دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۳۴۲

مولوی
خدایا مطربان را انگبین ده برای ضرب دست آهنین ده
چو دست و پای وقف عشق کردند تو همشان دست و پای راستین ده
چو پر کردند گوش ما ز پیغام توشان صد چشم بخت شاه بین ده
کبوتروار نالانند در عشق توشان از لطف خود برج حصین ده
ز مدح و آفرینت هوش ها را چو خوش کردند همشان آفرین ده
جگرها را ز نغمه آب دادند ز کوثرشان تو هم ماء معین ده
خمش کردم کریما حاجتت نیست که گویندت چنان بخش و چنین ده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات نیایشی صمیمانه و عارفانه در ستایش و طلب خیر برای نوازندگان و قوالی است که نغمه‌هایشان مجرای انتقال پیام الهی است. شاعر با زبانی سرشار از مهر و احترام، از خداوند می‌خواهد که به این هنرمندانِ طریقِ عشق، توانایی و تاییدات غیبی عطا فرماید، چرا که آنان با ساز و آوای خود، تشنگیِ جان‌های مشتاق را فرونشانده و گوش‌ها را با یاد حق پر کرده‌اند.

در واقع این سروده، تجلیِ نوعی سپاسگزاری و قدردانی از کسانی است که هنرشان را وقفِ بیداریِ دل‌ها کرده‌اند. از نگاه شاعر، این هنرمندان همانند کبوترانی نالان در ساحتِ عشق، نیازمندِ پناهِ الهی و بهره‌مندی از چشمه‌هایِ زلالِ معنویت هستند تا بتوانند همچنان در این مسیرِ مقدس، راهنمایِ دل‌هایِ جوینده باشند.

معنای روان

خدایا مطربان را انگبین ده برای ضرب دست آهنین ده

خدایا به نوازندگان و کسانی که با نغمه‌های خود تو را می‌ستایند، قوت و انرژیِ جانبخش عطا کن و به دست‌های آنان برای نواختنِ ماهرانه و قدرتمند، توانایی ببخش.

نکته ادبی: انگبین استعاره از رزقِ روحی و شیرینیِ یادِ حق است و دستِ آهنین کنایه از مهارت و قدرتِ نوازندگی در خدمتِ هدفِ معنوی است.

چو دست و پای وقف عشق کردند تو همشان دست و پای راستین ده

از آنجا که اینان تمامیِ توانایی و هستیِ خود را وقفِ راهِ عشقِ الهی کرده‌اند، تو نیز به آنان توان و نیرویِ واقعی و ماندگار ببخش.

نکته ادبی: دست و پایِ راستین در اینجا به معنایِ قدرتِ حقیقی و بهره‌مندی از هدایتِ الهی در کردار و رفتار است.

چو پر کردند گوش ما ز پیغام توشان صد چشم بخت شاه بین ده

همان‌طور که اینان گوشِ جانِ ما را با پیامِ تو پُر کردند، تو نیز به آنان دیده‌یِ بصیرت و بینشی عطا کن که عظمت و شکوهِ پادشاهیِ تو را مشاهده کنند.

نکته ادبی: چشمِ بخت شاه‌بین، کنایه از بصیرتِ عرفانی و تواناییِ دیدنِ جمالِ حق است.

کبوتروار نالانند در عشق توشان از لطف خود برج حصین ده

اینان همچون کبوترانی که از دوریِ یار ناله سر می‌دهند، در وادیِ عشق بی‌قرارند؛ پس تو از رویِ لطف و مرحمتِ خویش، پناهگاهِ امنی برایشان فراهم کن.

نکته ادبی: کبوتر نمادِ روحِ نالان و مشتاق است و برجِ حصین استعاره از حفظِ الهی و پناهِ امنِ معنوی است.

ز مدح و آفرینت هوش ها را چو خوش کردند همشان آفرین ده

از آنجا که این هنرمندان، هوش و حواسِ مردم را با مدح و ستایشِ تو دلپذیر و سرزنده کردند، تو نیز به ایشان پاداشِ نیکی و ستایشِ خود را ارزانی دار.

نکته ادبی: آفرین در مصراع دوم هم به معنای ستایش کردن است و هم می‌تواند به معنایِ تایید و لطفِ الهی باشد.

جگرها را ز نغمه آب دادند ز کوثرشان تو هم ماء معین ده

اینان با نغمه‌هایِ خود، جگرهایِ تشنه‌یِ ما را سیراب کردند؛ تو نیز از کوثرِ لطفِ خود، آبِ گوارایِ معرفت را نصیبِ آنان بگردان.

نکته ادبی: جگر استعاره از جانِ تشنه و کوثر و ماءِ معین استعاره از دانش و نورِ الهی است.

خمش کردم کریما حاجتت نیست که گویندت چنان بخش و چنین ده

من سکوت اختیار کردم و دیگر سخنی نگفتم، ای بخشنده، نیازی نیست که به تو بگویم چه بده و چگونه بده؛ چرا که تو خود به حالِ آنان داناتری و بهترین پاداش را عطا می‌کنی.

نکته ادبی: خمش در ادبیاتِ کلاسیک به معنای خاموش و ساکت است و خطابِ کریما اشاره به صفتِ بخشندگیِ مطلقِ خداوند دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره انگبین

استعاره از رزقِ معنوی، شیرینیِ یادِ حق و قوتِ روحی است.

کنایه دست آهنین

کنایه از مهارت، قدرت و استقامت در مسیرِ هنرِ مقدس.

نماد کبوتر

نمادی از روحِ مشتاق، بی‌قرار و نالان در راهِ رسیدن به معشوق.

تضاد و تناسب جگرها را ز نغمه آب دادند

آمیختنِ حسِ شنوایی (نغمه) با حسِ چشایی و لامسه (آب دادنِ جگرِ تشنه) که نوعی حس‌آمیزی برای تأثیرگذاری بیشتر است.

تلمیح کوثر

اشاره به حوضِ کوثر در فرهنگِ اسلامی به عنوانِ نمادِ فیضِ الهی و سیرابیِ ابدی.