دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۲۹۶

مولوی
مرا گویی که چونی تو لطیف و لمتر و تازه مثال حسن و احسانت برون از حد و اندازه
خوش آن باشد که می راند به سوی اصل شیرینی در آن سیران سقط کرده هزاران اسب و جمازه
همی کوشم به خاموشی ولیکن از شکرنوشی شدم همخوی آن غمزه که آن غمزه ست غمازه
دلا سرسخت و پاسستی چنین باشند در مستی ولی بشتاب لنگانه که می بندند دروازه
بدان صبح نجاتی رو بدان بحر حیاتی رو بزن سنگی بر این کوزه بزن نفطی در آن کازه
بهل می را به میخواران بهل تب را به غمخواران که این را جملگی نقش است و آن را جمله آوازه
که کنزا کنت مخفیا فاحببت بان اعرف برای جان مشتاقان به رغم نفس طنازه
تعالوا یا موالینا الی اعلی معالینا فان الجسم کالاعمی و ان الحس عکازه
الی نور هو الله تری فی ضو لقیاه کمال البدر نقصانا و عین الشمس خبازه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این غزل عارفانه، شاعر با زبانی سرشار از شور و جذبه، از سلوکِ جانِ مشتاق به سوی حقیقتِ ازلی سخن می‌گوید. او با دعوتِ همگان به رهایی از بندهای تن و دلبستگی‌های دنیوی، بر گذرا بودنِ صورِ ظاهری تاکید می‌کند و جانِ آدمی را به سوی نوری می‌خواند که در برابر تابشِ آن، تمامیِ کمالاتِ مادی، ناقص و ناچیز جلوه می‌کند.

درونمایه اصلیِ این اثر، بازگشت به اصلِ هستی و نفیِ خودبینی است؛ جایی که شاعر با تمثیل‌هایی از شکستنِ کوزه و رها کردنِ بارِ دنیا، سالک را به شتاب در مسیرِ حقیقت فرا می‌خواند تا پیش از بسته شدنِ دروازه‌هایِ فرصت، به مقامِ قربِ الهی نائل آید.

معنای روان

مرا گویی که چونی تو لطیف و لمتر و تازه مثال حسن و احسانت برون از حد و اندازه

از من می‌پرسی که حالت چگونه است؟ می‌گویم سرشار از تازگی و لطافت هستم؛ چرا که زیبایی و بخشندگیِ تو آن‌چنان بی‌کران است که در هیچ حد و اندازه‌ای نمی‌گنجد.

نکته ادبی: واژه 'لمتر' در لغت به معنای تروتازه و شاداب است که در متون کهن برای توصیف حالات روحیِ متعالی به کار می‌رود.

خوش آن باشد که می راند به سوی اصل شیرینی در آن سیران سقط کرده هزاران اسب و جمازه

چه زیباست آن‌که به سوی سرچشمه‌ی حقیقت و شیرینیِ مطلق حرکت می‌کند؛ در این سفرِ روحانی، هزاران تعلقاتِ دنیوی و وسایلِ مادی که در حکمِ اسب و جمازه (شترِ تندرو) برای رسیدن به مقصود هستند، از دست می‌رود و سالک از آن‌ها بی‌نیاز می‌شود.

نکته ادبی: سقط کردن در اینجا به معنای از کار افتادن و فرو ریختنِ بارهای اضافی است که مانعِ سلوک است.

همی کوشم به خاموشی ولیکن از شکرنوشی شدم همخوی آن غمزه که آن غمزه ست غمازه

همواره سعی می‌کنم در سکوت و خاموشی به سر ببرم، اما به سببِ چشیدنِ شهدِ حقیقت (شکرنوشی)، بی‌اختیار با آن کرشمه‌ و نگاهِ الهی که خودِ آن نگاه، آشکارکننده و فاش‌کننده‌ی رازهاست، هم‌داستان و هم‌خوی شده‌ام.

نکته ادبی: غمزه به معنای اشاره‌ی چشم و کرشمه است و 'غمازه' یعنی سخن‌چین و فاش‌کننده‌ی راز که در اینجا به معنای جلوه‌هایِ الهی است که حقایق را آشکار می‌کند.

دلا سرسخت و پاسستی چنین باشند در مستی ولی بشتاب لنگانه که می بندند دروازه

ای دل، در این مستیِ روحانی، ثابت‌قدم و محکم باش، اما اگر هم لنگان‌لنگان حرکت می‌کنی، باز هم شتاب کن، چرا که دروازه‌هایِ لطف و فرصتِ رسیدن به حق در حالِ بسته شدن هستند.

نکته ادبی: لنگانه (لنگ‌لنگان) استعاره از نقصِ موجود در عملِ سالک است که با وجودِ آن نیز باید مسیر را ادامه داد.

بدان صبح نجاتی رو بدان بحر حیاتی رو بزن سنگی بر این کوزه بزن نفطی در آن کازه

به سوی آن صبحِ روشنِ رهایی و آن دریایِ بی‌پایانِ حیات قدم بردار؛ این کوزه‌یِ تن و کالبدِ مادی را بشکن و با آتشِ عشق، آن‌چه درونِ این قالب (کازه) است را بسوزان تا از خود رها شوی.

نکته ادبی: کوزه نمادِ تن و کالبدِ مادی و 'نفط' استعاره از آتشِ اشتیاق برای نابودیِ خودپرستی است.

بهل می را به میخواران بهل تب را به غمخواران که این را جملگی نقش است و آن را جمله آوازه

می را به اهلِ می‌گساری واگذار و تب و دردِ دوری را به اهلِ غم و غصه بسپار؛ چرا که این امور (می و تب) همگی در حکمِ نقش و نگاری زودگذر و آوازه‌ای توخالی هستند که پایداری ندارند.

نکته ادبی: بهل (از مصدر هِشتن) به معنای رها کن و واگذار است که در ادبیات کلاسیک بسیار کاربرد دارد.

که کنزا کنت مخفیا فاحببت بان اعرف برای جان مشتاقان به رغم نفس طنازه

این سفر برای جان‌های مشتاق است، در پاسخ به آن حقیقتِ ازلی که فرمود: «من گنجی پنهان بودم و دوست داشتم که شناخته شوم»، و این جان‌های مشتاق با وجودِ نفسِ فریبنده و بازیگرِ دنیا، به سوی آن حقیقت حرکت می‌کنند.

نکته ادبی: اشاره به حدیث قدسی «کُنتُ کَنزاً مَخفِیّاً فَاَحبَبتُ اَن اُعرَف» که محور اصلی عرفانِ نظری است. 'طناز' به معنای فریبنده و بازیگر است.

تعالوا یا موالینا الی اعلی معالینا فان الجسم کالاعمی و ان الحس عکازه

ای یارانِ ما، به سوی مقاماتِ بلند و معنویِ ما بیایید؛ چرا که این جسمِ مادی برایِ شناختِ حقیقت همچون نابینایی است و حواسِ پنج‌گانه (مانند بینایی و شنوایی) تنها عصایی برایِ او هستند و راهگشایِ اصلی نیستند.

نکته ادبی: بیت به زبان عربی است و به محدودیت‌های ادراکاتِ حسی نسبت به ادراکاتِ قلبی اشاره دارد.

الی نور هو الله تری فی ضو لقیاه کمال البدر نقصانا و عین الشمس خبازه

به سوی آن نوری حرکت کنید که خداست؛ در پرتوِ دیدارِ او، حتی کمالِ ماهِ شبِ چهارده هم ناقص به نظر می‌رسد و خورشیدِ درخشان نیز در برابرِ آن نور، همچون نانوایی ساده و کم‌ارزش جلوه می‌کند.

نکته ادبی: بیت به زبان عربی است و 'خبازه' (نانوا) برای تحقیرِ درخششِ خورشید در برابر نورِ مطلقِ الهی به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح کنزاً کنت مخفیا

اشاره مستقیم به حدیث قدسیِ مشهور که یکی از مبانی اصلیِ عرفان اسلامی در تبیینِ آفرینش است.

استعاره زنی سنگی بر این کوزه

کوزه استعاره از بدن و تعلقات مادی است و شکستن آن نمادی از رهایی از قیدوبندهای نفسانی.

تشبیه الجسم کالاعمی

تشبیه جسم به فرد نابینا برای نشان دادنِ ناتوانیِ حواسِ مادی در درکِ حقیقتِ هستی.

مراعات نظیر صبح، بحر، کوزه، نفط

بهره‌گیری از واژگانی که فضای سلوک و تطهیرِ نفس را تصویرسازی می‌کنند.