دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۳۲۰

مولوی
بی برگی بستان بین کآمد دی دیوانه خوبان چمن رفتند از باغ سوی خانه
زردی رخ بستان کز فرقت آن خوبان بستان شده گورستان زندان شده کاشانه
ترکان پری چهره نک عزم سفر کردند یک یک به سوی قشلق از غارت بیگانه
کی باشد کاین ترکان از قشلق بازآیند چون گنج بدید آید زین گوشه ویرانه
کی باشد کاین مستان آیند سوی بستان سرسبز و خوش و حیران رقصان شده مستانه
ز انبار تهی گردد پر گردد پیمانه آن عالم انبار است وین عالم پیمانه
پیمانه چو شد خالی ز انبار بباید جست ز انبار نهان کان جا پوسیده نشد دانه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در وهله نخست، با تصویرسازیِ اندوهناکِ پاییز و زمستان آغاز می‌شود که همچون دیوانه‌ای، زیبارویانِ چمن یعنی گل‌ها و شکوفه‌ها را از بوستان فراری داده و محیط را به ویرانه‌ای غم‌زده بدل کرده است. شاعر در این فضایِ حزن‌آلود، به یادِ رفتگان و روزهای پرطراوت افتاده و با اشتیاق در انتظار بازگشتِ این زیبایی‌هایِ مست‌کننده است.

در بخش پایانی، شعر از فضایِ طبیعت‌گرایانه عبور کرده و به لایه‌ای عرفانی و فلسفی می‌رسد. شاعر جهانِ مادی را همچون پیمانه‌ای محدود می‌بیند که از انباری بی‌کران و ازلی پر شده است. این گذار، به خواننده یادآور می‌شود که با خالی شدنِ پیمانه‌ی عمر و روزگار، باید نگاه را از ظواهرِ گذران به سوی اصلِ هستی و خزانهِ ابدیِ حق معطوف کرد؛ چرا که حقیقتِ هستی در آنجا محفوظ است و هرگز دچار فساد و زوال نمی‌شود.

معنای روان

بی برگی بستان بین کآمد دی دیوانه خوبان چمن رفتند از باغ سوی خانه

برهنگیِ باغ را بنگر که دیِ دیوانه از راه رسید و گل‌ها و زیبایی‌هایِ چمن، بوستان را به مقصدِ خانه‌شان ترک کردند.

نکته ادبی: واژه «دی» هم به معنای ماهِ سردِ سال و هم به معنای زمستان به کار رفته که با صفت «دیوانه» تشخیص (شخصیت‌بخشی) یافته است.

زردی رخ بستان کز فرقت آن خوبان بستان شده گورستان زندان شده کاشانه

رنگِ زردِ چهره‌ی باغ از دوریِ آن زیبارویان است؛ چرا که بوستان، بی‌آن‌ها به گورستانی سرد و خانه‌ی گل‌ها به زندانی تنگ بدل شده است.

نکته ادبی: واژه «فرقت» در ادبِ کلاسیک به معنای دوری و جدایی است و تقابل میان بوستان و گورستان، عمق اندوه شاعر را نشان می‌دهد.

ترکان پری چهره نک عزم سفر کردند یک یک به سوی قشلق از غارت بیگانه

آن پری‌چهرگان یعنی گل‌های زیبا، عزمِ سفر کردند و یک‌به‌یک برای گریز از هجومِ سرمایِ بیگانه و ویرانگر، به سوی قشلاق کوچیدند.

نکته ادبی: ترکان در شعر کهن اغلب به معنای زیبارویانِ باصلابت و گاهی اشاره به قومِ ترک است که در اینجا استعاره‌ای برای گل‌هاست.

کی باشد کاین ترکان از قشلق بازآیند چون گنج بدید آید زین گوشه ویرانه

چه زمانی فرا می‌رسد که این زیبارویان از قشلاق بازگردند؟ بازگشتِ آن‌ها همچون یافتنِ گنجی در گوشه‌ای از این ویرانه‌ی سرد است.

نکته ادبی: عبارت «گنج بدید آید» به این مفهوم اشاره دارد که بازگشتِ زیبایی، رنجِ ویرانی را جبران کرده و باعث شکوفایی می‌شود.

کی باشد کاین مستان آیند سوی بستان سرسبز و خوش و حیران رقصان شده مستانه

چه زمانی آن مستانِ عالمِ معنا یعنی شکوفه‌ها و روح‌هایِ پاک، به بوستانِ هستی بازمی‌گردند تا دوباره همه‌چیز سرسبز و شادمان در رقص و وجد شود؟

نکته ادبی: مست بودن در اینجا استعاره از شور و شعفِ برخاسته از وصل و حضور است.

ز انبار تهی گردد پر گردد پیمانه آن عالم انبار است وین عالم پیمانه

پیمانه که نمادِ جهانِ محدود و مادی است، از آن انبارِ بی‌کران هستی پر یا خالی می‌شود؛ در واقع، آن عالمِ معنا همان انبارِ اصلی است و این دنیایِ مادی، تنها پیمانه‌ای کوچک برایِ نمایشِ فیض است.

نکته ادبی: بهره‌گیری از تمثیلِ پیمانه و انبار برای توضیحِ رابطه میانِ عالمِ عِلوی (غیب) و عالمِ سِفلی (شهود).

پیمانه چو شد خالی ز انبار بباید جست ز انبار نهان کان جا پوسیده نشد دانه

وقتی پیمانه خالی شد، باید آن را در انبارِ اصلی جست‌وجو کرد؛ همان انباری که از دیدِ ما پنهان است و بر خلافِ پیمانه‌ی دنیا، حقیقت در آن هرگز فاسد نمی‌شود.

نکته ادبی: پوسیده نشدن دانه در انبار، کنایه از بقایِ حقیقت و روح در جوارِ حق است که برخلافِ مادیتِ دنیا، زوال‌ناپذیر است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) دیِ دیوانه

دادنِ صفتِ دیوانگی به فصلِ زمستان برای نشان دادنِ ویرانگری و قساوتِ آن.

استعاره ترکانِ پری‌چهره

اشاره به گل‌ها و شکوفه‌ها که همچون زیبارویانی از باغ کوچ کرده‌اند.

تمثیل پیمانه و انبار

تمثیلی عرفانی برای بیانِ رابطه میانِ جهانِ مادی (پیمانه/محدود) و عالمِ معنا (انبار/بی‌کران).

تضاد بوستان و گورستان

تقابل میانِ حیات و زیبایی با مرگ و نیستی برای به تصویر کشیدنِ دوری از یار.