دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۲۸۲

مولوی
ای جان و دل از عشق تو در بزم تو پا کوفته سرها بریده بی عدد در رزم تو پا کوفته
چون عزم میدان زمین کردی تو ای روح امین ذرات خاک این زمین از عزم تو پا کوفته
فرمان خرمشاهیت در خون دل توقیع شد کف کرد خون بر روی خون از جزم تو پا کوفته
ای حزم جمله خسروان از عهد آدم تا کنون بستان گرو از من به جان کز حزم تو پا کوفته
خوارزمیان منکر شده دیدار بی چون را ولی از بینش بی چون تو خوارزم تو پا کوفته
ای آفتاب روی تو کرده هزیمت ماه را و آن ماه در راه آمده از هزم تو پا کوفته
چون شمس تبریزی کند در مصحف دل یک نظر اعراب او رقصان شده هم جزم تو پا کوفته

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ستایش‌نامه‌ای پرشور و شورانگیز است که در آن شاعر با زبانی حماسی و عرفانی، از قدرتِ بی‌کرانِ معشوق و مرشدِ معنوی سخن می‌گوید. فضا، فضایِ میدانِ رزم و بزمِ مستانه است که در هم آمیخته‌اند؛ جایی که عشقِ معشوق، نه تنها جان‌ها را به رقص و پایکوبی وامی‌دارد، بلکه همچون شمشیری برّان، موانع و شک‌هایِ عقلانیِ منکران را در هم می‌شکند و عالَم را تحتِ سیطره‌یِ اراده‌یِ استوارِ خود قرار می‌دهد.

در جای‌جایِ این اثر، تقابلِ میانِ عقلِ جزئیِ خشک و بی‌روح با عقلِ کلی و عشقِ مطلقِ الهی به چشم می‌خورد. شاعر با استفاده از نمادهایی چون خورشید و ماه، سعی در تبیینِ جایگاهِ رفیعِ معشوق دارد و با آوردنِ نامِ شمسِ تبریزی در بیتِ پایانی، هویتِ مرشدِ معنوی را که عاملِ این دگرگونی و رقصِ هستی است، به صراحت آشکار می‌کند.

معنای روان

ای جان و دل از عشق تو در بزم تو پا کوفته سرها بریده بی عدد در رزم تو پا کوفته

ای کسی که عشقِ تو باعث شده است جان و دلِ عاشقان در محفلِ انس تو از سرِ شوق به پایکوبی و رقص بپردازند و در میدانِ نبردِ عشقِ تو نیز، سرها بی‌شمار قربانی شده و به پایِ تو افتاده‌اند.

نکته ادبی: پا کوفتن در اینجا دارای ایهام است: هم به معنایِ رقص و پایکوبی از سرِ مستی در بزم، و هم به معنایِ درهم‌شکستن و به خاک افکندن در میدان رزم.

چون عزم میدان زمین کردی تو ای روح امین ذرات خاک این زمین از عزم تو پا کوفته

ای روحِ پاک و امینِ الهی، هنگامی که تو تصمیم گرفتی بر این زمین قدم بگذاری، اراده‌یِ سترگِ تو چنان بود که ذرّاتِ خاکِ این زمین نیز در برابرِ عظمتِ تو به تکاپو افتادند و به رقص درآمدند.

نکته ادبی: روحِ امین اشاره به موجودی بلندمرتبه و قدسی است که با اراده‌اش هستی را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد.

فرمان خرمشاهیت در خون دل توقیع شد کف کرد خون بر روی خون از جزم تو پا کوفته

فرمانِ پرشکوهِ تو با خونِ دلِ عاشقان مهر و امضا شد؛ چنان‌که از شدّتِ قاطعیت و اراده‌یِ تو، خون در رگ‌ها می‌جوشد و کف می‌کند و بر رویِ هم تلنبار می‌شود.

نکته ادبی: توقیع به معنای امضا کردنِ نامه و فرمان است؛ ترکیبِ خونِ دل توقیع شد، کنایه از فداکاریِ تام و تمامِ مریدان در برابرِ فرمانِ مراد است.

ای حزم جمله خسروان از عهد آدم تا کنون بستان گرو از من به جان کز حزم تو پا کوفته

ای کسی که دوراندیشی و کیاستِ تو از آغازِ آفرینش تا امروز، از تمامِ پادشاهانِ تاریخ برتر است، از من بپذیر که همه‌یِ جان و هستی‌ام در برابرِ این اراده‌یِ استوارِ تو تسلیم شده و به رقص درآمده است.

نکته ادبی: حزم در اینجا به معنایِ دوراندیشی و تدبیر است که شاعر آن را برترین صفتِ معشوق می‌داند.

خوارزمیان منکر شده دیدار بی چون را ولی از بینش بی چون تو خوارزم تو پا کوفته

اگرچه خوارزمیان دیدارِ بی‌چون و چرایِ خداوند (دیدارِ حق) را انکار کردند، اما نورِ معرفت و بینشِ تو چنان نافذ بود که حتی خوارزم و خوارزمیان را نیز در برابرِ عظمتِ خود به خاک‌ساری و رقصِ تسلیم واداشت.

نکته ادبی: دیدارِ بی‌چون اشاره به تجلیِ ذاتِ خداوند است که از قید و بندهایِ مادی و کیفیاتِ عقلانی فراتر است.

ای آفتاب روی تو کرده هزیمت ماه را و آن ماه در راه آمده از هزم تو پا کوفته

ای که تابشِ چهره‌یِ خورشید‌گونه‌ات، ماه را شکست داده و به عقب رانده است، و آن ماه (که نمادِ زیباییِ عادی است) در مسیرِ راهِ تو چنان خاضع شده که در برابرِ قدرت و تدبیرِ تو به رقص و جنبش درآمده است.

نکته ادبی: هزیمت به معنایِ شکستِ لشکر و عقب‌نشینی است. تقابلِ خورشید و ماه، استعاره‌ای از غلبه‌یِ معشوق بر رقیبان یا زیبایی‌هایِ معمول است.

چون شمس تبریزی کند در مصحف دل یک نظر اعراب او رقصان شده هم جزم تو پا کوفته

هنگامی که شمسِ تبریزی با نگاهِ نافذش به کتابِ دل می‌نگرد، حتی قواعد و دستورهایِ خشکِ عقلانی در برابرِ آن، به رقص و حرکت در می‌آیند و همه چیز تحتِ تأثیرِ قاطعیتِ تو در هماهنگی و جنبش قرار می‌گیرد.

نکته ادبی: مصحفِ دل استعاره از وجودِ عاشق است که با نظرِ مرشد، تغییر ماهیت می‌دهد. اعراب در اینجا استعاره از قواعدِ خشکِ ظاهری است که در برابرِ عشق، جان می‌گیرند.

آرایه‌های ادبی

ایهام پا کوفته

به دو معنای رقص و پایکوبی در بزم و درهم‌شکستن و لگدمال کردن در رزم به کار رفته است.

مراعات نظیر بزم و رزم

هم‌نشینی کلمات میدان، رزم، بزم و سر بریده فضای حماسی-عرفانی متن را تقویت کرده است.

استعاره و تمثیل آفتاب و ماه

خورشید نمادِ جمال و کمالِ معشوق و ماه نمادِ زیباییِ معمولی یا رقیبان است که در برابرِ نورِ او به شکست و خضوع دچار شده‌اند.

جناس و اشتقاق جزم، حزم، هزم

بهره‌گیری از کلماتِ هم‌وزن و نزدیک به هم برای ایجادِ موسیقیِ درونی و تأکید بر مفاهیمِ اراده، دوراندیشی و شکست دادن.