دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۲۶۶

مولوی
بگردان ساقی مه روی جام رهایی ده مرا از ننگ و نام
گرفتارم به دامت ساقیا ز آنک نهادستی به هر گامی تو دام
رها کن کاهلی دریاب ما را و لا تکسل فان القوم قاموا
الیس الصحو منزل کل هم الیس العیش فی هم حرام
الا صوموا فان الصوم غنم شراب الروح یشربه الصیام
هر آن کو روزه دارد در حدیث است مه حق را ببیند وقت شام
نکو نبود که من از در درآیم تو بگریزی ز من از راه بام
تو بگریزی و من فریاد در پی که یک دم صبر کن ای تیزگام
مسلمانان مسلمانان چه چاره ست که من سوزیدم و این کار خام
نباشد چاره جز صافی شرابی باقداح یقلبها الکرام
حدیث عاشقان پایان ندارد فنستکفی بهذا و السلام
جواب گفته متنبی است این فواد ما تسلیه المدام

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، فضایی عرفانی و عاشقانه دارد که در آن شاعر با زبانی نمادین، از ساقی (به عنوان مظهر فیض الهی) طلبِ رهایی از قید و بندهای دنیوی و اعتبارات اجتماعی (ننگ و نام) می‌کند. محور اصلی این اثر، تقابل میان هوشیاریِ عقلانیِ رنج‌آور و مستیِ روحانی است که تنها راهِ نجات از ناآرامی‌های درونی دانسته شده است.

در بخش‌های میانی، شاعر با بهره‌گیری از مفهوم روزه و پرهیز، بر جنبه‌های سلوکِ عملی تأکید می‌کند و در نهایت با اشاره به یکی از ابیات متنبی (شاعر پرآوازه عرب)، به گفت‌وگوی بینامتنی روی می‌آورد تا تبیین کند که عطشِ روحِ عاشق، هرگز با شرابِ دنیوی سیراب نمی‌شود و تنها شرابِ معرفت است که تسلی‌بخشِ این دلِ بی‌قرار خواهد بود.

معنای روان

بگردان ساقی مه روی جام رهایی ده مرا از ننگ و نام

ای ساقیِ زیباروی، جامِ شرابِ معرفت را به من بده تا از بندِ نام و ننگِ دنیوی که همچون زنجیری بر پای من است، رها شوم.

نکته ادبی: مه‌روی کنایه از زیباییِ درخشانِ معشوق است. ننگ و نام در اینجا به معنایِ اعتبارِ اجتماعی و بدنامی است که هر دو مانعِ آزادیِ روح هستند.

گرفتارم به دامت ساقیا ز آنک نهادستی به هر گامی تو دام

ای ساقی، من در دامِ عشقِ تو گرفتار شده‌ام، چرا که تو در هر قدمی که در مسیرِ عاشقی برمی‌دارم، تله‌ای برای صیدِ دلِ من نهاده‌ای.

نکته ادبی: ز آنک مخففِ زِ آنکه است. دام و گام در اینجا پیوندِ معنایی با مفهومِ اسارتِ عاشق در مسیرِ سلوک دارند.

رها کن کاهلی دریاب ما را و لا تکسل فان القوم قاموا

تنبلی و سستی را کنار بگذار و به سوی ما بیا، زیرا اهلِ دل و کاروانِ عاشقان حرکت کرده‌اند و تو نیز باید همراه شوی.

نکته ادبی: بخش عربیِ بیت (و لا تکسل فان القوم قاموا) به معنای سستی نکن که گروهِ همراهان برخاستند، تأکیدی بر ضرورتِ شتاب در سلوکِ معنوی است.

الیس الصحو منزل کل هم الیس العیش فی هم حرام

آیا بیداری و هوشیاریِ عاقلانه، خانه و سرچشمه‌ی همه‌ی غم‌ها نیست؟ و آیا زندگی کردن در بندِ غم و اندوه، حرام و ناپسند نیست؟

نکته ادبی: صحو در اصطلاح عرفانی به معنای هوشیاری است که در اینجا در تقابل با مستیِ عاشقانه قرار گرفته و مذموم شمرده شده است.

الا صوموا فان الصوم غنم شراب الروح یشربه الصیام

پس روزه بگیرید که روزه‌داری سودمند است، چرا که جانِ آدمی با روزه‌داری (پرهیز از خواهش‌های نفسانی)، شرابِ معرفت را می‌نوشد.

نکته ادبی: روزه در اینجا نه فقط فریضه دینی، بلکه استعاره‌ای از ریاضت و دوری از لذت‌های جسمانی برای رسیدن به لذت‌های روحانی است.

هر آن کو روزه دارد در حدیث است مه حق را ببیند وقت شام

در روایات آمده است که هر کس روزه‌دار باشد و نفسش را مهار کند، در وقتِ غروب و پایانِ کار، ماهِ حق (جمالِ الهی) را مشاهده می‌کند.

نکته ادبی: ماه حق استعاره از تجلیات خداوند است. شام در اینجا هم به معنای وقتِ غروب و هم کنایه از پایانِ مسیرِ عمر یا سلوک است.

نکو نبود که من از در درآیم تو بگریزی ز من از راه بام

شایسته نیست که من از درِ دوستی و عشق وارد شوم و تو از راهِ بام فرار کنی و از من دوری بجویی.

نکته ادبی: این بیت تصویرسازیِ طنزآمیزی از تعقیب و گریزِ عاشق و معشوق است که نشان‌دهنده فراز و نشیب‌های رابطه است.

تو بگریزی و من فریاد در پی که یک دم صبر کن ای تیزگام

تو از من می‌گریزی و من با فریاد به دنبالت می‌آیم و التماس می‌کنم که لحظه‌ای صبر کن ای کسی که تند و تیز گام برمی‌داری.

نکته ادبی: تیزگام صفتِ معشوق است که در اوجِ بی‌اعتنایی و سرعتِ عمل، عاشق را در پیِ خود دوانده است.

مسلمانان مسلمانان چه چاره ست که من سوزیدم و این کار خام

ای مسلمانان، چاره چیست؟ چرا که من در آتشِ عشق سوختم و این کارِ عاشقی همچنان ناتمام و خام باقی مانده است.

نکته ادبی: کارِ خام به معنایِ ناپختگی در سلوک یا ناقص ماندنِ فرایندِ رسیدن به معشوق است.

نباشد چاره جز صافی شرابی باقداح یقلبها الکرام

هیچ راهِ چاره‌ای جز نوشیدنِ شرابِ ناب و زلالِ معرفت وجود ندارد؛ شرابی که بزرگانِ طریق آن را در جام‌ها می‌گردانند.

نکته ادبی: صافی در اینجا به معنای خالص و زلال است و اشاره به شرابِ طهورِ عرفانی دارد.

حدیث عاشقان پایان ندارد فنستکفی بهذا و السلام

سخن گفتن از احوالِ عاشقان پایانی ندارد؛ پس به همین مقدار بسنده می‌کنیم و درود بر شما.

نکته ادبی: فنستکفی (کافی می‌دانیم) نشان‌دهنده این است که شاعر در عینِ سخن‌گویی، به ناتوانیِ زبان در بیانِ کاملِ عشق اذعان دارد.

جواب گفته متنبی است این فواد ما تسلیه المدام

این ابیات پاسخی است بر شعرِ متنبی (شاعرِ بزرگ عرب)، زیرا آن قلبی که با شرابِ انگور (مدام) آرام نمی‌گیرد، تنها با شرابِ عشق تسلی می‌یابد.

نکته ادبی: مدام به معنای شراب است. این بیت نمونه‌ای از تضمین و تلمیح به ادبیاتِ عرب است که به غنای معنایی اثر افزوده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد در و بام

تقابلِ در و بام برای ترسیمِ گریز و گریزناپذیریِ معشوق.

ایهام نام و ننگ

اشاره به شهرت و بدنامی در دنیا که هر دو در نگاهِ عارف، حجابِ حقیقت هستند.

تلمیح جواب گفته متنبی

اشاره به بیت معروف متنبی که می‌گوید قلب با شراب تسلی نمی‌یابد؛ شاعر با این بیت با او وارد گفتگو شده است.

استعاره شرابِ روح

استعاره از معرفت و لذتِ معنوی که جانِ عاشق را مست می‌کند.