دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۲۸۶

مولوی
ای تو برای آبرو آب حیات ریخته زهر گرفته در دهان قند و نبات ریخته
مست و خراب این چنین چرخ ندانی از زمین از پی آب پارگین آب فرات ریخته
همچو خران به کاه و جو نیست روا چنین مرو بر فقرا تو درنگر زر صدقات ریخته
روح شو و جهت مجو ذات شو و صفت مگو زان شه بی جهت نگر جمله جهات ریخته
آه دریغ مغز تو در ره پوست باخته آه دریغ شاه تو در غم مات ریخته
از غم مات شاه دل خانه به خانه می دود رنگ رخ و پیاده ها بهر نجات ریخته
جسته برات جان از او باز چو دیده روی او کیسه دریده پیش او جمله برات ریخته
از صفتش صفات ما خارشناس گل شده باز صفات ما چو گل در ره ذات ریخته
بال و پری که او تو را برد و اسیر دام کرد بال و پری است عاریت روز وفات ریخته

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، دعوتی شورانگیز و حکیمانه است برای رهایی از بندهای مادیت و تقیداتِ ظاهری که جانِ آدمی را در اسارت گرفته‌اند. شاعر با نگاهی عرفانی، انسانِ غافل را از تباه کردنِ گوهرِ جان در پایِ لذت‌های ناپایدارِ دنیوی برحذر می‌دارد و او را به سوی حقیقتِ مطلق (ذات) و رهایی از صفات محدودکننده فرامی‌خواند.

فضا و سیاقِ حاکم بر این ابیات، تضادِ همیشگی میانِ پوست و مغز، و صورت و معناست. شاعر با استفاده از تمثیل‌های ملموس نظیر بازی شطرنج، به زیبایی نشان می‌دهد که چگونه انسان در پیِ نجاتِ خود از دامِ زندگیِ دنیوی، باید از تمامِ تعلقاتِ عاریتی دست بشوید تا به حقیقتِ وجودیِ خویش برسد.

معنای روان

ای تو برای آبرو آب حیات ریخته زهر گرفته در دهان قند و نبات ریخته

تو برای کسبِ آبرویِ زودگذرِ دنیوی، حقیقتِ ارزشمندِ زندگی (آب حیات) را هدر داده‌ای و به جای چشیدنِ شیرینیِ ایمان (قند و نبات)، زهرِ تلخِ دلبستگی‌های مادی را در دهان گرفته‌ای.

نکته ادبی: آب حیات استعاره از معرفت و حقیقت است و تضادِ قند و زهر، بیانگر تقابلِ لذتِ روحانی و رنجِ دنیوی است.

مست و خراب این چنین چرخ ندانی از زمین از پی آب پارگین آب فرات ریخته

تو چنان در مستی و بی‌‌خبری از حقیقت غرق شده‌ای که آسمان و زمین را از هم تشخیص نمی‌دهی؛ گواراییِ آبِ فرات (معنویت) را در گندابِ آلودگی‌های دنیوی ریخته و تباه کرده‌ای.

نکته ادبی: پارگین واژه‌ای کهن به معنای گنداب و محل جمع شدن نجاسات است که در مقابلِ آبِ فرات (نمادِ پاکی) قرار گرفته است.

همچو خران به کاه و جو نیست روا چنین مرو بر فقرا تو درنگر زر صدقات ریخته

مانند چهارپایان فقط به فکرِ خوراک (کاه و جو) مباش؛ این زیستنِ حیوانی برای تو سزاوار نیست. چشمانت را باز کن و به جایِ حرص، به سوی نیازمندان نگاه کن و ثروتِ خود را در راهِ کمک به آنان ببخش.

نکته ادبی: تشبیه به خران، کنایه از غفلت و محدود شدنِ نگاه به نیازهای اولیه‌ی جسمانی است.

روح شو و جهت مجو ذات شو و صفت مگو زان شه بی جهت نگر جمله جهات ریخته

از قیدِ جسم رها شو و به حقیقتِ روح بپیوند؛ به دنبال جهت و مکان مگرد و از صفاتِ محدود دست بکش. بدان که از آن پادشاهِ بی‌مکان (خداوند)، تمامِ جهات و هستی پدیدار شده است.

نکته ادبی: جهت در عرفان به معنای مکان و سو است و اشاره به بی‌‌مکانیِ خداوند دارد که از او تمامِ کثرات متجلی شده‌اند.

آه دریغ مغز تو در ره پوست باخته آه دریغ شاه تو در غم مات ریخته

افسوس که مغز و حقیقتِ وجودت را فدای ظاهر و پوست (ظواهر دنیا) کردی؛ افسوس که پادشاهِ جانت در بازیِ شطرنجِ زندگی گرفتارِ کیش و مات شده است.

نکته ادبی: مات به معنای شکست خوردن در بازیِ شطرنج و کنایه از نابودیِ نفس یا اسارت در بازیِ دنیاست.

از غم مات شاه دل خانه به خانه می دود رنگ رخ و پیاده ها بهر نجات ریخته

به دلیلِ شکست خوردنِ شاهِ دل در بازیِ سرنوشت، قلبِ تو آواره‌یِ خانه‌هاست؛ تمامِ آبرو و داشته‌هایت (رنگِ رخ) و نیروهایِ کوچکِ تو (پیاده‌ها) در راهِ نجات از این مات، فدا شده‌اند.

نکته ادبی: شاعر از استعاره‌های بازیِ شطرنج برای توصیفِ سرگشتگیِ روح استفاده کرده است.

جسته برات جان از او باز چو دیده روی او کیسه دریده پیش او جمله برات ریخته

چون روح از او فرمانِ رهایی (برات) را طلب کرد و جمالش را دید، کیسه‌یِ انباشته از آرزوهای دنیوی را درید و تمامِ آن حواله‌ها و خواسته‌ها را در پیشگاهِ او دور ریخت.

نکته ادبی: برات به معنای حکم، سند یا حواله است؛ در اینجا کنایه از طلبِ نجات و رستگاری است.

از صفتش صفات ما خارشناس گل شده باز صفات ما چو گل در ره ذات ریخته

به سببِ صفاتِ الهی، صفاتِ ما نیز خار را از گل تشخیص داد و ارزشِ حقیقت را فهمید؛ پس صفاتِ ناپایدارِ ما نیز همچون گل در راهِ وصول به ذاتِ حق ریخته و فدا شدند.

نکته ادبی: خارشناس شدنِ صفات، کنایه از کسبِ معرفت و تمیزِ میانِ حق و باطل است.

بال و پری که او تو را برد و اسیر دام کرد بال و پری است عاریت روز وفات ریخته

آن بال و پری (هوی و هوس) که تو را به پرواز درآورد و در دامِ دنیا گرفتار کرد، همگی عاریتی و ناپایدارند و در روزِ مرگ، همگی فرو می‌ریزند و از تو جدا می‌شوند.

نکته ادبی: بال و پر در اینجا استعاره از تعلقات و ابزارهای دنیوی است که مانعِ عروجِ واقعی هستند.

آرایه‌های ادبی

تضاد و تقابل قند و زهر / آب فرات و آب پارگین / پوست و مغز / خار و گل

شاعر با استفاده از تضادهای بنیادین، عمقِ فاصله میانِ حقیقتِ روحانی و آلودگیِ دنیوی را به تصویر کشیده است.

استعاره مکنیه و تمثیل بازی شطرنج (شاه، پیاده، مات)

بهره‌گیری از فضای بازی شطرنج برای نشان دادنِ تقلاهای روح و سرگشتگیِ انسان در مسیرِ زندگی و در نهایت شکستِ نفس.

کنایه کیسه دریده

کنایه از بی‌‌نیازی و رهایی از بندِ مال و خواسته و فقرِ اختیاری در برابرِ معشوق.

نمادگرایی آب حیات

نمادِ جاودانگی و معرفتِ حقیقی که با بی‌تدبیری تباه می‌شود.