دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۳۲۶

مولوی
ای بر سر بازاری دستار چنان کرده رو با دگران کرده ما را نگران کرده
ما را بگزیده لب کیم بر تو امشب و آن خلوت چون شکر یا لب شکران کرده
با صدق ابوبکری چون جمله همه مکری کو زهره که بشمارم این کرده و آن کرده
زهد از تو مباحی شد تسبیح صراحی شد جان را که فلاحی شد با رطل گران کرده
جان شد چو کبوتر جان زوتر هله زوتر جان ای تن تنتن کرده تن را همه جان کرده
از عشق شب زلفت آن ماه گدازیده وز پرتو رخسارت خورشید فغان کرده
ای دفتر هر سری شمس الحق تبریزی ای طرفه بغدادی ما را همدان کرده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از شور و حالی است که عارف در مواجهه با محبوب ازلی تجربه می‌کند و در آن، تضاد میان زهد ظاهری و عشق حقیقی به تصویر کشیده شده است. شاعر با لحنی طعنه‌آمیز، ریاکاری و پایبندی به مناسک خشک را نقد کرده و آن را در برابر مستیِ ناشی از عشقِ شمس‌الحق تبریزی ناچیز می‌شمارد.

درونمایه اصلی اثر، استحاله و دگرگونی وجودی انسان در پرتو عشق است که منجر به رهایی از بندهای تعلقات دنیوی و تظاهرات مذهبی شده و روح را به جایگاهی از یگانگی و پرواز می‌رساند.

معنای روان

ای بر سر بازاری دستار چنان کرده رو با دگران کرده ما را نگران کرده

ای کسی که در گذرگاه عام، دستار (نشانه دین‌داری و مقام) را با بی‌اعتنایی بر سر نهاده‌ای؛ تو با این رفتارت به دیگران روی خوش نشان می‌دهی و ما را در نگرانی و حسرت رها کرده‌ای.

نکته ادبی: دستار در اینجا نماد تظاهر به مقام روحانیت است و بازاری بودن آن اشاره به عامه‌پسند بودن و ریایِ موجود در آن دارد.

ما را بگزیده لب کیم بر تو امشب و آن خلوت چون شکر یا لب شکران کرده

تو لب‌های ما را برگزیده‌ای، پس امشب برای چه کسی به سوی ما آمده‌ای؟ و آن خلوتِ شیرین و عاشقانه‌ای که میان ما بود، اکنون به محفلی برای دیگران تبدیل کرده‌ای.

نکته ادبی: خلوت شکر به معنای فضای خصوصی و روحانی میان عاشق و معبود است.

با صدق ابوبکری چون جمله همه مکری کو زهره که بشمارم این کرده و آن کرده

تو دم از راستی و صداقتِ صدیق می‌زنی، اما تمامی کارهایت فریب و نیرنگ است؛ چه کسی آنقدر جسارت دارد که بخواهد فهرست این همه حیله‌گری‌ها و تظاهرات تو را برشمارد؟

نکته ادبی: صدق ابوبکری کنایه از ادعای دین‌داری ظاهری و مقدس‌نمایی است.

زهد از تو مباحی شد تسبیح صراحی شد جان را که فلاحی شد با رطل گران کرده

در مکتب عشق تو، زهد و پارسایی به کاری مباح و لذت‌بخش بدل شده و تسبیح (نماد عبادت رسمی) به صراحی (ظرف شراب) تبدیل گشته است. تو با نوشیدن از پیمانه عشق، برای جان که در پی رستگاری بود، راهی تازه گشوده‌ای.

نکته ادبی: تسبیح و صراحی در تقابل با یکدیگر، نماد گذار از طریقت زهد به طریقت عشق هستند.

جان شد چو کبوتر جان زوتر هله زوتر جان ای تن تنتن کرده تن را همه جان کرده

جان همچون کبوتری بی‌قرار شده است؛ بشتاب و زودتر پرواز کن! ای کسی که جسم را با شور و طنینِ عشق به نغمه‌سرایی واداشته‌ای و سراسر وجود مادی ما را به جان و روح مبدل کرده‌ای.

نکته ادبی: تن‌تن کردن استعاره از به ارتعاش درآوردن و زنده کردن جسم خاکی با موسیقی عشق است.

از عشق شب زلفت آن ماه گدازیده وز پرتو رخسارت خورشید فغان کرده

از شدت عشق به گیسوانِ شب‌رنگِ تو، ماه در برابر زیبایی‌اش آب شده است و از پرتوِ تابناکِ چهره‌ات، خورشید به فریاد و فغان درآمده و مغلوب گشته است.

نکته ادبی: ماه گدازیده و خورشید فغان کرده، آرایه اغراق برای نشان دادن برتری جمال یار بر نورهای آسمانی است.

ای دفتر هر سری شمس الحق تبریزی ای طرفه بغدادی ما را همدان کرده

ای شمس‌الحق تبریزی که تو خود کتاب و راهنمای حقیقت برای هر اندیشمندی هستی؛ ای که با حضورت معجزه‌ای کرده‌ای و ما را که در غربتِ خویش بودیم، به مقامی تازه (همدان) رسانده و دگرگون کرده‌ای.

نکته ادبی: استفاده از اسامی مکان (بغداد و همدان) برای نشان دادن سیر و سلوک معنوی و تغییر مقام روحانی عارف است.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) زهد از تو مباحی شد تسبیح صراحی شد

ترکیب مفاهیم پارسایی و باده‌گساری که نشان‌دهنده شکستن قیدهای رسمی و قشری است.

مراعات نظیر ماه و خورشید

به کارگیری مظاهر آسمانی برای ترسیم زیبایی مطلق و بی‌رقیب محبوب.

نمادگرایی دستار و کبوتر

دستار نماد تظاهر به دین‌داری و کبوتر نماد روحِ مشتاق برای پرواز به سوی عالم بالا است.

مبالغه خورشید فغان کرده

اغراق در زیبایی رخسار یار به گونه‌ای که خورشید در برابر آن کم‌فروغ گشته و به ستوه آمده است.