دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۳۰۲

مولوی
هشیار شدم ساقی دستار به من واده یا مشک سقا پر کن یا مشک به سقا ده
نیمی بخور ای ساقی ما را بده آن باقی والله که غلط گفتم نی نی همه ما را ده
ای فتنه مرد و زن امشب در من بشکن رخت من و نقد من بردار و به یغما ده
خواهی که همه دریا آب حیوان گردد از جام شراب خود یک جرعه به دریا ده
خواهی که مه و زهره چون مرغ فرود آید زان می که به کف داری یک رطل به بالا ده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاه شوریدگی و اشتیاقِ ژرف برای رسیدن به بی‌خودی و فنای در حضرتِ دوست است. شاعر در این فضای سرشار از مستیِ معنوی، ساقی را واسطه‌ای میان خود و حقیقتِ مطلق می‌بیند و با زبانی جسورانه و عاشقانه، خواستار رهایی از قیدوبندهای عقلانی و تعلقاتِ دنیوی است.

در نگاهِ شاعر، شرابِ آگاهیِ الهی، تنها اکسیرِ دگرگونیِ جهانِ مادی به فضایی روحانی و مینوی است. غلبه‌ی احساس بر عقل در سراسر ابیات مشهود است؛ به‌گونه‌ای که شاعر نه تنها سهمی از این شراب، بلکه تمامِ هستیِ خویش را در راهِ رسیدن به آن پیشکش می‌کند و از تضادِ میانِ منِ عاقل و منِ عاشق می‌گذرد.

معنای روان

هشیار شدم ساقی دستار به من واده یا مشک سقا پر کن یا مشک به سقا ده

دیگر هوشیاری برایم نمانده و از خود بیخود شده‌ام، ای ساقی! دستارم را بازگردان یا به این مشکِ سقا (ظرفِ وجودیِ من) آبِ زندگی بده و یا اگر نمی‌توانی، خودِ مشک را از من بستان تا از بندِ تعلق به ابزارِ وجود رها شوم.

نکته ادبی: دستار در اینجا استعاره از اعتبار، حیثیت ظاهری و هویتی است که عارف برای رسیدن به فنا، تمایلی به حفظ آن ندارد.

نیمی بخور ای ساقی ما را بده آن باقی والله که غلط گفتم نی نی همه ما را ده

ای ساقی، نیم‌باقیِ شراب را تو بنوش و مابقی را به من ببخش. البته اعتراف می‌کنم که حرفِ نسنجیده‌ای زدم؛ نه! اصلاً همه آن را به من بده تا کاملاً از خود رها شوم.

نکته ادبی: تکرارِ «نی نی» و اصلاحِ کلام، نشان‌دهنده‌ی فورانِ شوریدگی و میل به تسلیمِ مطلق است که بر منطقِ کلام پیشی گرفته.

ای فتنه مرد و زن امشب در من بشکن رخت من و نقد من بردار و به یغما ده

ای آنکه زیبایی و جلوه‌ات فتنه‌ی جانِ مرد و زن است، امشب حصارِ خودپرستیِ مرا درهم بشکن. هرچه دارم، از لباسِ تن تا اندوخته‌های ذهنی و مالی‌ام را به تاراج ببر و به دیگران ببخش.

نکته ادبی: فتنه در ادبیات کلاسیک به معنای بلا و آشوبِ برخاسته از زیبایی است که دین و ایمانِ عقلانی را به چالش می‌کشد.

خواهی که همه دریا آب حیوان گردد از جام شراب خود یک جرعه به دریا ده

اگر می‌خواهی تمامِ دریای هستی به آبِ زندگانیِ جاودان تبدیل شود، تنها قطره‌ای از آن شرابِ مینویِ خود را به درونِ دریا بیفکن.

نکته ادبی: آب حیوان در اینجا نمادِ حیاتِ روحانی و کمال است که با شرابِ عشقِ الهی حاصل می‌شود.

خواهی که مه و زهره چون مرغ فرود آید زان می که به کف داری یک رطل به بالا ده

اگر مشتاقی که ستارگانی چون ماه و زهره، همچون پرنده‌ای مطیع به سوی تو فرود آیند، از آن شرابِ روحانی که در دست داری، پیمانه‌ای بزرگ به آسمان و بالا تقدیم کن.

نکته ادبی: رطل، پیمانه‌ای بزرگ برای شراب است و در اینجا نمادِ بخششِ عظیمِ معنوی است که حتی افلاک را مسخر می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره شراب

نمادِ آگاهیِ الهی و سرمستیِ عارفانه که عقلِ جزئی را زایل و جان را سرشار از حقیقت می‌کند.

تضاد (تناقض‌گویی) نیمی بخور... همه را به ما ده

نشان‌دهنده‌ی فورانِ شوریدگی که شاعر در آن واحد هم کم می‌خواهد و هم همه‌چیز را برای فنای در معشوق طلب می‌کند.

تلمیح آب حیوان

اشاره به افسانه‌ی چشمه‌ی حیات که در ادبیات عرفانی نمادِ جاودانگی و کمالِ روحانی است.