دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۳۵۴

مولوی
ای بی تو حیات ها فسرده وی بی تو سماع مرده مرده
ما بر در عشق حلقه کوبان تو قفل زده کلید برده
هر آتش زنده از دم توست رحم آر بر این دم شمرده
خامیم بیا بسوز ما را در آتش عشق همچو خرده
چون موسی شیر کس نگیریم با شیر توایم خوی کرده
در پرده مباش ای چو دیده خوش نیست به پیش دیده پرده
کم گوی ز عشق و عشق می خور گفتن نبود چنانک خورده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نجوایی عمیق و عاشقانه است که در آن سالک راه حق با زبانی سرشار از شوق و استیصال، وابستگی مطلق وجودی خود را به محبوب ازلی ابراز می‌دارد. شاعر با استعاره‌های بدیع، بر این باور است که حیات حقیقی و شور و حال معنوی تنها در پرتو حضور محبوب ممکن است و هر آنچه جز اوست، سردی، جمود و مرگ است.

درونمایه اصلی این اثر، دعوت به رهایی از کثرت و اندیشه صرف، و رسیدن به ساحتِ تجربه مستقیمِ عشق است. شاعر با تکیه بر مفاهیم عرفانی، از مخاطب خود می‌خواهد که از ورطه‌ی سخن‌پردازی فاصله گرفته و به جای توصیف عشق، آن را با تمام وجود درک کند و در آتشِ تصفیه‌گرِ آن بسوزد تا به کمال برسد.

معنای روان

ای بی تو حیات ها فسرده وی بی تو سماع مرده مرده

ای که حیاتِ هستی بدون حضور تو، سرد و بی‌روح است و حتی سماع و شورِ معنوی نیز در نبودِ تو، بی‌جان و افسرده است.

نکته ادبی: سماع در اینجا به معنای رقص و پایکوبی صوفیانه در حال وجد است که نماد شور و حیات معنوی است.

ما بر در عشق حلقه کوبان تو قفل زده کلید برده

ما همواره درِ خانه‌ی عشق را می‌کوبیم و طلبِ گشایش داریم، اما تو این در را قفل کرده‌ای و کلیدش را نیز با خود برده‌ای تا اختیارِ دیدار را در دستِ خود نگه داری.

نکته ادبی: حلقه کوبان استعاره از تداوم در طلب و نیایش و پافشاری بر درگاه حق است.

هر آتش زنده از دم توست رحم آر بر این دم شمرده

تمامی آتش‌های عالم، زنده و شعله‌ور به دمِ حیات‌بخش تو هستند؛ پس بر این نفس‌هایِ به شماره افتاده و اندکِ ما، رحمی فرما.

نکته ادبی: دم در اینجا ایهامی میان نَفَس (نفس کشیدن) و نفخه‌ی روح‌بخش الهی دارد.

خامیم بیا بسوز ما را در آتش عشق همچو خرده

ما هنوز در کمالِ معنوی خام هستیم، پس ای محبوب، ما را در آتشِ عشق بسوزان و خالص کن، همان‌طور که اشیاء را برای پالایش به قطعات کوچک تقسیم می‌کنند.

نکته ادبی: خرده به معنای قطعات کوچک و خرد شده است که به استعاره از فنا و نابودی منیت برای رسیدن به کمال آمده است.

چون موسی شیر کس نگیریم با شیر توایم خوی کرده

ما همانند موسی در داستانِ دایگان که جز شیرِ مادر خویش را نپذیرفت، به هیچ‌کس جز تو تن نمی‌دهیم و تنها به فیض و عطای تو خو گرفته‌ایم.

نکته ادبی: اشاره مستقیم به داستان عرفانی دایگی موسی(ع) که نشان‌دهنده کمالِ انس و الفت عاشق با معشوق است.

در پرده مباش ای چو دیده خوش نیست به پیش دیده پرده

ای که همچون دیده (نور چشم) به ما نزدیکی، در پسِ پرده پنهان مشو؛ چرا که برای دیده، وجودِ پرده در مقابل، خوشایند نیست.

نکته ادبی: دیده در اینجا هم به معنای چشم است و هم به معنای چیزی که بسیار عزیز و نزدیک است.

کم گوی ز عشق و عشق می خور گفتن نبود چنانک خورده

از عشق کمتر سخن بگو و در عوض، خودِ عشق را تجربه کن؛ چرا که حرف زدن از عشق، هرگز به معنایِ چشیدن و تجربه کردنِ آن نیست.

نکته ادبی: خور به معنای خوردن و آشامیدن است که استعاره‌ای از تجربه درونی و چشیدنِ لذت عرفانی است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح چون موسی شیر کس نگیریم

اشاره به داستان موسی(ع) و دایگان که کنایه از نپذیرفتن غیرِ حق است.

استعاره حلقه کوبان

تمثیلی از تداوم در طلب و نیایش سالک در درگاه الهی.

مراعات نظیر آتش، بسوز، خرده

استفاده از واژگانی که در فضای سوختن و پالایش گرد هم آمده‌اند تا مفهوم فنا را تداعی کنند.