دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۳۵۶

مولوی
ماییم قدیم عشق باره باقی دگران همه نظاره
نظارگیان ملول گشتند ماند این دم گرم شعله خواره
چون چرخ حریف آفتابیم پنهان نشویم چون ستاره
انگشت نما و شهره گشتیم چون اشتر بر سر مناره
از ما بنماند جز خیالی و آن نیز برفت پاره پاره
مردان طریق چاره جستند با هستی خود نبود چاره
در آتش عشق صف کشیدند چون آهن و مس و سنگ خاره
مردانه تمام غرق گشتند اندر دریای بی کناره

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به تقابل میان «عاشقان حقیقی» که در میدان عشق، حضوری همیشگی و کهن دارند و «ناظرانِ گذرا» می‌پردازد. فضا، فضایِ فنا و غرق شدن در معشوق است؛ جایی که هویت فردی رنگ می‌بازد.

مضمون اصلی، دشواری و اصالتِ راه عشق است که در آن، برخلاف نگاه سطحیِ دیگران، عاشقان تن به کورهِ آتش می‌سپارند تا از ناخالصی‌های وجودی رها شوند و در دریای بی‌کران حقیقت غرق گردند.

معنای روان

ماییم قدیم عشق باره باقی دگران همه نظاره

ما از دیرباز و از آغازین روزها در میدان عشق حاضر و کهنه‌کار هستیم، در حالی که دیگران تنها تماشاگرانی گذرا و بی‌بهره‌اند.

نکته ادبی: «عشق‌باره» به معنای کسی است که با عشق خو گرفته و دائم درگیر آن است.

نظارگیان ملول گشتند ماند این دم گرم شعله خواره

تماشاگرانِ بی‌قرار از تماشا خسته و ملول شدند و رفتند، اما ما همچنان با همین دمِ گرم و حرارتِ شعله‌مان باقی ماندیم.

نکته ادبی: «شعله‌خواره» استعاره از کسی است که در آتش عشق می‌سوزد و با آن یکی شده است.

چون چرخ حریف آفتابیم پنهان نشویم چون ستاره

ما همچون آسمان که هم‌نشین همیشگی خورشید است، همیشه نمایانیم و مانند ستارگان که با طلوع خورشید پنهان می‌شوند، از دیده نهان نمی‌شویم.

نکته ادبی: «حریف» در متون کهن اغلب به معنای رفیق و همراه و هم‌نشین به کار رفته است.

انگشت نما و شهره گشتیم چون اشتر بر سر مناره

ما در راه عشق چنان شهره و انگشت‌نما شدیم که دیگر امکان پنهان شدن نداریم، درست مثل شتری که بر فراز مناره رفته باشد و همه او را ببینند.

نکته ادبی: «اشتر بر مناره» ضرب‌المثلی است که به امری غیرعادی و بسیار مشهور که قابل پنهان کردن نیست، اشاره دارد.

از ما بنماند جز خیالی و آن نیز برفت پاره پاره

از هستیِ ما چیزی جز خیالی ضعیف باقی نماند، و حتی همان خیال نیز در این راه قطعه‌قطعه شد و از میان رفت تا فنا کامل شود.

نکته ادبی: «خیال» در عرفان به معنای عالمِ صورت‌ها و پندارهاست که در نهایت باید زائل شود.

مردان طریق چاره جستند با هستی خود نبود چاره

مردانِ طریقِ حق به دنبال راه چاره‌ای برای رهایی از این آتش بودند، اما دریافتند که راهی برای گریز از عشق وجود ندارد مگر پذیرشِ فنا.

نکته ادبی: «طریق» اشاره به طریقت و سیر و سلوک عرفانی دارد.

در آتش عشق صف کشیدند چون آهن و مس و سنگ خاره

آن‌ها در آتش عشق صف کشیدند و همچون آهن و مس و سنگِ سخت، خود را به کورهِ عشق سپردند تا خالص شوند.

نکته ادبی: این بیت تمثیلی از کیمیاگری است که در آن فلزاتِ ناخالص در آتش گداخته می‌شوند تا به طلا تبدیل گردند.

مردانه تمام غرق گشتند اندر دریای بی کناره

آن مردانِ راستین، بی‌باکانه و با تمام وجود در دریای بی‌کرانِ عشق الهی غرق شدند و به وصال رسیدند.

نکته ادبی: «دریای بی‌کناره» استعاره از ذاتِ بی‌نهایتِ خداوند یا حقیقتِ مطلق است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل و تشبیه اشتر بر سر مناره

اشاره به ضرب‌المثلی کهن برای توصیف شهرتِ غیرقابل‌انکار و آشکار بودنِ وضعیتِ عاشق.

استعاره دریای بی‌کناره

اشاره به گستردگی و بیکرانگیِ عالمِ معنا و حقیقت الهی که عارف در آن غرق می‌شود.

کنایه پنهان نشویم چون ستاره

کنایه از دوام و پایداریِ عشقِ حقیقی در برابرِ جلوه‌های زودگذر.

تناسب (مراعات نظیر) آهن و مس و سنگ خاره

گردآوریِ عناصری که برای خالص شدن یا تراشیده شدن، نیاز به حرارت یا ابزار دارند.