرفته‌اند که گویی میوه‌ای را له کرده باشند و فقط عصاره‌شان باقی مانده است.

نکته ادبی: عصیر به معنای فشرده‌شده و له شده است که اشاره به زجرکشیده بودن عاشقان دارد.

هر چند شده ست خون جگرشان چستند در این ره و چه کاره

اگرچه در این مسیرِ عشق، خونِ دل خورده‌اند و رنج‌ها کشیده‌اند، اما همچنان در راهِ خویش، چالاک و هدفمند گام برمی‌دارند.

نکته ادبی: خون جگر استعاره از رنج‌های عمیق و اندوه بی‌پایان است.

بیگانه شدیم بهر این کار با عقل و دل هزارکاره

ما به خاطرِ این کارِ بزرگ (عشق‌ورزی)، با عقل و دلِ هزارکاره و مصلحت‌اندیش، بیگانه شدیم و دیگر به دنبالِ حساب و کتاب‌های معمول نیستیم.

نکته ادبی: هزارکاره صفتی برای عقل است که مدام در حالِ مصلحت‌اندیشی و تغییرِ جهت است.

العشق حقیقه الاماره و الشعر طباله الاماره

عشق حقیقتِ فرمانروایی است و شعر، تنها طبل و شیپوری است که خبر از قدرت و حضورِ این فرمانروا می‌دهد.

نکته ادبی: اشاره به اقتدار و سلطه‌ی بی‌چون‌وچرای عشق در جایگاه یک پادشاه.

احذر فامیرنا مغیر کل سحر لدیه غاره

برحذر باش که فرمانروایِ ما (عشق) یغماگر است؛ تمامِ سحر و افسون‌هایی که نزد اوست، غارتی است برای ربودنِ جان و دلِ آدمیان.

نکته ادبی: مغیر به معنای غارتگر و هجوم‌برنده است.

اترک هذا وصف فراقا تنشق لهوله العباره

این توصیفات و سخن‌پردازی‌ها درباره‌ی فراق را رها کن، چرا که عمقِ فاجعه و معنایِ آن، چنان سنگین است که هیچ واژه‌ای تابِ بیانش را ندارد.

نکته ادبی: تنشق به معنای شکافته شدن است که کنایه از ناتوانیِ کلمات در برابرِ بیانِ حقیقتِ عشق دارد.

بگریخت امام ای موذن خاموش فرورو از مناره

ای مؤذن! آن امامی که حقیقت بود و با حضورش معنا داشت، رفت؛ پس خاموش باش و از مناره پایین بیا که اکنون وقتِ گفتن نیست.

نکته ادبی: مناره نمادِ جایگاهِ وعظ و کلامِ ظاهری است که در حضور عشق بی‌اعتبار می‌شود.

آرایه‌های ادبی

تضاد سنگ و شیشه

تقابل میان سختیِ معشوق و لطافتِ عاشق برای نشان دادنِ سرنوشتِ محتومِ عاشق.

تشخیص اندیشه گریخت، صبر بدید

نسبت دادنِ کنش‌های انسانی (فرار و دیدن) به مفاهیم انتزاعی عقل و صبر.

استعاره صبح صادق

توصیف زیباییِ بی‌نقصِ معشوق به نوری که تاریکی‌ها را محو می‌کند.

تناقض (پارادوکس) خون جگر بودن و چست بودن

جمع میان رنجِ عمیق و فعالیتِ خستگی‌ناپذیر در راهِ عشق.