دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۲۹۹

مولوی
سراندازان همی آیی ز راه سینه در دیده فسونگرم می خوانی حکایت های شوریده
به دم در چرخ می آری فلک ها را و گردون را چه باشد پیش افسونت یکی ادراک پوسیده
گناه هر دو عالم را به یک توبه فروشویی چرایی زلت ما را تو در انگشت پیچیده
تو را هر گوشه ایوبی به هر اطراف یعقوبی شکسته عشق درهاشان قماش از خانه دزدیده
خرامان شو به گورستان ندایی کن بدان بستان که خیز ای مرده کهنه برقص ای جسم ریزیده
همان دم جمله گورستان شود چون شهر آبادان همه رقصان همه شادان قضا از جمله گردیده
گزافه این نمی لافم خیالی بر نمی بافم که صد ره دیده ام این را نمی گویم ز نادیده
کسی کز خلق می گوید که من بگریختم رفتم صدق گو گر گریبانش پس پشت است بدریده
خمش کن بشنو ای ناطق غم معشوق با عاشق که تا طالب بود جویان بود مطلب ستیزیده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار جلوه‌ای از قدرت تحول‌آفرین و سحرانگیز عشق الهی را به تصویر می‌کشند که فراتر از منطق و عقلِ محدودِ بشری عمل می‌کند. در این نگاه، معشوق یا پیرِ راه، نیرویی کیهانی است که می‌تواند مرده را زنده کند، تقدیرات را تغییر دهد و نظم عالم را دگرگون سازد.

شاعر با بهره‌گیری از نمادهای عرفانی و تلمیحات مذهبی، مخاطب را به فراتر رفتن از زهدِ ظاهری و درکِ تجربه‌ی مستقیمِ عشق فرامی‌خواند. در نهایت، سکوت و طلبِ دائمی را راهِ رسیدن به حقیقتِ پنهان در پسِ این بازی‌های عاشقانه می‌داند و هشدار می‌دهد که عشق، فراتر از ادعاهای زاهدانه است.

معنای روان

سراندازان همی آیی ز راه سینه در دیده فسونگرم می خوانی حکایت های شوریده

تو با وقار و تأثیرگذاری خاصی در دل و دیده‌ی من نفوذ می‌کنی. مرا جادوگر و افسون‌گر خطاب می‌کنی، در حالی که خودت داستان‌های عاشقانه و شگفت‌انگیزی را روایت می‌کنی.

نکته ادبی: سراندازان در اینجا به معنای نفوذ و تسلط بر قلب و دیده است.

به دم در چرخ می آری فلک ها را و گردون را چه باشد پیش افسونت یکی ادراک پوسیده

تو با یک دم و اراده‌ات، تمام آسمان‌ها و هستی را به چرخش درمی‌آوری. در برابر جادوی عشق تو، دانش و منطق انسانی چیزی جز ادراکی کهنه و بی‌ارزش نیست.

نکته ادبی: به دم در چرخ آوردن کنایه از تسلط بر نظم عالم با قدرت اراده است.

گناه هر دو عالم را به یک توبه فروشویی چرایی زلت ما را تو در انگشت پیچیده

تو با یک توبه خالصانه، گناهانِ دنیا و آخرت را پاک می‌کنی، پس چرا به لغزش‌های کوچک ما این‌چنین سخت‌گیرانه چنگ زده‌ای؟

نکته ادبی: انگشت پیچیده کنایه از نگه داشتنِ سخت و رها نکردن است.

تو را هر گوشه ایوبی به هر اطراف یعقوبی شکسته عشق درهاشان قماش از خانه دزدیده

در هر گوشه‌ای از این جهان، ایوب‌هایی در صبر و یعقوب‌هایی در فراق گرفتارند. عشقِ تو چنان قدرتمند است که در خانه‌هایشان را شکسته و آرامش و داشته‌هایشان را به یغما برده است.

نکته ادبی: تلمیح به داستان‌های صبر حضرت ایوب و فراق حضرت یعقوب.

خرامان شو به گورستان ندایی کن بدان بستان که خیز ای مرده کهنه برقص ای جسم ریزیده

با وقار و ناز به سمت گورستان برو و ندایی کن و دعوت کن که ای مرده‌ی کهنه، از خاک برخیز و به رقص درآی.

نکته ادبی: خرامان شدن به معنای حرکت با ناز و اطمینان است.

همان دم جمله گورستان شود چون شهر آبادان همه رقصان همه شادان قضا از جمله گردیده

در همان لحظه، تمام گورستان همچون شهری پرجنب‌وجوش آباد می‌شود و همه مردگان شادمانه به رقص درمی‌آیند؛ گویی حتی تقدیر الهی هم در برابر این قدرت تغییر کرده است.

نکته ادبی: قضا از جمله گردیده کنایه از تغییر در تقدیر و سرنوشت به واسطه قدرت عشق است.

گزافه این نمی لافم خیالی بر نمی بافم که صد ره دیده ام این را نمی گویم ز نادیده

من این حرف‌ها را از روی زیاده‌گویی و لاف زدن نمی‌گویم و سخنی خیالی نمی‌بافم، چرا که من این صحنه‌ها را صد بار به چشم خود دیده‌ام و از روی نادیده‌ها سخن نمی‌گویم.

نکته ادبی: گزافه به معنای لاف و زیاده‌گویی بیهوده است.

کسی کز خلق می گوید که من بگریختم رفتم صدق گو گر گریبانش پس پشت است بدریده

هر کسی که مدعی است از مردم گریخته و زاهد شده است، اگر دیدی یقه پیراهنش از پشت پاره شده، بدان که در ادعای زهدش صادق نیست و در واقع عاشق است.

نکته ادبی: گریبان از پشت پاره بودن، نمادِ جنونِ عشق است که در تضاد با زهد ظاهری قرار دارد.

خمش کن بشنو ای ناطق غم معشوق با عاشق که تا طالب بود جویان بود مطلب ستیزیده

ساکت شو و سخن مگو؛ فقط غم معشوق را با عاشق بشنو، زیرا تا زمانی که طالب (عاشق) وجود دارد، جست‌وجو و تلاش برای رسیدن به معشوق هم ادامه خواهد داشت.

نکته ادبی: خمش در اینجا به معنای امر به سکوت است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح ایوبی / یعقوبی

اشاره به دو پیامبر الهی، حضرت ایوب (نماد صبر) و حضرت یعقوب (نماد فراق و چشم‌به‌راهی) برای نشان دادن رنج‌های عاشقانه.

استعاره گورستان چون شهر آبادان

استعاره از زنده شدن و جان گرفتنِ دوباره روح و حیات یافتنِ آنچه مرده بود به واسطه قدرت عشق.

اغراق فلک ها را به چرخ درآوردن

بزرگ‌نمایی در توانایی و نفوذ معشوق که حتی آسمان‌ها را به حرکت وامی‌دارد.