دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۲۶۸

مولوی
یا عاشقین المقصد سیحوا الی ما ترشدوا و استفتشوا من یسعد یلقون این السید
العشق نور مرتفع و السر نعم المکترع نهر الهوی لا ینقطع نار الهوی لا تخمد
لا عشق الا بالجوی من کان فی سقم الهوی ان قیل طار فی الهوا لا تنکرو لا تعبدوا
العشق ما فی رقه خیر لکم من عتقه جفن بکا فی عشقه لا تحسبوه ترمد
امر المحبین انطوی امراضهم خیر الدوا ما لم یضلوا فی الهوی لا تزعمو ان یهتدوا
اصحابنا لا تیأسوا بعد الجوی مستانس غیر الهوی لا تلبسو غیر الهوی لا ترتدوا
سحر الهوی مقعوده نار الجوی موقوده ذانعمه مفقوده حرمان من لا یجهد
نادیت یوم الملتقی اذ حار عقلی و التقی هذا بقاء فی البقا هذا نعیم سرمد
ان فاتکم لا تفعلوا و استفتشوه و اعقلوا لا ترقدوا لا تأکلوا ما لم تروا لا تعبدوا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در فضای شوریده و عرفانی سروده شده و دعوتنامه‌ای است برای سالکان طریق عشق تا با دوری از تعلقات دنیوی و تحمل رنجِ پاک‌کننده، به وصال حضرت حق برسند. شاعر عشق را نه یک هیجان گذرا، بلکه آتشی ازلی و نوری می‌داند که عقلِ جزئی را به حیرت وا می‌دارد و راهگشای سعادت ابدی است.

درونمایه اصلی این ابیات، ترویج مقام حیرت و فنا در عشق است. نویسنده تأکید می‌کند که دردمندی و حتی آشفتگی ظاهری عاشق، نه نشانه بیماری یا نادانی، بلکه عینِ سلامت و هدایت است و تنها کسانی که در این مسیر از تعلقات جسمانی دست می‌شویند، به دیدار محبوب نائل می‌شوند.

معنای روان

یا عاشقین المقصد سیحوا الی ما ترشدوا و استفتشوا من یسعد یلقون این السید

ای عاشقانِ رسیدن به مقصد، سفر کنید تا به راه درست هدایت شوید و از کسانی که به سعادت رسیده‌اند پرس‌وجو کنید، آنان می‌دانند که جایگاه پیر و مرشد کجاست.

نکته ادبی: استفتشوا از ریشه تفحص به معنای جستجو کردن و کنکاش است.

العشق نور مرتفع و السر نعم المکترع نهر الهوی لا ینقطع نار الهوی لا تخمد

عشق، نوری است که جایگاه رفیعی دارد و رازِ نهفته در آن، سپری محکم برای عاشق است؛ رودِ عشق هرگز خشک نمی‌شود و آتشِ آن نیز هرگز خاموش نمی‌گردد.

نکته ادبی: مکترع استعاره از چیزی است که از آن محافظت می‌شود یا به آن پناه برده می‌شود.

لا عشق الا بالجوی من کان فی سقم الهوی ان قیل طار فی الهوا لا تنکرو لا تعبدوا

عشقی که با رنج و سوزِ درون همراه نباشد، عشق نیست. اگر شنیدید که کسی از فرطِ عشق، پرواز می‌کند یا رفتارهای غیرعادی دارد، او را انکار نکنید و به دیده تحقیر ننگرید.

نکته ادبی: جوی در ادبیات عرفانی به معنای سوز و گداز و عشق آتشین است.

العشق ما فی رقه خیر لکم من عتقه جفن بکا فی عشقه لا تحسبوه ترمد

بندِ عشق برای شما از آزادیِ دنیوی بهتر است. اگر دیدید چشمی از عشق می‌گرید، گمان نکنید که دچار بیماریِ چشم شده است (این گریه، نشانه بینایی و بیداری است).

نکته ادبی: ترمد به معنای التهاب و قرمزی چشم است که در اینجا برای دفعِ تصور بیماریِ ظاهری به کار رفته است.

امر المحبین انطوی امراضهم خیر الدوا ما لم یضلوا فی الهوی لا تزعمو ان یهتدوا

کار عاشقان به گونه‌ای است که در ظاهر گمراهی به نظر می‌رسد، اما بیماریِ آنان در واقع بهترین دارو برای جانشان است؛ تا زمانی که در راه عشق، عقلِ معمول را از دست ندهند و حیران نشوند، گمان نکنید که به راهِ حق هدایت شده‌اند.

نکته ادبی: تضاد میان بیماری و دارو برای تأکید بر شفابخش بودنِ رنج عشق است.

اصحابنا لا تیأسوا بعد الجوی مستانس غیر الهوی لا تلبسو غیر الهوی لا ترتدوا

ای یارانِ ما، ناامید نشوید؛ پس از سوزِ عشق، آرامش و همنشینی با حق حاصل می‌شود. پس خود را جز به جامه عشق نپوشانید و جز به آن دل نبندید.

نکته ادبی: مستانس از ریشه انس به معنای آرامش‌یافته و مأنوس شده است.

سحر الهوی مقعوده نار الجوی موقوده ذانعمه مفقوده حرمان من لا یجهد

جادوی عشق همیشگی و آتشِ رنجِ آن همیشه روشن است. این نعمتی است که اگر کسی در راهش تلاش نکند، آن را از دست می‌دهد و محروم می‌ماند.

نکته ادبی: موقوده از ریشه وقود به معنای آتشی که افروخته و پایدار است.

نادیت یوم الملتقی اذ حار عقلی و التقی هذا بقاء فی البقا هذا نعیم سرمد

در روزِ دیدار، وقتی عقلم حیران شد و در عشق غرق گشت، فریاد زدم که این همان بقا در میان نیستی است و این همان نعمتِ جاودانه است.

نکته ادبی: بقا در اصطلاح عرفانی، رسیدن به کمال پس از فنایِ نفس است.

ان فاتکم لا تفعلوا و استفتشوه و اعقلوا لا ترقدوا لا تأکلوا ما لم تروا لا تعبدوا

اگر عشق از دست شما رفت، دست از کار نکشید و به جستجو ادامه دهید و با خردِ الهی آن را بیابید؛ در این راه از خوردن و خوابیدن غافل شوید، زیرا تا زمانی که محبوب را به چشم دل نبینید، عبادت واقعی محقق نشده است.

نکته ادبی: امر به عدم خوردن و خوابیدن کنایه از نفیِ تعلقات جسمانی و تمرکز تام بر معشوق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره نار الهوی

عشق به آتش تشبیه شده که هم سوزاننده است و هم مایه تطهیر جان.

تضاد امراضهم خیر الدوا

قرار دادن بیماری در کنار دارو برای نشان دادن شفابخشیِ رنجِ عشق.

کنایه لا ترقدوا لا تأکلوا

کنایه از ریاضت کشیدن و قطعِ تعلقات مادی برای رسیدن به شهود قلبی.

ایهام جفن بکا

اشاره به اینکه گریه عاشق برخلاف ظاهرش (بیماری)، نشانه بیداری و بینایی است.