دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۳۳۹

مولوی
ایا گم گشتگان راه و بیراه شما را باز می خواند شهنشاه
همی گوید شهنشه کان مایید صلا ای شهره سرهنگان به درگاه
به درگاه خدای حی قیوم دعا کردن نکو باشد سحرگاه
بپیوندید پیوند قدیمی چو هی چفسیده بر دامان الله
چو یوسف با عزیز مصر باشید برون آیید از زندان و از چاه
دلا بی گاه شد بازآ به خانه که ترک آید شبانگه سوی خرگاه
صلا اکنون میان بسته ست ساقی صلا کز مهر سرمست است دلخواه
به مغناطیس آید آخر آهن به سوی کهربا آید یقین کاه
کنون درهای گردون برگشادند که عاجز شد فلک از ناله و آه
بیا سجده کنان چون سایه ای دوست که بر منبر برآمد امشب آن ماه
مثال صورتی پوشیده گر چه منزه بود از امثال و اشباه
چو گنج جان به کنج خانه آمد به گردش می تنیدم همچو جولاه
خمش کن تا که قلماشیت گویم ولکن لا تطالبنی بمعناه
ولیک آن به که آن هم شیر گوید کجا اشکار شیر و صید روباه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات دعوت‌نامه‌ای شورانگیز و عرفانی است که در آن گوینده، همچون پیری راهنما، انسان‌های سرگشته و دورافتاده از اصل خویش را به بازگشت به سوی خداوند فرامی‌خواند. فضایی سرشار از امید، رهایی و دعوت به یگانگی با محبوب در جای‌جای کلام موج می‌زند که گویی درهای رحمت الهی گشوده شده است.

مضمون اصلی، یادآوری عهد الست و پیوند دیرینه روح با مبدأ هستی است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای عرفانی، خواننده را به رهایی از بندهای تعلقات دنیوی و رسیدن به آگاهی و سکون در محضر حق تشویق می‌کند؛ جایی که زبانِ استدلال پایان می‌پذیرد و حقیقتِ بی‌واسطه، خود سخن می‌گوید.

معنای روان

ایا گم گشتگان راه و بیراه شما را باز می خواند شهنشاه

ای کسانی که در مسیر زندگی راه خود را گم کرده‌اید و سرگردانید، بدانید که خداوند، آن پادشاهِ حقیقی، شما را دوباره به سوی خویش فرا می‌خواند.

نکته ادبی: راه و بیراه استعاره از انحراف از مسیر حق و حقیقت است.

همی گوید شهنشه کان مایید صلا ای شهره سرهنگان به درگاه

آن پادشاهِ پادشاهان می‌گوید شما متعلق به من هستید؛ ای دلاوران و سالکانِ نامدار، اکنون زمان آن رسیده که به درگاه من بیایید.

نکته ادبی: سرهنگان در اینجا به معنای فرماندهان و دلاوران است که استعاره از سالکانِ مجاهد در راه حق می‌باشد.

به درگاه خدای حی قیوم دعا کردن نکو باشد سحرگاه

در پیشگاه خداوندِ زنده‌ی پاینده، دعا کردن در وقت سحر بسیار پسندیده و اثربخش است.

نکته ادبی: حی و قیوم از صفات الهی است که به معنای زنده و برپا دارنده هستی است.

بپیوندید پیوند قدیمی چو هی چفسیده بر دامان الله

آن پیمان و پیوند قدیمیِ خود با خدا را دوباره زنده کنید و همانند قطره‌ای که به دریا می‌پیوندد، به دامن لطف پروردگار چنگ بزنید.

نکته ادبی: اشاره به عهدِ الست (پیوند ازلی) میان روح و خالق دارد.

چو یوسف با عزیز مصر باشید برون آیید از زندان و از چاه

همان‌طور که یوسف از چاه و زندان رهایی یافت و به مقام عزیزی مصر رسید، شما نیز از زندانِ تن و چاهِ هوای نفس بیرون بیایید.

نکته ادبی: تمثیل داستان یوسف برای نشان دادن سیر رهایی از سختی‌های دنیا به سوی مقام قرب الهی.

دلا بی گاه شد بازآ به خانه که ترک آید شبانگه سوی خرگاه

ای دل، عمر رو به پایان است و زمانِ بازگشت فرا رسیده؛ به خانه اصلی خود بازگرد، زیرا مسافرِ حقیقت (ترک) وقتی شب فرا می‌رسد، به خیمه‌گاه خود باز می‌گردد.

نکته ادبی: ترک در اینجا کنایه از سالک یا موجودی است که به وطن اصلی خود بازمی‌گردد.

صلا اکنون میان بسته ست ساقی صلا کز مهر سرمست است دلخواه

اکنون زمانِ بخشش است و ساقیِ معرفت آماده‌ی خدمت است؛ دعوتِ او را بپذیرید، چرا که دل‌های مشتاق از شرابِ مهرِ الهی سرمست شده‌اند.

نکته ادبی: میان بسته است کنایه از آماده بودن برای انجام کاری (آمادگی ساقی).

به مغناطیس آید آخر آهن به سوی کهربا آید یقین کاه

همان‌طور که آهن ناگزیر جذب مغناطیس می‌شود و کاه بی‌شک به سوی کهربا کشیده می‌شود، جان‌های عاشق نیز یقیناً به سوی خداوند بازمی‌گردند.

نکته ادبی: تمثیل‌های فیزیکی برای تبیین قانون جذبِ عاشق به سوی معشوق ازلی.

کنون درهای گردون برگشادند که عاجز شد فلک از ناله و آه

اکنون درهای آسمان باز شده است، چرا که جهان دیگر طاقتِ ناله‌ها و فریادهایِ دردمندان را نداشت.

نکته ادبی: استعاره از گشایشِ گره‌های هستی و پاسخ به دعای بندگان.

بیا سجده کنان چون سایه ای دوست که بر منبر برآمد امشب آن ماه

ای دوست، همچون سایه که همیشه همراه صاحبش است، در کمال فروتنی به سجده بیفت، چرا که امشب آن ماهِ رخشان (نور خدا) بر منبرِ ظهور تجلی کرده است.

نکته ادبی: سایه نماد تسلیم و تبعیت محض از نور است.

مثال صورتی پوشیده گر چه منزه بود از امثال و اشباه

اگرچه خداوند در صورتی خاص و قابل درک جلوه کرده است، اما او از هرگونه شبیه و مانندی منزه و بالاتر است.

نکته ادبی: اشاره به تنزیه ذات الهی از صفات بشری.

چو گنج جان به کنج خانه آمد به گردش می تنیدم همچو جولاه

وقتی گنجِ حقیقت در کنجِ وجود من جای گرفت، من همچون جولاهه‌ای (بافنده‌ای) به گرد آن می‌گشتم و سعی در درک آن داشتم.

نکته ادبی: جولاه به معنای بافنده است که کنایه از تلاشِ ذهن برای درک حقیقت دارد.

خمش کن تا که قلماشیت گویم ولکن لا تطالبنی بمعناه

سکوت کن تا اسرارِ پنهانی را برایت بگویم، اما از من نخواه که معنایِ آن را برایت تفسیر کنم (چون فهمش فراتر از کلمات است).

نکته ادبی: قلماشی به معنای زبان رمزی و اسرارآمیز است.

ولیک آن به که آن هم شیر گوید کجا اشکار شیر و صید روباه

اما بهتر است که خودِ آن حقیقتِ بزرگ (شیر) سخن بگوید؛ چرا که شکارِ شیر با شکارِ روباه قابل مقایسه نیست و هر کسی قدرت فهم آن را ندارد.

نکته ادبی: شیر نماد حقیقتِ بزرگ و روباه نماد ذهن‌های کوچک و مادی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شیر و روباه

شیر نماد حقیقتِ قوی و مطلق، و روباه نماد عقل‌های کوچک و مادی است که شکارِ هر یک تفاوت ماهوی دارند.

تمثیل آهن و مغناطیس، کاه و کهربا

نمادهایی برای بیان ناگزیریِ بازگشت روح عاشق به سوی مبدأ هستی و کششِ الهی.

تلمیح یوسف، چاه و زندان

اشاره به داستان حضرت یوسف برای نمایشِ گذار از سختی‌ها و رنج‌های دنیوی به سوی مقام قرب الهی.

نمادپردازی ماه

نماد تجلی نور الهی و جمالِ محبوب که بر منبرِ هستی درخشیده است.