دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۳۱۸

مولوی
مستی ده و هستی ده ای غمزه خماره تو دلبر و استادی ما عاشق و این کاره
ما بر سر هر پشته گم کرده سر رشته بیچاره تو گشته تو چاره بیچاره
صد چشمه بجوشانی در سینه چون مرمر ای آب روان کرده از مرمر و از خاره
ای سنگ سیه را تو کرده مدد دیده وی از پس نومیدی بشکفته گل از ساره
ای نور روان کرده از پیه دو چشم ما و اندیشه روان کرده از خون دل پاره

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر حال و هوای عرفانی و پیوند عمیق میان سالک و معشوق است. شاعر در این قطعه، خود را در مقامِ عاشقی درمانده می‌بیند که تمام هستی، آگاهی و بینش خود را وام‌دار نگاهِ فریبنده و فیضِ الهیِ معشوق می‌داند. فضا، فضایِ تسلیم و اعتراف به عجز است که در نهایت به ستایشِ قدرتِ دگرگون‌کننده‌ی معشوق می‌انجامد.

در لایه‌های عمیق‌تر، این اثر به تواناییِ بی‌بدیلِ محبوب در تبدیلِ سختی‌های وجودی انسان به چشمه‌های جوشانِ معرفت اشاره دارد. شاعر معتقد است که حتی از دلِ سنگ‌دلی‌ها و تاریکی‌هایِ ناامیدی، می‌توان به برکتِ عشق، نورِ بینایی و اندیشه یافت و این تحول، تنها با مددِ نیرویِ برتر محقق می‌شود.

معنای روان

مستی ده و هستی ده ای غمزه خماره تو دلبر و استادی ما عاشق و این کاره

ای معشوقی که نگاهت مست‌کننده است، به من شور و آگاهی ببخش؛ تو مربی و دل‌ربای ما هستی و ما تنها در پی عشق‌ورزی و انجام کار عاشقی هستیم.

نکته ادبی: غمزه در ادبیات فارسی به معنای اشاراتِ چشم و ابرو و نگاهِ فریبنده است که در اینجا نمادِ نیرویِ برانگیزاننده عشق است.

ما بر سر هر پشته گم کرده سر رشته بیچاره تو گشته تو چاره بیچاره

ما در هر مسیری سرگشته و حیرانیم و رشته راه و هدایت را گم کرده‌ایم؛ ما درمانده و سرگشته‌ی تو شده‌ایم و تو تنها راه نجات و درمانِ ما بیچاره‌گان هستی.

نکته ادبی: سر رشته گم کردن کنایه از حیرانی، سردرگمی و از دست دادنِ کنترل و منطق در مسیرِ عاشقی است.

صد چشمه بجوشانی در سینه چون مرمر ای آب روان کرده از مرمر و از خاره

تو در سینه‌های سخت و سردِ ما که همچون سنگ مرمر هستند، صدها چشمه‌ی حیات و آگاهی می‌جوشانی؛ تو هستی که از سنگ‌های سخت و خشن، آبِ زلال و روان جاری می‌کنی.

نکته ادبی: مرمر و خاره نمادِ دل‌های قسی‌القلب و غیرقابل‌نفوذ هستند که در برابر عشقِ الهی نرم و جاری می‌شوند.

ای سنگ سیه را تو کرده مدد دیده وی از پس نومیدی بشکفته گل از ساره

تو همان کسی هستی که به سنگ سیاه قدرتِ دیدن بخشیدی و پس از ناامیدی، از دلِ شب و سیاهی، گل‌های امید شکوفا کردی.

نکته ادبی: ساره به معنای شب و سیاهی است و تضادِ آن با گل و شکوفه، بیانگر قدرتِ معجزه‎‌گونِ عشق در تبدیلِ ناامیدی به امید است.

ای نور روان کرده از پیه دو چشم ما و اندیشه روان کرده از خون دل پاره

تو هستی که به چشمان ما نور بینایی بخشیدی و از دلِ شکسته و خونینِ ما، قدرت اندیشه و تفکر جاری کردی.

نکته ادبی: شاعر تمامِ توانایی‌هایِ فیزیکی و ذهنیِ انسان را عاریتی و برخاسته از فیضِ معشوق می‌داند.

آرایه‌های ادبی

تناقض و تضاد سنگ و آب، ناامیدی و گل

تضاد میان سختیِ سنگ و سیاهیِ شب با لطافتِ آب و رویشِ گل، نشان‌دهنده قدرتِ دگرگون‌کننده‌ی عشق است.

کنایه سر رشته گم کردن

به معنای حیرانی و از دست دادنِ هدایت و قدرتِ تصمیم‌گیری در مسیرِ عشق.

نماد سنگ مرمر و خاره

نمادِ دل‌های سخت و غیرپذیرا که تحتِ تأثیرِ جذبه‌ی معشوق به جوشش می‌آیند.