دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۳۰۳

مولوی
ناگاه درافتادم زان قصر و سراپرده در قعر چنین چاهی ناخورده و نابرده
دنیا نبود عیدم من زشتی او دیدم گلگونه نهد بر رو آن روسپی زرده
گلگونه چه آراید آن خاربن بد را آن خار فرورفته در هر جگر و گرده
با تارک گل آمد موبند فروهشته ابروی خود از وسمه آن کور سیه کرده
منگر تو به خلخالش ساق سیهش را بین خوش آید شب بازی لیک از سپس پرده
رو دست بشو از وی ای صوفی روشسته دل را بستر از وی ای مرد سراسترده
بدبخت و گران جانی کو بخت از او جوید دربند بزرگی شد می سوزد چون خرده
فریاد رس ای جانان ما را ز گران جانان ای از عدمی ما را در چرخ درآورده
خاموش سخن می ران زان خوش دم بی پایان تا چند سخن سازی تو زین دم بشمرده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات که در فضای فکری عرفانی و زاهدانه سروده شده است، تصویری هولناک و در عین حال بیدارگرانه از فریبندگیِ عالم دنیا ارائه می‌دهد. شاعر با لحنی تند و صریح، دنیا را به زنی بدکاره و فریبنده تشبیه می‌کند که با زیورآلات و آرایش‌های ظاهری سعی در پنهان کردن ماهیتِ زشت و پر از درد و رنجِ خویش دارد. از نگاه شاعر، این جهان نه محل اقامت، بلکه چاهی است که روحِ بلندپروازِ انسان را در بند کشیده و او را از حقیقتِ متعالیِ هستی دور کرده است.

در بخش پایانی، شاعر مخاطبِ جستجوگرِ خود (صوفی و عارف) را دعوت به بیداری و رهایی از این بندهای دنیوی می‌کند. پیامِ اصلی اثر، فراخواندنِ آدمی به قطعِ امید از سرابِ دنیا و بازگشت به سوی جانان و حقیقتِ ازلی است؛ جایی که سخن گفتن از حقیقتِ بی‌کران، جایگزینِ بیهوده‌گویی‌های محدود و دنیوی می‌گردد.

معنای روان

ناگاه درافتادم زان قصر و سراپرده در قعر چنین چاهی ناخورده و نابرده

ناگهان از آن جایگاه رفیع و بهشتیِ پیشین، به قعر این چاه (دنیا) سقوط کردم، در حالی که هنوز هیچ بهره‌ای از حقیقت نبرده و تجربه‌ای کسب نکرده بودم.

نکته ادبی: سراپرده به معنای خیمه و جایگاه است و در اینجا استعاره از عالم ملکوت است که روح از آن هبوط کرده است. ناخورده و نابرده اشاره به بیگانگی روح با آلودگی‌های این جهان دارد.

دنیا نبود عیدم من زشتی او دیدم گلگونه نهد بر رو آن روسپی زرده

دنیا برای من مانند جشن و عید نبود، بلکه زشتی و پلیدیِ آن را به چشم دیدم. این دنیا همچون زن بدکاره‌ای است که بر چهره‌اش سرخاب می‌مالد تا چهره‌اش را آراسته نشان دهد.

نکته ادبی: گلگونه در اینجا استعاره از تظاهر به زیبایی و فریبندگی‌های دنیوی است. روسپی زرده اشاره به چهره‌ زرد و بیمارگونه دنیاست که با آرایش پنهان شده است.

گلگونه چه آراید آن خاربن بد را آن خار فرورفته در هر جگر و گرده

این آرایش‌ها و تظاهرها چه فایده‌ای دارد وقتی ماهیتِ دنیا، خاربن و ریشه‌ی رنج است؟ همان خاری که به جای گل، در جگر و کبدِ (وجودِ) آدمی فرو می‌رود و باعثِ درد می‌شود.

نکته ادبی: خاربن استعاره از ذاتِ پر از رنج و محنتِ دنیاست. در متون کهن، جگر و گرده نمادِ حساس‌ترین نقاط وجودی انسان است که زخم‌های دنیوی بر آن‌ها وارد می‌شود.

با تارک گل آمد موبند فروهشته ابروی خود از وسمه آن کور سیه کرده

دنیا مانند زنی است که موهایش را به شکلی آراسته و با گلی تزئین کرده و ابروانش را با وسمه سیاه کرده است، اما در باطن، کور و گمراه است.

نکته ادبی: وسمه ماده‌ای آرایشی برای تیره کردن ابرو است که شاعر از آن برای تقبیح تظاهرِ دنیا به زیبایی استفاده کرده است.

منگر تو به خلخالش ساق سیهش را بین خوش آید شب بازی لیک از سپس پرده

فریبِ خلخالِ (زینتِ) پای او را نخور؛ بلکه ساقِ سیاه و زشتش را ببین. تماشای این زیبایی‌های ظاهری فقط در شب‌نشینی و بازیِ (غفلتِ) دنیا لذت‌بخش است، اما حقیقتِ پشتِ پرده چیز دیگری است.

نکته ادبی: شب‌بازی استعاره از زندگیِ دنیوی است که کوتاه و زودگذر است. پشت پرده نیز به مرگ یا رسیدن به حقیقتِ امور اشاره دارد.

رو دست بشو از وی ای صوفی روشسته دل را بستر از وی ای مرد سراسترده

ای عارفِ شست‌وشو یافته و پاک‌نهاد، دست از این دنیا بشوی و آن را رها کن. ای مردی که از تعلقاتِ دنیا خود را رها کرده‌ای، دلت را از آلودگی‌های او دور نگه دار.

نکته ادبی: روشسته و سراسترده صفت‌هایی هستند برای خطاب قرار دادنِ سالکِ راهِ حق که باید از تعلقاتِ مادی پیراسته باشد.

بدبخت و گران جانی کو بخت از او جوید دربند بزرگی شد می سوزد چون خرده

بدبخت و سنگین‌دل کسی است که خوشبختی و سعادت را در این دنیا جستجو می‌کند؛ او در بندِ رسیدن به بزرگی و مقام‌های دنیوی گرفتار شده و همچون تکه‌ای زغال در آتشِ حسرت و طمع می‌سوزد.

نکته ادبی: گران‌جانی کنایه از حماقت و دلبستگیِ مفرط به مادیات است که روح را سنگین و گرفتار می‌کند.

فریاد رس ای جانان ما را ز گران جانان ای از عدمی ما را در چرخ درآورده

ای معبودِ جان، ما را از شرِ این انسان‌های سنگین‌دل و دنیادوست نجات ده. ای کسی که ما را از عالمِ نیستی به این چرخه‌ی پر تلاطمِ هستی آورده‌ای، به فریادمان برس.

نکته ادبی: چرخ به معنای گردون و فلک و کنایه از عالمِ هستی است. گران‌جانان در مقابلِ سبک‌بالانِ عالمِ معنا به کار رفته است.

خاموش سخن می ران زان خوش دم بی پایان تا چند سخن سازی تو زین دم بشمرده

خاموش باش و دیگر سخنِ دنیوی نگو، بلکه از آن دمِ خوشِ ازلی و بی‌پایان (روح الهی) سخن بگو. تا کی می‌خواهی با این حرف‌های دنیویِ محدود و شمرده‌ شده، وقت تلف کنی؟

نکته ادبی: خوش‌دم بی‌پایان اشاره به نفسِ رحمانی و حقایقِ الهی است که مقابلِ سخنانِ روزمره و فانی قرار دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره دنیا به زنی روسپی

شاعر دنیا را موجودی فریبکار تصویر می‌کند که برای شکارِ دل‌ها از آرایش‌های ظاهری استفاده می‌کند.

تضاد گلگونه و خاربن

تضاد میانِ تظاهر به زیبایی (گلگونه) و ماهیتِ واقعی و رنج‌آورِ دنیا (خاربن).

کنایه در قعر چنین چاهی

کنایه از هبوطِ روح از عالمِ معنا به عالمِ مادی و جسمانی.

مراعات نظیر جگر و گرده

استفاده از اعضای بدن برای نشان دادنِ عمقِ درد و آسیب‌دیدگی از ناملایماتِ روزگار.