دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۳۲۵

مولوی
امروز من و باده و آن یار پری زاده احسنت زهی خرم شاباش زهی باده
بازیم یکی عشقی در زیر گلیمی به بر حلقه هر جمعی بر رسته هر جاده
این حلقه زرین را در گوش درآویزم یعنی که از این خدمت آزادم و آزاده
عشق من و روی تو از عهد قدم بوده ست روی من از اول بد بر روی تو بنهاده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی سرشار از سرخوشی و رندی، به وصفِ احوال عاشقانه و پیوندی دیرینه میان عاشق و معشوق می‌پردازد. فضا، فضایِ یک خلوتِ عاشقانه و بی‌تکلف است که در آن، شادیِ حضورِ یار، مجالی برای فراموشیِ دغدغه‌های عالمِ ظاهر فراهم آورده است.

شاعر در این مسیر، مفهومِ عمیقِ بندگی در عشق را مطرح می‌کند؛ جایی که عاشق با پذیرشِ «حلقه» بندگی بر گوش، به آزادیِ حقیقی دست می‌یابد. این پیوند نه امری گذرا و نوپدید، بلکه ریشه در «عهد قدم» (ازل) دارد و تقدیری است که از آغازِ آفرینش رقم خورده است.

معنای روان

امروز من و باده و آن یار پری زاده احسنت زهی خرم شاباش زهی باده

امروز من با شراب و آن یارِ زیباروی که گویی از تبارِ پریان است، هم‌نشین هستم. چه لحظه‌ی مبارک و شادی‌بخشی است و چه شرابِ گوارایی که این بزم را آراسته است.

نکته ادبی: «پری‌زاده» استعاره از نهایتِ زیبایی و لطافتِ معشوق است.

بازیم یکی عشقی در زیر گلیمی به بر حلقه هر جمعی بر رسته هر جاده

عشق‌ورزی و خلوت داشتن در پناهِ یک گلیم (به صورت پنهانی و خصوصی) بهتر است از آنکه بخواهیم این عشق را در هر کوی و برزن و در میان هر جمعی جار بزنیم و به نمایش بگذاریم.

نکته ادبی: «زیر گلیمی» کنایه از خلوتِ خصوصی و دوری از تظاهر و ریاکاری است.

این حلقه زرین را در گوش درآویزم یعنی که از این خدمت آزادم و آزاده

من این حلقه طلاییِ بندگی را بر گوش می‌آویزم تا نشان دهم که خدمتگزارِ این عشق هستم و جالب آنکه همین «بنده‌ی عشق بودن»، برای من عینِ آزادی و رهایی از تعلقاتِ دنیاست.

نکته ادبی: «حلقه در گوش» در فرهنگِ ادبیِ کهن، نمادِ بنده و غلام است که شاعر با رندی، آن را به آزادی پیوند زده است.

عشق من و روی تو از عهد قدم بوده ست روی من از اول بد بر روی تو بنهاده

عشقِ من به تو و رویِ تابانِ تو، قصه‌ای تازه نیست؛ بلکه از روزِ نخستِ آفرینش در عهدِ ازل بوده است و صورتِ من از همان آغاز، بر رویِ تو نهاده شده بود.

نکته ادبی: «عهدِ قدم» اشاره به پیمانِ ازلی (عالمِ ذر) دارد که ریشه‌ی عشق را در تقدیرِ عاشق و معشوق می‌داند.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) از این خدمت آزادم و آزاده

شاعر میان مفهومِ «خدمت/بندگی» و «آزادی» پیوندی ایجاد کرده که در نگاهِ عرفانی، بندگیِ معشوق، حقیقی‌ترین نوع آزادی است.

کنایه زیر گلیمی

کنایه از پنهان‌کاری، خلوت‌گزینی و دوری از جنجالِ هیاهویِ عام.

استعاره پری‌زاده

تشبیه معشوق به موجودی افسانه‌ای برای تأکید بر زیباییِ غیرزمینی و کمالِ او.