دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۳۲۴

مولوی
روزی تو مرا بینی میخانه درافتاده دستار گرو کرده بیزار ز سجاده
من مست و حریفم مست زلف خوش او در دست احسنت زهی شاهد شاباش زهی باده
لب نیز شده مستک گم کرده ره بوسه من مستک و لب مستک و آن بوسه قواده
این دلبر پرفتنه با جمله دستان ها خوش خفته و جمله شب این عشرت آماده
این صورت ها جمله از پرتو او باشد و آن روح قدس پاک است از صورت ها ساده
شمس الحق تبریزی شرحی است مر این ها را آن خسرو روحانی شاهنشه شه زاده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده حال و هوای شوریدگی و رهایی از قید و بندهای ظاهریِ دین‌داریِ عامیانه است. شاعر در این فضا، مستیِ حاصل از عشق الهی را بر زهدِ خشکِ سجاده‌نشینان برتری می‌دهد و میخانه را نه مکانی برای عیاشی، بلکه مجالی برای کشف حقیقت و وصال معشوق می‌داند.

در این نگاهِ عرفانی، تمامِ صورت‌ها و جلوه‌های هستی، بازتابی از پرتوِ جمالِ حق هستند، اما حقیقتِ مطلق از تمامی این مظاهر منزه و برتر است. در نهایت، شمس تبریزی به عنوان خورشیدِ جان‌بخش و راهبرِ روحانی، کلیدِ فهمِ این رموز و سرچشمه‌ی تمامیِ این تجلیاتِ متعالی معرفی می‌شود.

معنای روان

روزی تو مرا بینی میخانه درافتاده دستار گرو کرده بیزار ز سجاده

روزی فرا می‌رسد که مرا می‌بینی که در میخانه افتاده‌ام و از شدت مستی و بی‌خودی، دستارِ خود را نزد می فروش گرو گذاشته‌ام و از سجاده‌نشینی و زهد خشکِ ظاهری روی برگردانده‌ام.

نکته ادبی: دستار گرو کردن کنایه از دست کشیدن از آبرو و اعتبار ظاهری است و سجاده نماد زهدِ ریایی است.

من مست و حریفم مست زلف خوش او در دست احسنت زهی شاهد شاباش زهی باده

من مست هستم و یارم نیز در حال مستی است، در حالی که گیسوی دل‌انگیز او در دست من است. آفرین بر این معشوقِ زیباروی و آفرین بر این میِ عشقِ الهی.

نکته ادبی: شاهد در ادبیات عرفانی به معنای معشوقِ زیباروی است که نشانه‌ای از تجلی حق دارد.

لب نیز شده مستک گم کرده ره بوسه من مستک و لب مستک و آن بوسه قواده

حتی لب‌های او هم از مستی سرگردان شده و راهِ بوسه را گم کرده‌اند. من مستم، لب‌های او مست است و آن بوسه، خود واسطه و دلالِ این لذتِ روحانی شده است.

نکته ادبی: مستک تصغیرِ مست است که نشان‌دهنده لطافت و بازیگوشی است و قواده در اینجا به معنای واسطه‌گرِ وصال است.

این دلبر پرفتنه با جمله دستان ها خوش خفته و جمله شب این عشرت آماده

این دلبرِ پُر نیرنگ با تمام فریبندگی‌هایش در کنارم به خوابی خوش فرورفته و تمامِ طولِ شب، این بزمِ لذت و شادیِ عارفانه فراهم است.

نکته ادبی: دستان در اینجا به معنای فریب و نیرنگ‌های عاشقانه برای شکارِ دل است.

این صورت ها جمله از پرتو او باشد و آن روح قدس پاک است از صورت ها ساده

تمام این صورت‌ها و جلوه‌های دنیوی، بازتابی از نور و پرتو اوست، حال آنکه حقیقتِ آن روحِ قدسی و الهی، پاک و فراتر از این صورت‌ها و شکل‌های مادی است.

نکته ادبی: اشاره به وحدت وجود؛ صورت‌ها تجلیاتِ حق هستند اما ذاتِ حق از این تجلیات منزه است.

شمس الحق تبریزی شرحی است مر این ها را آن خسرو روحانی شاهنشه شه زاده

شمس تبریزی حقیقت و تفسیرِ تمام این ماجراهاست؛ او همان پادشاه روحانی و والامقامی است که سرچشمه‌ی همه این بزرگی‌هاست.

نکته ادبی: استفاده از القاب پادشاهی برای شمس تبریزی جهتِ تبیین جایگاه برترِ او به عنوان مرشد است.

آرایه‌های ادبی

تضاد میخانه و سجاده

تقابل میانِ عالمِ مستیِ عرفانی و زهدِ ظاهری.

استعاره شاهد

استفاده از شاهد برای توصیفِ معشوقِ الهی.

کنایه دستار گرو کردن

کنایه از ترکِ اعتبار و آبرویِ دنیوی برای رسیدن به مستیِ عشق.

تناقض (پارادوکس) صورت‌ها و روح قدسی

توصیفِ هستی به عنوانِ تجلیِ مادی در برابرِ حقیقتِ مجردِ الهی.