دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۳۴۶

مولوی
مکن راز مرا ای جان فسانه شنیدستی مجالس بالامانه
شنیدستی که الدین النصیحه نصیحت چیست جستن از میانه
شنیدستی که الفرقه عذاب فراقش آتش آمد با زبانه
چو لا تاسو علی ما فات گفته ست نمی ارزد به رنج دام دانه
چو فرموده ست حق کالصلح خیر رها کن ماجرا را ای یگانه
هلا برجه که ان الله یدعوا غریبی را رها کن رو به خانه
رها کن حرص را کالفقر فخری چرا می ننگ داری زین نشانه
چو ره بگشاد ابیت عند ربی چه باشد گر کم آید خشک نانه
تجلی ربه نی کم ز کوهی بخوان بر خود مخوان این را فسانه
خدا با توست حاضر نحن اقرب در آن زلفی و بی آگه چو شانه
ولی زان زلف شانه زنده گردد بخوان قرآن نسوی تا بنانه
چو گفته ست انصتو ای طوطی جان بپر خاموش و رو تا آشیانه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، دعوتی است عارفانه و در عین حال حکیمانه به بازگشت به اصل خویش و رهایی از بندهای تعلقات دنیوی. شاعر با بهره‌گیری از مفاهیم عمیق و متون مقدس، مخاطب را متوجه حضور همیشگی پروردگار می‌کند و او را از غرق شدن در حواشی، غم‌های بیهوده و رقابت‌های نفسانی برحذر می‌دارد.

فضا و لحن این اثر، اندرزگونه، آرام‌بخش و متکی بر آموزه‌های اشراقی است. نویسنده با کنار هم قرار دادن گزاره‌های دینی و تفسیر عرفانی آن‌ها، به دنبال آن است که پوچیِ دل‌بستگی به جهان مادی را به تصویر کشد و راه رسیدن به سکون و اطمینان درونی را در گروِ شنیدنِ دعوت حق و تسلیم در برابر اراده‌ی الهی نشان دهد.

معنای روان

مکن راز مرا ای جان فسانه شنیدستی مجالس بالامانه

ای جان من، رازِ میان من و خدا را نزد دیگران بازگو مکن و آن را به صورت داستان و افسانه‌ای برای مردم در نیاور؛ چرا که شنیده‌ای در مجالسِ هم‌نشینی، سخنانِ ناگفته، به قصه و حرف‌های بیهوده تبدیل می‌شوند.

نکته ادبی: فسانه در اینجا به معنای قصه و داستانِ بی‌اساس است. واژه مجالس به جایگاه‌های هم‌نشینی و گفتگو اشاره دارد.

شنیدستی که الدین النصیحه نصیحت چیست جستن از میانه

شنیده‌ای که گفته‌اند دین بر پایه خیرخواهی و نصیحت است؛ اما بدان که حقیقتِ نصیحت در افراط و تفریط نیست، بلکه در میانه و اعتدالِ راه یافتن است.

نکته ادبی: اشاره به حدیث نبوی 'الدین النصیحه'. شاعر نصیحت را نه به معنای پندگویی، بلکه به معنای خلوص و جستجوی حق در میانه می‌داند.

شنیدستی که الفرقه عذاب فراقش آتش آمد با زبانه

شنیده‌ای که گفته‌اند تفرقه و دوری از حق، عین عذاب است؛ پس بدان که فراق و جدایی از اصلِ وجود، همچون آتشی است که زبانه‌های آن، جان آدمی را می‌سوزاند.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثل یا مفهومِ 'الفرقه عذاب'. آتش و زبانه کنایه از رنج روحی ناشی از دوری از حق است.

چو لا تاسو علی ما فات گفته ست نمی ارزد به رنج دام دانه

چون خداوند فرموده است که برای آنچه از دست داده‌اید غمگین مباشید، پس چرا بیهوده نگران هستی؟ این دنیا که همچون دامی برای شکارِ جان‌هاست، ارزشِ این همه رنج و سختی را ندارد.

نکته ادبی: اشاره به آیه ۲۳ سوره حدید: 'لا تَأسَوا عَلی ما فاتَکُم'. دام و دانه استعاره از تعلقات دنیوی است.

چو فرموده ست حق کالصلح خیر رها کن ماجرا را ای یگانه

چون حق تعالی فرموده که صلح و آشتی بهترین راه است، پس ای انسانِ یگانه و پاک‌نهاد، این ماجراها و کشمکش‌های بیهوده را رها کن.

نکته ادبی: اشاره به آیه ۱۲۸ سوره نساء: 'وَالصُّلْحُ خَیْرٌ'. یگانه در اینجا می‌تواند به معنای روحِ شریف و بی‌همتا باشد.

هلا برجه که ان الله یدعوا غریبی را رها کن رو به خانه

بپاخیز و حرکت کن، زیرا خداوند تو را به سوی خود فرا می‌خواند. احساس غریب بودن در این دنیا را رها کن و به سوی خانه حقیقی خود بازگرد.

نکته ادبی: اشاره به دعوتِ الهی. غریبی استعاره از دوری روح از عالم بالا و جایگاه اصلی است.

رها کن حرص را کالفقر فخری چرا می ننگ داری زین نشانه

حرص و طمع را که نشانه‌ی وابستگی است کنار بگذار، چرا که فقر و تهیدستیِ اختیاری، مایه افتخار است. چرا از این فقر و بی‌نیازی نسبت به دنیا، شرم می‌کنی؟

نکته ادبی: اشاره به حدیث 'الفقر فخری'. فقر در اینجا به معنای فقرِ عرفانی و استغنا از خلق است.

چو ره بگشاد ابیت عند ربی چه باشد گر کم آید خشک نانه

وقتی راهِ معنویت با حدیثِ 'من نزد پروردگارم شب را به صبح می‌رسانم' گشوده شده است، چه اهمیت دارد که اگر نانِ خشک و ناچیزی هم برای خوردن نداشته باشی؟

نکته ادبی: اشاره به حدیث 'أَبِیتُ عِنْدَ رَبِّی یُطْعِمُنِی وَیَسْقِینِی'. اشاره به بی‌نیازیِ عارف در ضیافتِ الهی است.

تجلی ربه نی کم ز کوهی بخوان بر خود مخوان این را فسانه

تجلیِ خداوند بر دل، کمتر از تجلی او بر کوه نیست که کوه را متلاشی کرد. این حقیقتِ حضور را بخوان و درک کن و آن را تنها به عنوانِ یک قصه و افسانه نپندار.

نکته ادبی: اشاره به آیه ۱۴۳ سوره اعراف: 'فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ'. تاکید بر تداومِ مکاشفه الهی برای انسان است.

خدا با توست حاضر نحن اقرب در آن زلفی و بی آگه چو شانه

خداوند با توست و از رگ گردن به تو نزدیک‌تر است. او در تمامِ اجزای وجود تو (همچون زلف) حضور دارد، اما تو مانندِ شانه، از این نزدیکی و حضور آگاه نیستی.

نکته ادبی: اشاره به آیه ۱۶ سوره ق: 'نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ'. شانه استعاره از ذهنِ غافل است که با وجودِ نزدیکی به زلف (حقیقت)، از ماهیتِ آن بی‌خبر است.

ولی زان زلف شانه زنده گردد بخوان قرآن نسوی تا بنانه

اما بدان که حقیقتِ زندگی و نظم‌یافتگیِ وجود، از همین زلفِ جان‌بخش و شانه زدنِ الهی حاصل می‌شود. برای فهمیدن این موضوع، قرآن بخوان تا به حقیقتِ نهایی برسی.

نکته ادبی: تاکید بر اینکه قرآن به عنوان راهنما (شانه)، زلفِ آشفته‌ جان را مرتب و معنا می‌بخشد.

چو گفته ست انصتو ای طوطی جان بپر خاموش و رو تا آشیانه

چون خداوند دستور داده است که سکوت کنید و گوش فرا دهید، ای طوطیِ خوش‌سخنِ جان، لب فرو بند و خاموش باش و تا رسیدن به آشیانه‌ی اصلی، پرواز کن.

نکته ادبی: اشاره به آیه ۲۰۴ سوره اعراف: 'وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنصِتُوا'. طوطی کنایه از جانِ ناطقِ آدمی است که باید به سوی عالم بالا بازگردد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح تمام ابیات

اشاره به آیات قرآن کریم و احادیث نبوی که پایه و اساسِ تمام استدلال‌های عرفانی شاعر است.

استعاره دام و دانه

استعاره از تعلقات فریبنده دنیوی که جان آدمی را گرفتار می‌کند.

تشبیه خدا... در آن زلفی و بی آگه چو شانه

خداوند به زلف (جمال الهی) و انسان غافل به شانه تشبیه شده است که بدون درکِ حقیقت، در میانِ آن حضور دارد.

نمادگرایی طوطی جان

نمادِ روحِ آدمی که باید با خاموشی (سکوتِ نفسانی) به آشیانه‌ی اصلی (عالم بالا) بازگردد.