دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۳۱۶

مولوی
امروز بت خندان می بخش کند خنده عالم همه خندان شد بگذشت ز حد خنده
پیوسته حسد بودی پرغصه ولیک این دم می جوشد و می روید از عین حسد خنده
در من بنگر ای جان تا هر دو سلف خندیم کان خنده بی پایان آورد مدد خنده
بربسته و بررسته غرقند در این رسته تا با همگان باشد از عین ابد خنده
تا چند نهان خندم پنهان نکنم زین پس هر چند نهان دارم از من بجهد خنده
ور تو پنهان داری ناموس تو من دانم کاندر سر هر مویت درجست دو صد خنده
هر ذره که می پوید بی خنده نمی روید از نیست سوی هستی ما را کی کشد خنده
خنده پدر و مادر در چرخ درآوردت بنمود به هر طورت الطاف احد خنده
آن دم که دهان خندد در خنده جان بنگر کان خنده بی دندان در لب بنهد خنده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از شور و شعفِ عرفانی است که در آن «خنده» نه به معنای سطحیِ شادیِ مادی، بلکه به عنوان نمادی از تجلیِ عشقِ الهی و نیروی حیات‌بخشِ کائنات به تصویر کشیده شده است. شاعر با نگاهی عارفانه معتقد است که تمامیِ هستی، از ذرات کوچک تا جان‌های بزرگ، درگیرِ این جذبه‌یِ شورانگیز هستند که از ذاتِ حق سرچشمه می‌گیرد.

در این اثر، شاعر مرزهای میان غم و شادی را در هم می‌شکند و بیان می‌دارد که حتی حسد و تنگ‌نظری نیز در مواجهه با این خنده‌یِ الهی به شور و شعف بدل می‌شود؛ گویی خنده، زبانی مشترک برای درکِ حقیقتِ هستی و فراروی از محدودیت‌های انسانی است که نه تنها پنهان‌کردنی نیست، بلکه در تار و پودِ وجودِ آدمی رخنه کرده است.

معنای روان

امروز بت خندان می بخش کند خنده عالم همه خندان شد بگذشت ز حد خنده

امروز محبوبِ زیبا، چنان شادی و نشاطی بخشیده است که گویی خنده از حد گذشته و تمام عالم را فراگرفته است.

نکته ادبی: «بت» در اینجا استعاره از محبوب و معشوقِ قدسی است که به واسطه زیبایی و جلوه‌گری‌اش، عاملِ شادی است.

پیوسته حسد بودی پرغصه ولیک این دم می جوشد و می روید از عین حسد خنده

پیش از این، حسادت همواره با اندوه همراه بود، اما اکنون در این حالِ خوش، از دلِ همان حسادت نیز شور و شادی و خنده می‌جوشد.

نکته ادبی: «عین» در اینجا به معنای اصل و ذات است؛ یعنی از ذات و حقیقتِ حسادت نیز خنده برمی‌خیزد که یک پارادوکس عرفانی است.

در من بنگر ای جان تا هر دو سلف خندیم کان خنده بی پایان آورد مدد خنده

ای جانِ من، به من نگاه کن تا هر دو با هم بخندیم، چرا که این خنده‌یِ عمیق و روحانی، سرچشمه‌یِ مدد و یاری‌رسانی است.

نکته ادبی: «سلف» در اینجا به معنای پیش‌رو یا دو نفری که در یک کار هم‌قدم هستند به کار رفته است.

بربسته و بررسته غرقند در این رسته تا با همگان باشد از عین ابد خنده

همه چیز، چه آن‌هایی که در بندِ تعلقات‌اند و چه آن‌هایی که به حقیقت رسیده‌اند، در این میدانِ خنده غرق‌اند تا همگان از سرچشمه‌یِ ابدیت، سهمی از شادی داشته باشند.

نکته ادبی: «بربسته و بررسته» تضادی میان مقیدان به تعلقات دنیوی و آزادگانِ واصل به حق است.

تا چند نهان خندم پنهان نکنم زین پس هر چند نهان دارم از من بجهد خنده

دیگر نمی‌خواهم شادی‌ام را پنهان کنم و پنهانی بخندم؛ حتی اگر بخواهم آن را مخفی نگه دارم، این شادی چنان در وجودم ریشه دارد که بی اختیار از من بروز می‌کند.

نکته ادبی: تکرار واژه‌ی «نهان» برای تأکید بر عدم امکانِ سرکوبِ جذبه‌یِ درونی است.

ور تو پنهان داری ناموس تو من دانم کاندر سر هر مویت درجست دو صد خنده

اگر تو بخواهی خنده‌ات را پنهان کنی، من از ظاهر و رفتارت آن را می‌فهمم، چرا که در تک‌تک تارهای موی تو، صدها خنده نهفته است که بر تو آشکار می‌شود.

نکته ادبی: «ناموس» در اینجا به معنای آبرو و پوشش است؛ یعنی اگر برای حفظ آبرو شادی‌ات را پنهان کنی، من آن را در می‌یابم.

هر ذره که می پوید بی خنده نمی روید از نیست سوی هستی ما را کی کشد خنده

هیچ ذره‌ای در این عالم نیست که بدونِ شادی و خنده رشد کند؛ اصلاً چه چیزی غیر از همین خنده‌یِ الهی، ما را از نیستی به هستی کشانده است؟

نکته ادبی: «می‌پوید» به معنای حرکت کردن و تلاش است که در اینجا به پویشِ ذراتِ هستی اشاره دارد.

خنده پدر و مادر در چرخ درآوردت بنمود به هر طورت الطاف احد خنده

شادی و لذتِ پدر و مادر بود که تو را به چرخه‌یِ حیات آورد؛ این لطفی از سوی خداوند است که در هر پدیده‌ای، نشانه‌ای از شادی قرار داده است.

نکته ادبی: «چرخ» استعاره از عالمِ فلک و چرخه‌یِ زندگیِ مادی است.

آن دم که دهان خندد در خنده جان بنگر کان خنده بی دندان در لب بنهد خنده

آن‌گاه که دهان به خنده باز می‌شود، در آن خنده به دنبالِ «جان» باش؛ چرا که آن خنده‌یِ حقیقی که بی‌دندان (معنوی) است، بر لب‌هایِ ظاهری، اثرِ خنده می‌نشاند.

نکته ادبی: «خنده بی‌دندان» کنایه از خنده‌یِ معنوی و روحانی است که وابسته به اعضای بدن نیست.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (متناقض‌نما) می جوشد و می روید از عین حسد خنده

شادیِ خالص که از دلِ خصلتِ ناپسندی همچون حسادت برمی‌خیزد، نوعی پارادوکس عرفانی است.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) عالم همه خندان شد

به عالم و هستی ویژگیِ انسانیِ خندیدن نسبت داده شده است.

استعاره بت خندان

استعاره از معشوق یا جلوه‌یِ الهی که منشأ شادی است.

کنایه در سر هر مویت درجست دو صد خنده

کنایه از آشکار بودنِ شادی در تمامِ اجزایِ وجودِ انسان.